dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

در آئين يادروز حافظ شيرين سخن نوشته ها و گفتگوهای فراوانی در ايران و سرتاسر جهان در رسانه های گروهی انعکاس يافت و سخنوران در گوشه و کنار دنيا به همه زبان ها مقالاتی نوشتند و ياد اين شاعر بشردوست را گرامی داشتند که آقای خاتمی رئيس جمهور ايران نيز در زادگاه حافظ سخنانی ايراد کردند. واقعيت آن است که پژوهش های انجام شده در شناخت حافظ بدليل تفکر دامنه دار اين شاعر که شخصيت های مذهبی و غير مذهبی و حتی مهاجمانی چون تيمور را به تحسين واداشت کافی نبوده و در دانشگاه های مختلف جهان پژوهش و تفسير ديوان اين شاعر ژرف نگر ادامه دارد. اينجانب دو مطلب از دو انسان شاخص يکی رئيس جمهور ايران آقای خاتمی و ديگری پير روزنامه نگاری ايران شادروان اسمعيل پوروالی گرد آورده ام و  به علاقه مندان به شعر و ادبيات  تقديم می کنم. اين دو ديدگاه مثل آسمان و زمين با هم فاصله دارند و به استقبال اين شعر: ميان ماه من تا ماه گردون ـ  تعاوت از زمين تا آسمان است. محمود دهقانی

سخنرانى رييس جمهورى در آيين ياد روز حافظ در شيراز
شيراز، خبرگزارى جمهورى اسلامى ۱۹ / ۰۷ / ۸۳
داخلى.سياسى.خاتمى
رييس جمهورى گفت : حافظ در حافظه ما ، معنايى از قرآن را حفظ کرده است که امروز مىتواند ما و جهان را نجات دهد . سيد محمد خاتمى يکشنبه شب در آيين ياد روز حافظ در شيراز افزود :حافظ در حقيقت علاوه بر حفظ کلمات قرآن در حافظه خود ، حافظ فهمى از قرآن است که مىتواند امروز و فرداى ما را نجات بخشد. "حافظ"، لقب يکى از بزرگترين شاعران جهان ، مطابق آنچه ارباب تراجم و تذکره نويسان ذکر کرده اند، ناشى از آن بود که خواجه شمس الدين محمد، حافظ قرآن مجيد بود و آن کتاب عزيز را با چهارده روايت از حفظ مىخواند . 
وی گفت: همه حافظان و مفسران قرآن ، هميشه فهم درستى از آن نداشته اند. منظور از "فهم درست "، تنها فهمى نيست که از لحاظ نظرى، داراى منطقى استوار و خالى از تناقض باشد، بلکه بيش از آن ، فهمى را بايد "درست " خواند، که در سطح تنظيم روابط اجتماعى و سياسى، موجب پيدايش مناسباتى شود که نهايتا زندگى مردم را سامان دهد، عدالت و آزادى و نشاط به ارمغان آو رد و از اندوه و پريشانى و اغتشاش بکاهد.خاتمی اضافه کرد: مسائلى در زندگى اجتماعى امروز ما وجود دارد که از حيث صورت و معنى با آنچه در زمان حافظ بوده است ، تفاوتى ندارد و امداد و هدايتى که امروز مىتوان از حافظ انتظار داشت ، طبعا در حوزه همين مسائل خواهد بود.مسائل مشترک ديروز و امروز جامعه ما، لاجرم ناشى از وحدت بعضى از نهادهاى اصلى زندگى اجتماعى ماست و از ميان آن نهادهاى اصلى مشترک ، طبع دينى زندگى اجتماعى ما، بيش از ساير حائز اهميت است . جامعه دينى، جامعه اى نيست که حقايق دينى بىهيچ نقض و عيبى، به نحو تام و تمام ، در ضمن مناسبات اجتماعى، متحقق و متجسم شده باشد، فرض چنين امرى، خالى از تناقض نيست ، زيرا جامعه انسانى، جامعه اى است فراهم آمده از همه خصوصيات بشرى و ازجمله خصوصيات بشرى، ضعفها و نقص ها و محدوديت هاى وجود بشرى است . فرض جامعه اى که حقايق دينى در ضمن مناسبات واقعى زندگى به نحو کامل تجسد و تعين پيدا کند، فرضى است که مستلزم وجود فرشته بجاى آدمى است فرشتگان ، گناه و عصيان را نمىشناسند اما جامعه انسانى فراهم آمده از انسانهاى ضعيف و محدود است و اين محدوديت از جمله شامل فکر و فهم ايشان نيز مىشود. رئيس جمهوری ايران گفت: تلقى از انسان به عنوان موجودى که کامل نيست ولى طالب کمال است ، بذاته غير از تلقى انسان به عنوان موجودى بىنقص و بىعيب و کامل است . اگر کسى از پذيرش اين حقيقت آشکار، تن بزند، همه راه حلهايى که براى حل مشکلات اجتماعى پيشنهاد مىکند نه تنها هيچ مشکلى را مرتفع نمىکند، بلکه موجب پيدايش مشکلاتى مىشود که يکى از آنها نفاق و ريا و تزوير است . کسى که ريا کار است و خود را عين حق و عدل قلمداد مىکند، در حقيقت  مدعى تملک فضائلى است که فاقد آن است ، اما او مىکوشد تا از همين فقدان ، با تزوير و نفاق ، فضيلتى جعل کند، تا بتواند از مزاياى آن فضيلت به منافع مادى وامتيازهاى اجتماعى نائل شود، بىدليل نيست که بزرگترين گروهى که حافظ هيچ فرصتى را براى افشاى بطلان فعل و نظر ايشان از دست نمىدهد، منافقان و مزوران و اهل روى و ريا هستند. اما فاصله گرفتن از رياکاران ممکن است با اندکى کج فهمى به معنى تفاخر به فسق و فجور باشد، خطايى که به هيچ وجه از خطاى اول، کوچکتر نيست . خاتمی يادآور شد که جامعه ايران از ديرباز، حتى قبل از اسلام جامعه اى بوده است دينى، يعنى دين ، هم ملاک فضيلت بوده است و هم معيار عمل صالح ، اين خصوصيت تا امروز نيز وجود دارد و وجود همين خصوصيت واحد است که مجوز استمداد از فکر و شعر حافظ را براى بهتر کردن زندگى اجتماعى ما صادر مىکند.
و ی گفت :جامعه دينى را خطرهايى چند، تهديد مىکند. يکى از بزرگترين تهديدها،ترويج زهد فروشى و رياکارى و تزوير است . زيرا وقتى امکانات و امتيازات سياسى و اجتماعى، به حسب ديندارى و شريعت مدارى تقسيم مىشود، کسانى که فاقد حقيقت دين و طالب امتيازات دنيا هستند راه را در دين فروشى و تظاهر به احکام دينى مىبينند. اين خطر باعث تضعيف دين و تقويت تزوير و ريا مىشود.
 خاتمی خاطر نشان ساخت: اگر حافظ "آسايش دو گيتى" را تفسير اين دو حرف مىداند که با "دوستان مروت " و با "دشمنان مدارا" اين توصيه ناشى از فهم اوست نسبت به نظرى که در باب انسان و محدوديتهاى وجود او دارد. جامعه آرمانى حافظ، خراب آبادى است که در آن "نقش خود پرستيدن " و تحقير ديگران "نقش خرابى دارد". اين خرابات ، آبادترين جاى زمين است ، جايى که با دشمنان مدارا مىکنند و با دوستان مروت ، و طبعا در چنين جايى، نه از جنگ خبرى است و نه از ظلم . درمقابل، نظريات کسانى چون ابن تيميه وجود دارد که از بيخ و بن با چنين امورى ناآشنا هستند و ميان نگاه آنان به اسلام و مسلمانى با آنچه شاعران و عارفان ما مىگويند حقيقتا تفاوت از زمين تا آسمان است .وی افزود: مقابله اين دونظر، کار را براى سنجش و مقايسه ميان اين دو گروه ، آسان مىکند. اين مقايسه تنها در سطح مسائل اجتماعى و ارتباط مسلمانان با ساير اقوام و رفتار مسلمانان با يکديگر، باقى نمىماند و به طبقات عميق تر فکر کلامى و فلسفى نيز تسرى مىيابد. تا اين لايه هاى زيرين فلسفى و کلامى که در حقيقت شالوده هاى فکرى جريان سلفيه ، در راس شعارهاى خود خواستار رجوع مسلمانان به "توحيد" بوده اند و سرمنشا همه نابسامانيهاى مسلمانان را دور شدن ايشان از "توحيد" مىدانسته اند و بسيارى از اهل اسلام را رافضى و منحرف و سنگ و چوب پرست مىناميدند. از عجايب تاريخ اين است که ديرى نگذشت تا همه مسلمانان توانستند با چشم سر ببينند که دعوت کنندگان به "توحيد خالص " وقتى به قدرت رسيدند، از تشکيل سپاه واحد با استعمارگران ابا نداشتند. کيست که نداند، اگر تا ديروز پرداختن به اينگونه مسائل تفنن ادبى يا تجمل فلسفى، محسوب مىشد، امروز از نان شب براى زندگى مادى و معنوى مسلمانان و از آن ميان ، ما ايرانيان حياتىتر است . وی تاکيد کرد: اگر بسيارى از اختلافات در ميان مشارب و مذاهب عالم اسلام امروز براى ما صورى، لفظى و بىاهميت جلوه مىکند، اختلاف ميان فهم کسانى مثل حافظ ازيک طرف و ظاهربينان از طرف ديگر، به مثابه دو علامت و نشانه براى دو نوع فهم کاملا مختلف نسبت به اسلام و قرآن و سنت و تاريخ ، مساله اى بسيار حياتى جدى و سرنوشت است . رئيس جمهوری ايران گفت : اگر کسانى امروز مىخواهند رمز نفرت ايرانيان از خونريزى را بفهمند، بايد بتوانند با عالم حافظ آشنا شوند. حافظ، در حافظه ما، معنايى از قرآن را حفظ کرده است ، که امروز مىتواند ما و جهان را نجات دهد. آنچه او جمع ميان "لطائف حکمى" با "کتاب قرآنى" مىنامد در حقيت تقسيرى عارفانه از خود قرآن است ، تفسيرى که موجب پيدايش لطائف حکمى در ميان حکيمان و عارفان ما شده است و در اينجاست که معنى کلمه "حافظ" يعنى حافظ قرآن ، عمق و ظرافت خاصى مىيابد، او در حقيقت علاوه بر حفظ کلمات قرآن در حافظه خود، حافظ فهمى از قرآن است که مىتواند امروز و فرداى ما را نجات بخشد، براى فهم آن معنى بايد بتوانيم به صداى او گوش فرا دهيم و آشنايان اين راه ، بخوبى با مشکلات و خطرات آن آشنا هستند.

...و اينک ما و مردم ما. سايه خط مدير .اسماعيل پوروالی .روزگار نو (دوره نو )شماره ۴ شهريور ۱۳۸۱

ار سه سايه خطی که من برای سه شماره دوره ی نوين روزگار نو نوشته ام غرض و هدفم توضيح و تشريح سه مساله ای بوده است که قرن های متمادی و متوالی مردم ما را از درک واقعيت های دو دوتا چهارتای زندگی دور نگه داشته و آنها را گرفتار يک مشت وهم و خيالاتی کرده است که نتيجه و حاصلی جز سردرگمی و گيجی و آشفتگی مردم ما ببار نياورده است... آنچه مرا در واقع به اين راه غير منتظره کشاند نخست کشف حافظی بود که هفتصد سال است مردم ايران برای او سر و دست می شکنند ولی متاسفانه او را آنطور که بايد و شايد نمی شناسند و هنوز در نيافته اند که ديوان او مجموعه ای از اشعار سه حافظ است: حافظ جوان. حافظ ميانسال و حافظ پير و پخته ... که اولی سفت و سخت مذهبی بوده است. دومی سال های سال بين مذهب و لامذهبی دست و پا ميزده است... و سومی ميان از چم و خم های مذهبی جا خورده بود که در مقطع غزلی می سرايد: ز ديده خون بچکاند فسانه ی حا فظ /  چوياد عهد و زمان شباب و شيب کند  و چون از آن پس به راز و رمزهای مذهب چنانکه بايد و شايد بخوبی پی برده بود آن را نوعی دام تزوير برای اسارت خلق سردرگم دنيا می شناخت و اگر در آغاز جوانی در پايان غزلی آورده بود که: عشقت رسد به فرياد گر خود بسان حافظ / قرآن زبر بخوانی در چهارده روايت در دوران پيری به خود هشدار می دهد که: حافظ می خور و رندی کن و خوش باش ولی / دام تزوير مکن چون دگران قرآن را... يعنی همان کاری که خودش در آغاز جوانی می کرده... و چه بسا در دوران ميانسالی هم به همين رويه ادامه می داده ولی سرانجام با گذشت زمان درمی يابد که اين عمل کاری جز تزوير نبوده است و ادامه ی آن در خور مردی نظير او نيست که مثل گذشته مردمی را در دام تزوير بيندازد و آنها را از حقايق و واقعيت های زندگی دور نگهدارد... و در اين زمينه تا آنجا پيش می تازد که سر شوخ طبعی تکيه بر اين نکته می کند که: بهشت عدن اگر خواهی بيا با ما به ميخانه / که از پای خمت يکسر به حوض کوثر اندازيم ... و اما مساله دوم در اطراف اين امر چشمگير دور ميزد که در پهنه ی وطن ما اين فقط حافظ نبود که راه را از چاه باز شناخته و سعی کرده است که در اواخر عمر خويش با راه و روش های گذشته فاصله بگيرد. بلکه ما مردان بينا و هوشمند و روشنفکر ديگری نيز داشته ايم که در عرصه ی زندگی حتی المقدور از گفتن حقايق به هيچوجه کوتاهی نشان نداده اند که در راس همه آنها بايستی نام دانشمند برجسته ی ده قرن پيش ايران خيام را قرار داد که در رباعيات سهل و روان خود نهايت سعی و تلاش را بکار برده است تا هموطنان خود را در جريان واقعيت های تلخ و شيرين زندگی بگذارد... که از آن جمله است طرد همه ی رواياتی که مذاهب سامی در زمينه پيدايش و سر انجام انسان گل هم کرده اند: در دايره ای که آمد و رفتن ماست / آن را نه بدايت نه نهايت پيداست / کس می نزند دمی در اين معنی راست / کاين آمدن از کجا و رفتن به کجاست  و نيز تکيه بر اين نکته مهم که از اسرار خلقت هيچ کس اطلاع دقيقی ندارد آنانکه محيط فضل و آداب شدند / در جمع کمال شمع اصحاب شدند / ره زين شب تاريک نبردند برون / گفتند فسانه ای و در خواب شدند  و بالاخره رد دين و مذهب و اينکه مردم سردرگم ما نبايستی در چنين دامی بيفتد : قومی متفکرند اندر ره دين / قومی به گمان فتاده در راه يقين / می بينم از اينکه بانگ آيد روزی / کای بی خبران راه نه آنست و نه اين... و اما مساله سوم اين بود که قضيه خدا و خدا پرستی را در واقع ما ايرانيان علم کرده ايم و اگر ما با پيدايش زرتشت گنبد درست کردن و خدايی به نام اهورامزدا نمی افتاديم و او را مشوق و مربی کردار نيک و گفتار نيک نمی ساختيم و در برابر او اهريمن را علم نمی کرديم که مبلغ کردار زشت و گفتار زشت و پندار زشت از آب در بيايد در عمل سرمشقی برای جمعی از ساکنان حاشيه بحر خزر فراهم نمی آورديم تا مذهب يهود را بر همين مبنا برپا کنند و آن را بعنوان پيشکسوت ديگر مذاهب سامی از جمله اسلام دربياورند و زيبايی را در کنش و واکنش های مذهبی بيندازند... و اگر زمانی حافظ حيرت کرده بود که : واعظان کاين جلوه در محراب و منبر می کنند / چون به خلوت ميروند آن کار ديگر می کنند  و بعد اين درد دل خودش را روی دايره ريخته بود که : مشکلی دارم زدانشمند مجلس بازپرس / توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر می کنند / حاليا باور نمی دارند روز داوری؟ / کاين همه قلب و دغل در کار داور می کنند  بدون ترديد مردی نظير حافظ بايستی بتدريج دريافته باشد که توبه فرمايان ار خود توبه کمتر می کنند برای اين است که نمی خواهند در دام همان جريان دامی بيفتند که خود برای فريب ديگران ساخته و پرداخته اند و اگر ديگران را با حرف های سر تا پا دروغ گول زده اند خودشان را نبايستی گول بزنند و به همان اعمال و افعالی وادارند که ديگران تحميل کرده اند.  و در اين ميان آنچه که اسباب حيرت همگان می تواند باشد نا آشنايی مردم ايران با حافظ واقعی است و درک اين امر که آن حافظی که از آب حرف می زند: رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس / گويی ولی شناسان رفتند از اين ولايت  همان حافظی نيست که صحبت می را پيش می کشد و در ميانسالی اظهار عقيده می کند که : نگويمت که همه سال می پرستی کن / سه ماه می خور و نه ماه پارسا می باش  و هر دوی آنها زمين تا آسمان با آن حافظی که می گويد : من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم / صد بار توبه کردم و ديگر نمی کنم  تفاوت دارند...  با اين همه در سر زمين ما همه حافظ خوان می باشند ولی در عمل در نيافته اند که حافظ پير و پخته حسابی فاتحه ی دين و مذهب را خوانده است و خود را از اعتقاداتی که داشته است کنار کشيده است... و نيز همين مردم همه کم و بيش رباعيات خيام را می خوانند ولی راهنمايی های او را از اين گوش می شنوند و از آن گوش در می کنند و آنقدر که برای خواب و خيال های خود سر و دست می شکنند بدنبال واقعيات زمانه نميروند و بالاخره در طول هفت هزار سال ما آنقدر که بدنبال خواب و خيال های خود رفته ايم به سراغ حقايق زندگی نرفته ايم... که يک نمونه ی دردناک آن وجود هزار ها بقعه و بارگاه در آن سرزمين است که هر روز ده ها هزار نفر به زيارت اين مراکز می روند... و نمی فهمند که اگر خدا را هم قبول دارند اين خدا جايش در اين ضريح های رنگارنگ نيست ... بنابر اين از اين مطالب سئوالی که برای همه ی ما پيش می آيد اين است که اين مردم تا کی قصد خود فريبی دارند و نمی خواهند که از خواب و خيال هايی که برای خود ساخته اند بيرون بيايند ؟ .......

سرچشمه:

۱- سخنرانی آقای خاتمی رئيس جمهور ايران در يادروز حافظ سه قسمت بوده که اين مختصر نيز از خود خبرگزاری ايرناست. برای مطالعه تمامی آن می توانيد به آرشيو : http://www.irna.com/ شماره ۴۴۸ ساعت ۲۲:۲۷ مراجعه کنيد. کلمات رنگی سرخ و سبز اين نوشته از ايرناست. م-د 

۲- سايه خط مدير  شادروان اسمعيل پوروالی در روزگار نو را می توانيد در شماره های ۲ و ۳ و ۴ اين ماهنامه بخوانيد. برای مطالعه تمامی آن می توانيد به آرشيو : http://www.nimabook.com/  و همچنين http://www.nourizadeh.com/  مراجعه کنيد. در باز نويسی بدليل مشکلات فنی  ( کوما) گذاری رعايت نشده که خطای اينجانب است و پوزش می طلبم. سايه خط مدير همراه با مقالات  بصورت ( PDF ) و عکس های رنگی از نويسنده و نقاشی زيبائی که حافظ را با ديوانش ترسيم کرده نيز به چاپ رسيده است. م-د

[ دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۳ ] [ ٥:۱٤ ‎ق.ظ ] [ ]

آتا هو آلپا يوپانکی شعر ها  و ترانه های بسياری سروده است که در کشورهای امريکای لاتين از (دهقان) او  خيلی استقبال شد.

(دهقان) برگردان محمود دهقانی

 

سرنوشت را هميشه به هيچ می انگارد.

مردی که سر خم کند

هيچ نشانی از او ندارد زمين از پائين می کشد

خورشيد از بالا تنبيه می کند

و ميان خورشيد و زمين شوره زار

فقير روزگار می گذراند.

 

شوره زار به دور دست ها می رود

بخار او را با خود می برد

و دهقان تنها می ماند

ميان زمين و خورشيد. دهقان قوی پنجه

سرنوشت را هميشه به هيچ می انگارد.

مردی که سر خم کند

هيچ نشانی از او ندارد.

 

زمين از پائين می کشد

خورشيد از بالا تنبيه می کند

و ميان خورشيد و زمين و شوره زار

فقير روزگار می گذراند.

خود را عريان به باد می نمايانم

تا ياد بگيرد از من.

به من گفته اند که باد می گريد

و من ميل به خنده دارم.

 

زير نويس:

۱- Pampa: مرغزار گسترده ای که ميان چاکو Chaco در شمال و رود کلورادو Colorado در جنوب آرژانتين به دو بخش مرطوب شرقی و خشک غربی تقسيم می شود درآمد سرشاری در کشاورزی و دامداری دارد. منظور سراينده زمين يا خاک مشخصی در محدوده جغرافيائی است. م . د

[ دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۳ ] [ ۳:٥٠ ‎ق.ظ ] [ ]

در قیل و قال مدرسه و روزگار گمگشته ای که کبکم خروس می خواند این شعر را آموزگار دبیرستان ایرانیان دبی که چند سال پیش از انقلاب نیمه شبی روی دیوار آن نوشتم دبیرستان مصدق و کتک مفصلی هم خوردم خواند و به دلم نشست و مدت بیش از سه دهه است که همیشه و در همه حالات روحی آنرا برای دل بی قرار و کولی وشم زمزمه کرده ام. بویژه وقتی آب آتشین به خندق بلا ریخته ام و نگاهی با نگاهم گره نیم بندی خورده است. آموزگارم که مثل خیل عظیم دانش آموزان به کوچ غریب تن در داد و آواره شد الان تورنتو کاناداست. پس از انقلاب با شور و شوق به تهران رفت و در مدرسه خوارزمی فیزیک درس می داد ولی چون تزکیه نفس و امور دین را با گردش نوترون های مدار درس فیزیک در هم نیامیخت تاب نیاورد و مام وطن را با چشمی اشکبار ترک کرد. مدتی قبل از آن بود که من از خوب حادثه به ایران سفر کرده بودم. آنروزها همزمان با برگذاری جایزه ادبی قلم زرین گردون دوست عزیزم عباس معروفی بود که من در جزیره کیش تلفنی خبر دار شدم جشنواره را در هتل اینترکنتیننتال (لاله) تهران برگذار می کند. وقتی تاکسی فرودگاه تهران من را که مایل به قدم زدن بودم در نزدیکی پارک لاله پیاده کرد در خم کوچه ای که تهرانی ها بعنوان مبارزه منفی هنوز به آن میکده می گفتند ناخودآگاه به پست آموزگارم خوردم که سال ها او را ندیده بودم و با ناباوری مثل پدر و فرزند همدیگر را در آغوش گرفتیم و اشک داغش که داشت روی شقیقه ام لمبر می زد تا ابد از یادم نمی رود. شنیده بود اجازه نداده اند جشنواره قلم زرین در هتل لاله برگذار شود و با عالمی یاد و خاطره گفتگوکنان با تاکسی به دفتر مجله گردون که از شاعر و نویسنده و نقاش و فیلم ساز و همه کسانی که به نحوی دستی در کار هنر داشتند غلغله بود رفتیم. هنرمند با احساس پرویز کلانتری سخنرانی اش را با همین شعر کوچه که از روزگار مدیدی ملکه ذهن من است آغاز کرد و گفت کسی از شاعر نمی پرسد این کوچه ای که شعر در وصفش سروده ای کدام است تا اگر روز و روزگاری شهردار شیر پاک خورده ای خواست آنرا کوچه مشیری نامگذاری کند بداند کجاست...... از جشنواره قلم زرین گردون سال هاست می گذرد. دیشب آموزگارم از تورنتو زنگ زد و دلش از دنیا و مافی ها سیاه بود و قطعه هائی از اشعار فریدون مشیری را باز با صدای دورگه اش برایم خواند: گویند فیل را / هرجا رها کنند / یکراست رو به جانب هندوستان رود. / در حیرتم / هنوز و همیشه / که آدمی آسان چگونه از وطن خویش بگذرد / و آنجا رود که نام وطن را نیاورد ! ..... ـ معنای زنده بودن من / با تو بودن است / نزدیک / دور / گرسنه / رها / اسیر / دلتنگ / شاد / آن لحظه ای که بی تو سر آید / مرا مباد. / ..... و بعد مثل همان روزگار گمشده کلاس و درس مدرسه در دبی خواند: گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟ / وآنچنان مات که یکدم مژه برهم نزنی / مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود / ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی ..... ساعت از نیمه شب گذشته بود و خدا حافظی کرد و گوشی را گذاشت. به نقطه ای در کنج خانه خیره شدم و خیال کولی وشم در ماورای دریاها و زمان به سوی قیل و قال و مدرسه ایرانی دبی سفر کرد و با خودم زمزمه کردم: بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ..... محمود دهقانی

در حاشیه:

شادروان فریدون مشیری چند سال پیش از مرگ به دعوت ایرانیان مقیم امریکا به آن کشور سفر کرد. آقای شاهرخ احکامی مدیر و سردبیر میراث ایران چاپ امریکا در باره شعر و شاعری با او مصاحبه ای انجام داد. شعر .مهار مهر. و . محوومات. با دستخط این شاعر وطندوست برای اولین بار در میراث ایران شماره ۹ بهار ۱۳۷۷ به چاپ رسیده است. 

[ پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۳ ] [ ٧:٤٧ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed