dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

يک توضيح مختصر: در سالگرد درگذشت آتا هوآلپايوپانکی اين برگردان کوتاه با شعری از او در فصلنامه گستره به سردبيری سرژ آراکلی يار ديرينه شادروان صفر قهرمانيان بزرگ خانواده زندانيان سياسی ايران چاپ شده است. حال که سالروز درگذشت احمد شاملو شاعر بزرگ ايران نيز هست دوباره اين نوشته را به ياد اين بزرگان ادب و هنر به همه زندانيان سياسی جهان تقديم می کنم. با آرزوی داشتن جهانی بدون زندانی سياسی. م. د

آتا هو آلپا يوپانکی هنرمند بلند آوازه و مردمی از امريکای لاتين فرزند يک گاوچران بود. از خانواده ای که به قول خودش برای شناختن گاوچران ها احتياج نبود که از خانه بيرون بروی. آنقدر ازدواج ها فاميلی بود که پسر عموهايش پسر خاله اش نيز می شدند. دوران نوجوانی و جوانی را با سختی و مشقت ساخت و آنقدر گيتار نواخت و آواز خواند و شعر و ترانه سرود تا بالاخره در قاره ی قهوه و افيون و هنر و انقلاب تاثير ژرفی بر هنر آن قاره و جهان گذاشت. اين شاعر و هنرمند انساندوست که شاعر بزرگ ايران احمد شاملو او را به جامعه ی فرهنگی ايران شناساند چندين بار به دعوت وزارت فرهنگ و هنر اسپانيا در مادريد برنامه اجرا کرد. در طول عمر ديپلم های افتخار و جوايز بسياری دريافت کرد. جايزه آکادمی چارلز کروس در ۱۹۵۰ را از آن خود ساخت و اولين جايزه کارلوی واری ۱۹۵۶ چکسلواکی برای موسيقی فيلم از آن او شد. جايزه آکادمی چارلز کروس برای بهترين صفحه موسيقی خارجی در ۱۹۸۶/۸۹ هم به او تعلق گرفت. (لازم به يادآوری است که اين جايزه به صفحه ای با فروش تعداد بيش از مليون ها نسخه تعلق می گيرد.) صفحه طلائی برای پخش موسيقی بوميان برای جهان در سال ۱۹۷۳ به او داده شد. در سال ۱۹۸۰ جايزه تکنو ۸۰ فستيوال سن رمو ايتاليا و ديپلم افتخار موسيقی واشينگتن را در سال ۱۹۸۳ درو کرد. رياست افتخاری انجمن خوانندگان در شهر مدائين کلمبيا در سال ۱۹۷۹ به او واگذار شد.

کتاب و ديگر مسئوليت های اجتماعی

هوای سرخپوستان. انتشار مونته ويدئو اروگوئه ۱۹۴۳. ميدان بايو. بوينس آيرس آرژانتين ۱۹۵۳. گيلاس کارائيبی. مادريد ۱۹۷۷. هوهوی باد (آواز باد) بوينس آيرس ۱۹۶۵. جانبازی توپاک آمارو پاريس فرانسه ۱۹۷۱.

از ديگر دست آوردهای برجسته

برگزيده شدن بعنوان شهر وند برجسته خواننده امريکای لاتين از سوی استاندار وراکروز مکزيک ۱۹۷۳. برنده جايزه در برلين آلمان ۱۹۷۸. دکترای افتخار دانشگاه ملی کوردبای آرژانتين ۱۹۹۰. استاد افتخاری دانشگاه ليما پايتخت پرو به منزله هنرمند ملت های امريکای لاتين ۱۹۸۶.

باز هم کتاب و افتخارات

کلام مقدس به اسپانيولی و فرانسوی. پاريس ۱۹۸۹. مباشر (سرکارگر) چاپ پنجم بوينس آيرس ۱۹۹۲. و در آخر راه که پيمانه عمر اين ستاره درخشان هنر رو به پر شدن بود در بوينس آيرس پايتخت کشور محبوبش به او لقب شهروند برجسته اعطا شد. محمود دهقانی

[ جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۳ ] [ ٥:٢٥ ‎ق.ظ ] [ ]

حسین پناهی را در تهران و شیراز دیدم. در سفر به ایران دلخوشی ام دیدار با دوستان بود چون از خارج با عده زیادی بدون آنکه حضوری دیده باشم دوست بودم. موقعیت شغلی و دوستی با نزدیکان و خویشاوندان هنرمندان ایرانی در خارج کشور باعث این دوستی ها می شد. ولی با حسین پناهی در همان ایران عزیز آشنا شدم. در تهران از دفتر مجله گردون دوست عزیزم عباس معروفی که پاتوق خیلی از هنرمندان بود در هوای دم کرده تیر ماه به دوستی زنگ زدم و قرارمان دیدار با حسین شد. وقتی برای اولین بار او را روبروی تاتر شهر دیدم انگار سال ها بود که او را می شناسم. لبخند قشنگی داشت. بی ریا و خاکی مثل همه مردم کهگیلویه و بویراحمد خونگرم و صمیمی بود. از شعر و تاتر و لورکا و بورخس صحبت کردیم. آگاهی خوبی از هنر و هنرمندان اسپانیا داشت. از لورکا می گفت و بعد از داریو فو کارگردان تاتر ایتالیا گفتیم. حسین پناهی هنرمند ژرف نگر با دنیائی صداقت ساده و بی ریا بود. خیلی می خواند و خوب می فهمید و فلسفه وجودی انسان را خوب دانست. در ساعت پخش سریال دزدان مادربزرگ که در کنار بچه های بازیگوش ریز و درشت خواهر و برادرهایم تلویزیون تماشا می کردم گفتگویش با قرباغه ای تنها تا عمق جانم می نشست. بچه ها می خندیدند. به فیلم. به سکوت. به من و قرباغه تنها. در سفری  از قشم به شیراز آمدم دوستی که در تلویزیون شیراز کار می کرد خبر داد که حسین هم از روستای دژکوه یاسوج به شیراز آمده. با هم به سراغش رفتیم. لبخند زیبایش را بر لب داشت و بعد از کلی گفتگو ملایم پرسید از کدام یکی از نقش های من بیشتر خوشت می آید. گفتم از آن تکه ای که دلتنگی هایت را با قرباغه در میان گذاشته بودی. لبخندش کشدارتر شد و به نقطه دوری چشم دوخت. باشنیدن خبر درگذشت حسین پناهی به تلخی گریه کردم. یاد این هنرمند بزرگ میهنم ایران در کاکل خاطرم خوش می درخشد. محمود دهقانی

[ پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸۳ ] [ ٦:٤۱ ‎ق.ظ ] [ ]

فدریکو گارسیا لورکا شاعر شهیر و شهید اسپانیا در پنجم ماه جون ۱۸۹۸ میلادی در روستای فوونته باکه روس در گرنادا (غرناطه) در استان اندلوسیا (اندلس) در خانواده ای متمکن از مادری آوازخوان و نوازنده پیانو و پدری خوش مشرب بدنیا آمد. او بشدت تحت تاثیر مادر هنرمندش قرار داشت که با آوای خنیاگر پیانو و با شروه های غمگین کولیان اندلسی او را لالائی کرده بود. در ۱۹۰۹ به همراه خانواده به گرنادا رفت و در ۱۹۱۴ در دانشگاه گرنادا در رشته های هنر و حقوق تحصیل کرد. در ۱۹۱۸ یک سال پس از انقلاب پر آوازه اکتبر اولین کتابش را به رشته تحریر در آورد و در ۱۹۱۹ به مادرید رفت و در کوی دانشجوئی اقامت گزید. در آنجا بود که با نقاش سورئالیست سالوادور دالی و سینماگر برجسته لوئیس بونوئل و هنرمند شاعر رافائل آلبرتی و خیلی از هنرمندان اسپانیائی و غیر اسپانیائی دوست شد و این دوستی تا آخر عمر ادامه داشت. لورکا و آنتونیو مچادو از شعرای برجسته قرن بیستم اسپانیا محسوب می شوند. وقتی در ۱۹۲۷ ماریا پی ندا را روی صحنه برد آوازه اش در اسپانیا پیچید. او به کوبا. آرژانتین. انگلستان و امریکا مسافرت کرد و نزدیک به یک سال در نیویورک بود که شعر بیاد ماندنی شاعر در نیویورک در۱۹۳۰یادگار آن دوران است. در ۱۹۳۳ برای اولین بار عروسی خون Bodas de sangre را بر روی صحنه آورد که در آرژانتین و اروگوئه و اسپانیا انفجاری از نقد و تقدیر به همراه داشت و شاعر بزرگ ایران احمد شاملو نیز پیش از انقلاب آنرا به فارسی برگرداند. خانه برناردو آلبا در ۱۹۳۵ و در۱۹۳۶ به احترام شاعر عرب گرنادا در تاریخ که ترجمه اشعارش را خوانده بود بر دیوان تاماریت همت گمارد. فدریکو گارسیا لورکا از روشنفکران چپ محسوب می شد و ازدواج خواهرش با شهردار جمهوریخواه گرنادا باعث شد تا در لیست سیاه فالانژیست های جنرال فرانکو قرار بگیرد. این شاعر طرفدار مستمندان که امروز بنیاد لورکا بزرگترین بنیاد فرهنگی کشور اسپانیا بنام اوست در عمر ۳۸ ساله انبوهی رمان و داستان کوتاه و شعر و نقاشی و تصنیف و نمایشنامه برجای گذاشت که نه تنها پابلو نرودا بلکه خیلی از هنرمندان اسپانیولی زبان آن دوران تحت تاثیر کارهای هنری اش بودند. با آغاز جنگ داخلی ۱۹۳۶ اسپانیا ارنست همینگوی. پابلو نرودا. اوکتاویو پاز و خیل عظیمی از شعرا. نقاشان و نویسندگان از سراسر جهان آمدند و در کنار جمهوریخواهان بر علیه شب دراز فاشیسم فرانکو جنگیدند. در غروب غم انگیز نوزدهم اوت ۱۹۳۶ هنگامی که کولی ها با آوازهای فلامینکو شعر ساعت پنج عصر بود را با صدائی پر بغض به یاد اگناسیو سنچز مخیاس  گاوباز می خواندند گرنادا سقوط کرد و شکارچیان انسان فدریکو را گرفته و به قتل رساندند و در زیر درخت زیتونی در زیتون زارهای اندلوسیا جسدش را بدون نام و نشان در گودالی مدفون کردند. محمود دهقانی 

[ جمعه ٩ امرداد ۱۳۸۳ ] [ ۸:٥۳ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed