dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

همسر یک آخوندی مشغول پر کندن چند تا مرغ بود. گربه ای آمد و یکی از مرغ ها را قاپید و فرار کرد. همسر آخوند داد زد : گربه مرغ را برد. آخوند از توی یکی از اتاق ها با صدای بلند گفت: قرآن را بیار. گربه مرغ را انداخت و فرار کرد. گربه ها دورش جمع شدند و گفتند : تو که این همه راه مرغ را آوردی چرا آنرا انداختی؟. گربه گفت: مگر نشنیدی گفت قرآن را بیار؟. گربه ها گفتند قرآن کتاب آسمانی انسان هاست به ما گربه ها ربط نداره. گفت اشتباه شما همین جاست آخوند می خواست یک آیه ای پیدا کند و بگوید از این به بعد گوشت گربه حلال است و نسلمان را از روی زمین برچیند. محمود دهقانی

[ پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۳ ] [ ٥:٠٥ ‎ق.ظ ] [ ]

بيل کلينتون ریيس جمهور پيشين امريکا روز پنجشنبه پذيرفت که امريکا مسوول سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق بوده است. به گزارش ايرنا کلينتون که دريکی از نشست های مجمع جهانی اقتصاد در داووس سويس سخن می گفت ضمن مقايسه دولت آينده عراق و ايران افزود: ايران يک نمونه کاملا متفاوت است. کلينتون افزود: امريکا در سال ۱۹۵۳ فردی آزاديخواه و مردم سالار منتخب مردم آن کشور را سرنگون کرد و شاه را به حکومت باز گرداند. رئيس جمهور پيشين امريکا گفت: هرچند بيان چنين مطلبی از سوی يک فرد امريکائی مناسب نيست ولی اين مطلبی است که به آن اعتقاد دارم. کلينتون گفت: سپس آيت الله خمينی شاه را سرنگون و ما را مجبور کرد به سمت صدام برويم. رييس جمهور سابق امريکا اعتراف کرد که اقدامات تجاوزکارانه صدام حسين عليه جمهوری اسلامی ايران با پشتيبانی امريکا صورت گرفته بود. وی گفت: بدترين اقداماتی که صدام حسين در دهه ۱۹۸۰ انجام داد با آگاهی کامل و حمايت دولت امريکا بود. کلينتون گفت: هنگامی که محمد خاتمی انتخاب شد من از سرنگون کردن دولت مصدق عذرخواهی کردم. اميدوار بودم که بتوانم روابط حسنه يی با ايران داشته باشم.

[ یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۳ ] [ ۸:٤٦ ‎ق.ظ ] [ ]

زن و شوهری یهودی که پنج تا بچه داشتند رفتند پیش خاخام و گفتند خانه ی ما کوچک است و گنجایش هفت نفر را ندارد و از شما کمک می خواهیم. خاخام همدردی کرد و گفت بروید فردا بیائید تا یک فکری بکنم. زن و شوهر رفتند و روز بعد آمدند .خاخام گفت برای اینکه زندگی اتان بهتر بشود یک بز حامله  بخرید. زن و شوهر هرچی در بساط داشتند فروختند و یک بز حامله خریدند. شب های زمستان بز حامله حسابی جای بچه ها را تنگ تر کرده بود و بچه ها گریه می کردند. زن و شوهر رفتند پیش خاخام و گفتند ما بز حامله خریده ایم ولی جای بچه ها تنگتر شده و بز پا روی سر بچه ها می گذارد و شب ها خواب ندارند. خاخام گفت وقتی بز حامله زائید بیائید تا کمکتان کنم. بز حامله زائید و حالا هفت نفر خودشان و دوتا هم بز و بزغاله تعدادشان شد نه نفر. بز و بزغاله همه جا را خیس می کردند و بچه ها گریه کنان تا صبح خواب نداشتند. زن و شوهر رفتند پیش خاخام و گفتند : بز زائید و الان یک بزغاله هم اضافه شده و همه جا را خیس می کنند. خاخام گفت: بروید یک هفته دیگر بیائید تا من دعا کنم و راه و چاره پیدا کنم. آنها  رفتند و بعد از یک هفته برگشتند خاخام گفت بروید بز و بزغاله را بفروشید و بیائید تا من دعا کنم و راه و چاره ای پیدا کنم. زن و شوهر رفتند و بز و بزغاله را فروختند و خانه را جارو و رختخواب بچه ها را تمیز کردند و یک هفته بعد برگشتند. خاخام تا آنها را دید گفت: الان جا باز شد و بچه ها گریه نمی کنند؟. زن و شوهر گفتند بله خیلی بهتر شد. خاخام گفت: حالا که بز و بزغاله را فروختید و خانه هم گنجایشش بیشتر شده راحت زندگی کنید. محمود دهقانی

[ پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۳ ] [ ۳:٤٥ ‎ق.ظ ] [ ]

يکی از اعضای سازمان چريک های فدائی خلق شب از رختخوابش پائين آمد و روی زمين خوابيد. دوستش که روی تخت ديگری خوابيده بود پرسيد: چرا روی زمين خوابيدی؟ . چريک گفت: وقتی فقرا روی زمين می خوابند و پول ندارند که تخت بخرند من که طرفدار آنها هستم نبايد روی تخت بخوابم. دوستش گفت: فلسفه ی ما اين است که تلاش کنيم آنها صاحب تخت بشوند نه اينکه اگر خودمان تختی داشتيم از دست بدهيم. شما روی تخت خودت بخواب سعی کن آنها را هم با مبارزه صاحب تخت کن. محمود دهقانی

[ چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۳ ] [ ٤:٢٧ ‎ق.ظ ] [ ]

پشتيبانی آقای جورج بوش رئيس جمهور امريکا آدم را ياد آن بچه ی کوچک می اندازد که در آغوش آدمی غول پيکر و دژم بشدت گريه می کرد. آدم غول پيکر می زد به شانه ی بچه که عزيزم گريه نکن من اينجا هستم از چی می ترسی؟. بچه لحظه به لحظه بيشتر جيغ می کشيد و زار و زار گريه می کرد. پير زنی از راه می گذشت رو به آقای غول پيکر گفت: بيچاره بچه از خودت می ترسد. محمود دهقانی

[ شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۳ ] [ ۳:۳٢ ‎ق.ظ ] [ ]

نويسنده ای ايرلندی که به هيچ چيزی باور نداشت و چندين کتاب بر عليه دين و مذهب نوشته بود روز های يکشنبه درست سر ساعات دعای ربانی می رفت کليسا و بر روی صندلی رديف اول نزديک به کيشش می نشست و به موعظه های کشيش گوش می داد. يکی از خواننده های پرو پا قرص کتاب های نويسنده خبر دار شد و رفت کليسا تا با دو چشم خودش ببيند و باور کند. وقتی موعظه ی کشيش تمام شد و مردم داشتند با خدا راز ونياز می کردند خواننده کتاب ها رفت کنار نويسنده نشست و يواشکی در گوشش گفت: اگر کسی اينجا شما را نشناسد ولی من می شناسم.  شما انبوهی کتاب برعليه کشيش ها و دين و مذهب نوشته ايد آنوقت خودتان روزهای يکشنبه زودتر از همه می آئيد موعظه گوش می کنيد؟. نويسده تبسمی زد و گفت: آخر اين کشيش بيچاره به هر چه می گويد  باور دارد. محمود دهقانی

[ دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۳ ] [ ۳:٠٧ ‎ق.ظ ] [ ]

فيلسوف خيال پرداز چينی (چوآنک تزه) صدها سال پيش از تولد عيسا مسيح نوشته است: مدت ها پيش خواب ديده ام که پروانه شده ام و پرواز کنان از انديشه ی وجودی خود که يک پروانه ام آگاه بودم ولی از وجود انسانی خود هيچ اطلاعی نداشتم. وقتی از خواب بلند شدم دوباره خودم را يک انسان يافتم. حالا نمی دانم آنزمان انسانی بوده ام و در خواب خودم را به صورت پروانه مجسم کرده ام يا اينکه در حال حاضر پروانه هستم و در خواب خود را انسان می پندارم ؟. محمود دهقانی

[ دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۳ ] [ ٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed