جشن زادروز عيسا مسيح Christmas
روز ۲۵ دسامبر سالروز تولد عيسی ابن مريم است. در ادبيات ما ايرانيان نيز عيسا مسيح جای ويژه ای دارد. بويژه آنجا که حافظ شيرين سخن می سرايد: مژده ای دل که مسيحا نفسی می آيد.... گی دلوری G. Deleury نويسنده و پژوهشگر فرانسوی که پژوهش هايی چند پيرامون اسطوره شناسی تطتبيقی منتشر کرده است می نويسد: ۲۵ دسامبر که مسيحيان آنرا جشن می گيرند روز تولد ميترا است و ايرانيان (پارسيان) سال ها پيش از تولد مسيح در نخستين شب زمستان پيروزی اين خدا را که خدای آفتاب است برتيرگی شب و سرما جشن می گرفته اند و بنابراين بايد اين تولد را با ميلاد کودک خدائی ما عيسا مسيح از همه جهت نزديک و يکی دانست.... گی دلوری ادامه می دهد: در زبان لاتين نوئل را Natalis می گويند که به معنای سالروز تولد يک جلوه الهی است و از دوران امپراتوران روم مهمترين جشن بوده است و امپراتوری روم اين جشن را به عنوان جشن مقدس می نگريسته است و آن را وسيله ای برای تقديس امپراتور که جنبه ی خدائی داشته است قرار می داده است. روميان که به وسيله ی لژيونرهای خود امپراتوری را از يک سو به مرزهای انگليس و از سوئی ديگر به مرزهای فلسطين گسترش داده بودند تاريخ ۲۵ دسامبر را که روز تولد ميترا بود روز جشن خود تعيين کردند (۱).... در رابطه با تاريخ و چگونگی تولد عيسا مسيح مطالب فراوانی نوشته شده. در قرآن مجيد آمده است که: مريم از قبيله خود دوری جست. روح القدس بر او ظاهر گشت و گفت من از طرف خدای عزوجل می خواهم فرزندی به تو ببخشم. مريم گفت: چطور اين کار ممکن است ؟ من احدی را لمس نکرده ام که صاحب فرزند شوم. روح القدس گفت: خداوند برای اثبات رحمت خود چنين امر فرموده اند. مريم حامله شد و تا مدتی خود را از چشم مردم مخفی نگاه داشت. وقتی زمان وضع حمل فرا رسيد از شدت درد به زير درخت نخلی پناه برد که از بی آبی خشک بود. از سوی خدا ندا آمد که درخت را تکان بده تا خرما بريزد. مريم چنين کرد و خرما از نخل برزمين ريخت.... عيسا به دنيا آمد و بستگان مريم در تعجب شدند و با ترديد گفتند: تو از خاندان نيک نامی هستی چرا مرتکب چنين خطائی شدی ؟ اين نوزاد از آن کيست ؟ چون مريم از طرف خدا اجازه سخن گفتن نداشت به گهواره اشاره کرد. عيسا در گهواره زبان گشود که : من بنده و فرستاده ی خدايم. از او بترسيد و به مادرم تهمت ناروا نزنيد (۲).... زاد روز عيسا مسيح در کشورهای مسيحی جهان با چراغانی کردن خيابان ها و ميادين جشن گرفته می شود و مردم شراب شادمانی می نوشند و به شادی و پای کوبی می پردازند و به ديدار دوستان و اقوام می روند و اگر کدورتی داشته اند صلح صفا می کنند. از سوئی آوار تبليغات شرکت های مختلف بازرگانی از رسانه های گروهی بويژه تلويزيون آنچنان بر سر مردم می ريزد که فلسفه و رسالت خود عيسا مسيح فراموش می شود که اين پيامبری که در موقع تولدش فرشتگان آواز خوانده اند و خود منادی حق و عدالت بود چرا در شهرش بيت اللحم اين همه بی عدالتی هست و در ديارش خاورميانه سال ها جنگ و خونريزی است و کک کسی هم گزيده نمی شود. محموددهقانی
پانويس:
۱) ماهنامه هيستوريا Historia در ماه دسامبر ۱۹۹۹ مطلب مفصلی درج کرد که س.شهرزاد با عنوان مسيح و ميترا دو خدا دريک گهواره در شماره ۲۱۴ روزگار نو همان سال آنرا منعکس ساخت.
۲) سوره ی مريم در قرآن مجيد.
خليج فارس Persian Gulf
اين روزها موسسه ناشنال جئوگرافی National Geography نام جعلی در کنار نام خليج فارس در نقشه ای جغرافيائی به چاپ رسانده است و ايرانيان در چهار گوشه جهان زبان به اعتراض گشوده اند. البته اين برای اولين بار نيست که خطائی عمدی صورت می گيرد چون بيش از يک دهه پيش نيز دانشگاهی در انگلستان چنين خطائی را انجام داد که با اعتراض ايرانيان روبرو شد و عذر خواهی کرد. سوالی که پيش آمده اين است که چرا اين اشتباهات هر از گاهی تکرار می شود و بيشتر اين اشتباهات هم از جانب اروپائی هاست و نه مردم ديگر نقاط جهان ؟... البته نبايد از نظر دور داشت که داستان اين بازی مغرضانه سياسی به دو دهه پيش از انقلاب بهمن و به دوران جمال عبدالناصر در مصر نيز باز می گردد. روزنامه نگاری عرب زبان در مصاحبه ای از محمد رضا پهلوی شاه ايران پرسيده بود: جمال عبدالناصر خليج فارس را با نام ديگری بر زبان آورده است. و شاه پاسخ داده بود: به آقای جمال عبدالناصر بايد پرسيده می شد در دوران نوجوانی در کتاب جغرافيای مدرسه اش خليج را با چه نامی خوانده است... و حاصل آن سر و صداها نامگذاری فلکه ای در شهر دبی به نام جمال عبدالناصر شد. ولی بعدها وقتی محمد انورالسادات رئيس جمهور فقيد مصر که نمی خواست اشتباهات جمال عبدالناصر را تکرار کند در پاسخ خبرنگار عربی که از او پرسيده بود چرا شما که رئيس جمهور مصر عربی هستيد به خليج می گوئيد خليج فارس و آيا مقصود شما از خليج فارس ساحل بندر عباس است ؟. انورالسادات پاسخ داده بود منظور من هر دو سوی ساحل است. باری : اين پاسخ انور الساداتی است که بعدها در تهران پايتخت کشور ما خيابانی را به اسم قاتلش خالد اسلامبولی نامگذاری کردند که اين خود امروز مخمصه ای در برقراری رابطه سياسی بين ايران و مصر است... پس از جمال عبدالناصر صدام حسين ديکتاتور دربند عراق که در زمان عبدالناصر مدتی در مصر تحصيل کرده بود نيز به جعل نام اين خليج دامن زد که اين شاگرد و استاد زيان های جبران ناپذيری به خود و به منافع اعراب و همه ملت های منطقه وارد ساختند و امروز آگاهان و روشنفکران عرب اين حقيقت تلخ را دريافته اند... ولی واقعيت تلخ ديگری که به اين جعل دامن زد از سوی آيت الله شيخ صادق خلخالی صورت گرفت. خلخالی در اوايل انقلاب در حسينيه لاری های دبی در پشت تريبون قرار گرفت و گفت: خليج نه فارسی و نه عربی است بلکه خليج اسلامی است. من که در مدرسه ايرانی دبی درس می خواندم و در حسينيه حرف های او را گوش می دادم بر افروخته ميکروفون را از دستش کشيدم و او را به گوشه ای هل دادم و گفتم: شما صلاحيت صحبت از تاريخ و تماميت ارضی يک کشور را نداريد. از تزکيه نفس و طهارت و شستشو هر چه خواستی بگو و مختاری ولی صحبت از تاريخ و چيزی که از آن بی اطلاعی کار شما نيست. وقتی با بد و بيراه بچه های آذری و ديگر نقاط ايران که در مدرسه ايرانی همکلاس بوديم روبرو شد و بچه های آذری به پشتيبانی از من با صدای بلند به آذری او را سرزنش کردند هوا را پس ديد و دسته ای پليس به حسينيه آوردند و من و بچه های مدرسه را از حسينيه خارج کردند و يک شبانه روز من را با دوستی در مرکز پليس بعنوان سر دسته آشوبگران باز داشت کردند و اطرافيان شيخ به من و آن دوست تهمت زده بودند که با چاقو به آيت الله خلخالی حمله ور شده ايم و من باز هم پس از بيست و پنج سال اعلام می کنم که اين يک دروغ بيشرمانه بود... وقتی بعدها درد دلم را به وزير امور خارجه آن زمان آقای دکتر کريم سنجابی گفتم در آغوشم گرفت و گفت: کار شيخ خودسرانه بوده است. با پخش خبر بازداشت من در مرکز پليس دبی به آقای حکيم رهبر مذهبی ملت عراق که قبل از انقلاب در دبی به سر می برد تلفنی اطلاع داده بودند و او به نحوی کار خلخالی را نکوهش کرده بود که نبايد با دانش آموزی که پيشترها برسر سه جزاير ايرانی او را غير ايرانی ها کتک زده اند و چندين بار بدليل فعاليت های سياسی بازداشت و زندانی شده و با او به تلخی رفتار کرده اند اينطور برخورد کند... وقتی پليس دبی من را آزاد کرد دوست شفيق و يار دبستانی من در مدرسه ايرانی که امروز او هم مثل من آواره است با عجز و التماس من را به غذاخوری بيمارستان شير و خورشيد سرخ ايرانی دبی که در آنجا برای آقای خلخالی ضيافتی ترتيب داده بودند برد و گفت که شيخ می خواهد از تو عذرخواهی کند ولی وقتی من به درخواست او به غذا خوری رفتم درگيری لفظی من با شيخ اينبار نه بر سر تاريخ بلکه برسر قاشق و چنگال بدست گرفتن در موقع صرف نهار آغاز شد که می گفت يک بچه مسلمان بايد دستش را بشويد و با دست غذا بخورد. ولی وقتی پاسخ دندان شکن من را در مورد بهداشتی بودن قاشق و چنگال شنيد با اخم گفت: تربيت اسلامی نداری... و من که از دوران کودکی حاضر جوابی کرده ام و دودش هم به چشمانم رفته است بی محابا پاسخ دادم: مقصر مبلغان اسلامی چون شما هستيد. دکتر پرويز اطمينان معاون صادق قطب زاده در راديو و تلويزيون برای سر و سامان دادن به اوضاع آشفته سفارت و کنسولگری ايران که چند روزی هم غير رسمی مسئوليت آن در دست من بود به دبی آمده بود. فوری وارد بحث شد و برای آشتی دادن من و آقای خلخالی گفت: محمود از بچه های خوب مدرسه ايرانی است که مدرسه فارسی را بر عربی ترجيح داده است... و اين حرف دکتر اطمينان بيشتر سگرم شيخ را در هم کرد که: شرح اين هجران و اين خون جگر ــــــــ اين سخن بگذار تا وقت دگر. محمود دهقانی

