dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

آلمان هیتلری و شاهنامه فردوسی

دکتر محمود دهقانی

 

 

به قول صاحب کشف الظنون "غرض از تاریخ اطلاع بر احوال گذشته است و فایده آن عبرت گرفتن و پند یافتن از احوال گذشتگان و تحقق ملکه تجربه به وسیله اطلاع بر تغییرات زمان و در واقع عمر دوباره است". 1 وقتی محمود افغان پس از درنوردیدن خراسان به طرف اصفهان آمد و با شبیخون وحمله  وحشیانه ی او اصفهان  این عروس زیبا سقوط کرد به  کاخ های چهلستون و هشت بهشت و عالی قاپو رفت. او که هیچگونه آشنائی و حس و درکی با هنر و زیبائی نداشت از دیدن نقاشی صورت و اندام زن های زیبا روئی که با  کرشمه جام های شراب در دست داشتند خوشش نیامد. وقتی دید که بر این صورت های غیر متحرک نمی شود برقع زد و روبند زنانه کشید دستور خراشیدن  تمامی نقاشی های دیوار های کاخ را صادر کرد . روایت " یوداش تادئوش کروشینسکی" راهب عیسوی لهستانی که از مبلغان مسیحی مقیم اصفهان بود و بعد ها با دست اندرکاری و با کمک  کاتدرال کلیسای فرانسه در اروپا چاپ شد گواه تلخی بر شورش وحشیانه ی محمود متعصب افغان بود که آب و غذا را بر کودکان شهر اصفهان ممنوع ساخت و آنان را از پا در آورد تا مجبور به تسلیم شوند. در غوررسی و نیشتر زدن به دمل  این دوره از  تاریخ کسانی چون پرفسور" ادوارد براون" و" لرداستانلی" و "پیکولوسکایا" و " پتروشفسکی " و " انتوان دو سیرسو" مسایلی را در رابطه با آن انحطاط  بر ملا ساخته اند که مورخان مداح و پر تکلف و راوی های گزافه گوی با مزد و مواجب دربارهای ایران دلایل پر و پا قرصی برسقوط صفویان ذکر نکرده اند.  و از سقوط امپراتوری ای که روزی اروپائیان در مانده شده و به آنها متوسل شدند چیز با ارزشی  به رشته تحریر نکشیده اند. وقتی کسانی چون "چارلزگری" و " والتر هینتش" ظهور قزلباشان صفوی را یک نیاز تاریخی انسجام ملی و میهنی و استقلال کشور ایران ارزیابی کردند تازه در آئینه آن ارزیابی ها اندیشمند مذهبی ایران دکتر علی شریعتی اندیشه یک انقلاب را در آن یافت و این خود غافل از آن بود که چندی پیش از حکمرانی  شاه اسماعیل اول بر ایران گرنادای اندلوسیا با تلاش ملی گرایان اسپانیا بر علیه اشغالگران عرب سقوط کرده بود و اروپائیان کشور ایران را شفیع رهائی خود از چنگال امپراتوری عثمانی مذهبی ای می پنداشتند که در حال پیشروی در شمال اروپا بود.  آنچه مسلم است دلایل ظهور و افول دودمان صفوی نه تنها بر ما ایرانیان بلکه بر اروپائیان نیز به طرز  آشکار ناشناخته است  و شاید دلایل اصلی آن نیازهای پژو هشگرانه ای است که ما در کشورمان از دیرباز از آن عاجز بوده و همیشه هم  رنج برده ایم. و از خود نپرسیده ایم که این صفویانی که دویست و سی و شش سال بر ایران حکم راندند دارای چه فلسفه ای بودند ؟ اگر مذهبی بودند پس چرا شراب سرخ ایران در عهد آنان مرغوبتر از عالم بود. اگر لامذهب بوده اند پس چرا شاه اسماعیل اول تشیع را در ایران گسترش داد. اگرهشیار بوده اند پس چرا شاه اسماعیل دوم گیج و پکر با مصرف بنگ و حشیش سنکوپ کرد و جان داد. اگر متعصب بودند وجود بیست و پنج هزار روسپی عشرت خانه ها از چه بابت بود؟ و اگر تاراج گر بودند و ریخت پاش داشتند : این آثار بدیع تاریخی و این کاشی های فیروزه ای که بر پیشانی شهر اصفهان و سایر نقاط ایران می درخشد و گویای یک رفاه بی نظیر اقتصادی است که مردم از قید تامین وسایل اولیه رها شده به تزیینات و مسایل درجه ی بالاتر پرداخته اند. از چیست؟ 2   پیش از آن که قزوین پایتخت ایران شود و دودمان صفویه بر روی کار آید "  ری گونسالس د کلاویخو  " در سال هزار و چهار صد و سه میلادی  سفیر اسپانیا به دربار امیر تیمور در سمر قند بود . او طی سفرش از شهر قزوین گذشته و از ویرانی خانه ها در قزوین در سفرنامه خود نوشته است. 3 ولی بعد از اینکه صفوی ها روی کار آمدند و شاه تهماسپ اول پایتخت را از تبریز به قزوین آورد تا در  تیر رس ازبک ها و عثمانی ها نباشد دست به ساختن پایتخت جدید زد . و این پایتخت جدید جاذبه اش سفیر دیگر اسپانیا " دون گارسیا- د سیلوا- ای  فیگوروا " در دربار شاه عباس بزرگ را  متحیر ساخت. و نوشت کاخ های دو اشکوبه و باغ ها و حمام ها و هتل ها  و بازار هائی بسیار زیبا دارند و در  ضیافت ها و صرف غذا از قاشق و چنگال طلا استفاده می کنند.3 سیاحان از زیبائی کاخ ها و کاشی ها و نقاشی ها و منجمله داستان نقاشی صورت دخترانی که با دیدن عزیز مصر دست خود را بریده اند می گویند. از نقاشی هائی که بر ایوان ها و دیوار های کاخ نماد عشق است اطلاع داده و از زندگی و شادابی صحبت می کنند . عبدی بیگ شیرازی نیز در وصف آن ها شعر سروده است و به گواه جهانگردان اروپائی خود شاه تهماسپ هم نقاش برخی از آن ها بوده  است.  گزافه نیست که  دانشجویان مدرسه هنر قزوین به دور شاه تهماسپ گرد آمده اند و موج هنری جدیدی پا گرفته است. این ها نشان دهنده این است که برای ساختن زیبائی و آبادانی  باید عاشق بود و درک عمیق داشت. نه تنها شاه تهماسپ بلکه پدرش شاه اسماعیل اول بنیانگذار دودمان صفوی هم هنر مند بوده و  با تخلص "خطائی" شعر می سروده است و یادگاری را که پس از مرگ خود برای فرزند دلبندش تهماسپ به جا می گذارد یک نسخه شاهنامه است. اصولا پادشاهان صفوی: خصوصا شاه عباس که مردی روشن بین بود و هر امری را از جهت عملی بودن و مفید بودن "پراگماتیسم" مورد توجه قرار می داد از دانشمندان بسیار تشویق می کرد و این امر نتایج اقتصادی مهم برای او داشت و بهترین معماران و مهندسان و هنرمندان در دستگاه او بودند. او به وجود دو حکیم معروف شیخ بهائی و ملا صدرا افتخار می کرد. کوشش داشت که هنرمندان به رفاه روزگار بگذرانند و در احوال میر عماد نوشته اند که شاه عباس امر کرد کتاب شاهنامه فردوسی را بنویسد و سه هزار تومان هم وجه نقد داد که بعد از اتمام باقی را که شصت هزار تومان باشد سطری یک تومان بدهد ... همچنین محض تشویق شمعدان طلا به دست می گرفت و پهلوی علی رضا عباسی می نشست و او را به خلق آثار هنری تشویق می کرد. 4  وباز هم می بینیم  چگونه معلمان شاه تهماسپ جوان بویژه سلطان محمد در مدتی بیش از ده سال با خطاطان و نقاشان در تکمیل شاهنامه دیگری به نام شاهنامه تهماسپی رنج بردند. این شاهنامه  را نزدیک به پانصد سال پیش شاه اسماعیل اول برای فرزند دلبندش تهماسپ به ارث گذاشت . شاه تهماسپ در خلق گوشه هائی از آن نظارت داشت وگفته می شود که بعدها ظاهرا از طرف خود شاه تهماسپ به سلطان مراد سوم عثمانی هدیه شد. وشاید هم به یغما رفت.  ولی با گردش چرخ گردون سرنوشت ماجراجویانه و غم انگیزتری در سر راه این شاهنامه قرار گرفت ودر جنگ جهانی دوم این دست به آن دست و دربدر شد تا اینکه در دولت آقای هاشمی رفسنجانی صد البته به تشویق مهدی حجت و میراث فرهنگی تنها چاره ی منحصر به فرد را آن دیدند تا رد پای این کتاب گمشده پی گیری شود. و بالاخره مهره های با اطلاع کاشف به عمل آوردند که تابلو های نیمه لختی که پیش از انقلاب برای موزه های ایران خریداری شده اند در پستوی موزه ها سال ها ست که در حال خاک خوردن اند و با یک معامله پایاپای می شود در عوض تابلو ها شاهنامه تهماسپی را به ایران بازگرداند . دولت کرمانی نویسنده کتاب" امیر کبیر قهرمان مبارزه با استعمار" یعنی آقای هاشمی رفسنجانی که در مسایل سیاسی اهل بخیه است در این مورد هنری هم پا پیش گذاشت و لابد چون دید در نماز جمعه نمی شود با ایما و اشاره از تابلو ها که بد جور ترسیم شده بودند صحبت کند آقای حبیبی معاون خود را  برای دوخت و دوز و رتق و فتق امور وارد کار زار کرد. رفسنجانی با این کارخود دولت امریکا  که معامله با ایران را تحریم کرده بود و با ساز و کرنا آنرا تبلیغ می کرد به معامله پایاپای کشاند و در قلب اروپا در جلو چشم عالم به اروپائی ها ثابت کرد که در مورد تحریم ایران  دولتمردان امریکائی دروغ می گویند . از طرف دیگر  پژوهشگران و کارد چاق کنان و دلالان کارکشته بازارهای هنری عتیقه جات و روسای چند موزه مهم امریکائی و انگلیسی و دیگر موزه های بین المللی را هم با کنار زدن پوششی که بر پر و پاچه تابلو نیمه لخت بود به وسوسه  انداخت. آنها هم وقتی دریافتند که وجود چند تابلو لخت و عریان "ویلم د کونگ" نقاش امریکائی هلندی تبار و تابلو های "دورن" و "جاکسون پولاک" و "رنوار" و یکی هم مجسمه ای از "ماکس ارنست" که پیش از انقلاب از طرف فرح پهلوی خریداری شده بود و بویژه یکی از تابلو های نیمه  لخت  که از زاویه آنچنانی ترسیم شده بود و پس از انقلاب به هیچ وجه در موزه ایران نمی شد آن را به معرض نمایش گذاشت و  در پستوی موزه عباسی تهران خاک می خورد را با یک معا مله پایاپای با شاهنامه تهماسپی عوض کرد. معامله گران هم دیدند لقمه چربی است و از این موقعیت می شود کلی پول دست و پا کرد. این شاهنامه را " آرتور هوتن .جونیور" سرمایه دارترین فرد آمریکائی سال ها پیش هنگام حراج ارثیه "موریس دوروچیلد" خریداری کرد ه و قرار بود که  پیش از انقلاب آنرا به قیمتی بیش از بیست و هشت ملیون دلار به شاه  بفروشد. 5  ولی وقتی معامله صورت نگرفت "هوتن " آن را  برای فروش و دریافت پول بیشتر تکه تکه کرد  و هر تکه اش را به جائی فروخت .حدود شصت و شش مینیاتور زیبای آن در موزه "متروپولیتن" است و از جمله در دوران پیش از انقلاب یک صفحه اش را هم به قیمت صد و پنجاه هزار  دولار برای  موزه عباسی به ایران فروختند. البته این شاهنامه را تا یک قرن پیش بطور تمام و کمال در موزه هنر های زیبای پاریس به نمایش گذاشته بودند .ولی در جنگ جهانی دوم بوسیله آلمان هیتلری مصادره شد. تا آنکه یازده سال پیش بازمانده تکه تکه هائی که صفحات زیادی از آن در اقصا نقاط عالم به فروش رفته بود را  امریکا ئی ها با یکی از تابلو های نیمه لخت "کونینگ" در فرودگاه وین پایتخت اتریش با ایرانی ها  معامله کردند و یکی از گران بهاترین نسخه های خطی سراسر جهان که نزدیک به چهار قرن در غربت و فراق ایران رنج برده بود به وطنش ایران بازگشت. 

پانوشت: 

١- دکتر باستانی پاریزی. سیاست و اقتصاد ص ۴٩
 ٢-دکتر باستانی پاریزی. سیاست و اقتصاد ص ۶۴
٣- سرهنگ گلریز. مینودر. ص ٢١١
۴- دکترباستانی پاریزی. سیاست و اقتصاد ص ٣٨-٢٣٧

۵- در مورد سرگذشت شاهنامه از کتاب " ماجراهای حیرت آور آثار هنری" نوشته " نیکلاس پاول" و س. شهرزاد در ماهنامه روزگار نو چاپ پاریس به سردبیری شادروان اسمعیل پوروالی بهره گرفته شده است.

 

هفته نامه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، ورزشی
صاحب امتیاز: دکتر امیر خلف پور
مدیرمسوول و سردبیر: یونس قیصی زاده
نشانی: بوشهر – میدان قدس – کوچه جانبازان – دفتر هفته نامه نسیم جنوب
تلفن: 2525900
فکس و پیامگیر: 2528151+98 771
صندوق پستی : 1199
پست الکترونیک: info@nasimjonoub.com

[ یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٤ ] [ ٩:۳۳ ‎ق.ظ ] [ ]

نوروز را ایرانیان در بهار هر سال جشن می گیرند. این جشن ریشه در تاریخ ایران کهنسال دارد. سخن سرای ملی ایران حکیم "ابوالقاسم فردوسی" در «شاهنامه»ی خود، جشن نوروز را از آنِ "جمشید" می داند. «به جمشید بر گوهر افشاندند / مر آن روز را روز نو خواندند».
ایران شناس فرانسوی خانم "نلی شدیرا" می گوید: «فردوسی بزرگ که بدون تردید حماسی ترین شاعر فیلسوف و معلم اخلاق و انسانیت و استاد سیاست و بالاتر از همه ی آنها مدافع بزرگ حقوق بشر و ارزش انسان است... و او که از تعصب های سیاسی و عدم مداری بشریت روی گردان است، می گوید نوروز را جمشید برگزید و به عنوان جشن بزرگداشت باروری زمین به ایرانیان آموخت».(1)
ملت ایران با الهام از این جشن است که به طبیعت و کاشتن نهال و گل علاقه ای وافر دارد. معروفیت باغ و بوستان ایرانی که از دوران هخامنشیان تا به امروز در کتاب های تاریخی از ارزش و اهمیت برخوردار است و نویسنده ی کتاب «امپراتوری ایران» خانم "کارن زینرت" سبک و طرح بوستان بنای معروف تاج محل در هندوستان را نیز سبکی ایرانی می داند(2) که با کوچ زردشتیان منتقل شده است و تأثیر آن در دوران حکومت مسلمانان بر آن سرزمین مورد پسند واقع شده است. بر همین مبنا است که "شاه عباس" بزرگ وقتی تک درختانی را در بیابان ها در هنگام سفر به مشهد دیده بود، دستور داد که اگر کسی درختی را بی جهت قطع کند او را به اشد مجازات برسانند. سفر "شاه عباس" در واقع تقلیدی از سفر پیاده ی "خسروپرویز" بود که از تیسفون تا آتشکده آذرگشسب (تخت سلیمان) را پیاده طی کرد.(3)
علاقه ی ملی به درخت و دوستی با طبیعت که در فرهنگ نوروز ریشه دارد، آن چنان در تار و پود زندگی ایرانی ریشه دوانیده که در هشتم خرداد ماه هشتاد و دو با وزش طوفانی که سرعت آن صد کیلومتر در ساعت گزارش شد، درخت کهنسال سرو یک هزار و پانصد ساله ای از ریشه کنده و با سقوط آن درخت مردم (فیروز آباد صندوق) در استان یزد در آیینی با نصب پارچه و پلاکاردهای سیاه این حادثه ی زیست محیطی غم انگیز را به دوستداران طبیعت تسلیت گفتند. و بر همین اساس و فلسفه ی نیاکانی نوروز و آیین سبز است که در ابرکوه یزد، درخت چهار هزار و پانصد ساله ی دیگری هنوز پا برجا و استوار شاهد آیین ها و جشن های نوروزی چهار و نیم هزاره است.
به روال همین زیبایی های جشن های فرهنگی است که همیشه و در همه ی ادوار تاریخ، در روز نوروز بر سر سفره، افزون بر مهر و وفا و آشتی و صفا، آیینه و سمنو و سنجد نیز به نشانه ی دلدادگی و زایش و سیب به رمز عشق و انار که میوه ی درخت بهشتی است به نشانه ی برادری و دوستی به سفره افزوده می شود. هفت سین در واقع سفره سپاس و شادمانی آفرینش است.( 4) از دیگر ویژگی های نوروز خانه تکانی روح و دل آدمی است، چون این جشن غبار اندوه وکینه و خستگی یک سال را می زداید. نوروز روز به خود رسیدن و روز آیین مهر و نوعدوستی است. شاعر سرشناس ایران خانم "شهناز اعلامی" در یکی از جشن های نوروزی در آموزشگاه «پروین اعتصامی» در شهر برلین آلمان در سخنانش به این نکات اشاره داشته است که: «در دوران های اساطیری و افسانه ای، بسیاری از ملت ها از سنگ و چوب بت هایی می ساختند و می پرستیدند. ایرانیان هیچ گاه بت پرست نبودند و نور و روشنایی را مبدأ جهان هستی می دانستند و به مهر که روشنایی ازلی است، ایمان داشتند. آیین مهر کهن ترین آیین ایرانیان است و نوروز از آن زاییده شده است. آیین مهر بدون جنگ و خونریزی تمامی اروپا و حتا نیمی از آسیا را فرا گرفت و فلسفه ی اشراق و نوافلاطونی از آن سرچشمه می گیرد. این آیین قرن ها دوام داشت و حتا آیین مسیح که به آسانی از تمام مذاهب پیشی گرفت، سال ها با مهرپرستی در نبرد بود. (5)
محال است کسی به اندیشه ی انسانی علاقه مند باشد و از نوروز و آیین کهن ایرانیان غافل بماند. این آیین و جشن های شادی بخش، آن چنان در جهان و در دیگر فرهنگ ها ریشه دوانید که امروزه در اروپا و آسیا با نام ها و در لوای مختلف رایج است و برگزار می شود. عشق و عطوفتی که اندیشمند امریکایی "رالف والدو امرسون" را به آسیا جلب کرد، ریشه در فرهنگ کهن و از طریق پیام «وداها»ی هند به پیام "زرتشت" برادر آریایی هندوان و «گات ها» و «اوستا» و متن های مزدایی داشت. او که فرزند یک کشیش پروتستان بود و خود نیز در کلیسا برای موعظه کردن مختار بود، بعدها از نظر زمینه ی اندیشه از نوشته های نوافلاطونی تأثیر پذیرفته است. نوافلاطونیان خود در خط "زردشت" و پیروان عرفان باستانی مزدایی ایران راه می سپردند. چنان که "افلاطون" اقرار دارد که او و "فیثاغورث" و "انبذقلس" و امثال آن ها رهروان طریق عرفان "زردشت" هستند. "بوعلی سینا" و "فارابی" و "سهروردی" مقتول و اهل مکتب اصفهان دوران صفویه نیز همگی از این جریان فکری الهام گرفته اند. "امرسون" که در هزار و هشتصد و هفده میلادی در دانشگاه هاروارد تحت تأثیر قاره ی آسیا شعر حماسی با عنوان «آسیا» سرود، معتقد بود آسیا «سرزمین وحدت» و اروپا «سرزمین کثرت» است. "امرسون" به آسیا آن قدر علاقه مند شد که اسم همسر دومش را به گونه ای عاطفی «آسیای من» نام نهاد. نخستین تماس "امرسون" با تفکر ایرانی از راه اوستا و نوشته های مزدایی برقرار گردید. وی در زبان های اوستایی و پهلوی نیز مطالعاتی داشت و از رابطه ی تنگاتنگ باورهای مزدایی با اعتقادهای هند در زمینه های فرهنگ و عرفان آریایی آگاه بود. در سال هزار و هشتصد و سی و سه میلادی نخستین رساله ی "امرسون" در زمینه ی اندیشه و حکمت ایرانی با نام «متون مقدس ایرانی» انتشار یافت. او دین مزدایی را به عنوان قوی ترین شعر ستوده و اعتقاد دارد که در آن مذهب، زیباییِ یک شعر را می توان دید و بعدها اعتقاد خود را به این که نظریه های "افلاطون" بر بنیاد اصول اندیشه ی "زردشت" یعنی «اندیشه نیک»، «کردار نیک» و «گفتار نیک» قرار دارد بیان کرد.(6)
نوروز ما ایرانیان در دل تاریخ ریشه دوانیده و سرسبز واستوار همه ی گرداب ها و تهاجمات را پشت سر گذاشته است. این جشن پرچم سبز صفا را در آغاز بهار بر می افرازد و این خود نشان از درخشانی و طبیعت دوستی در آیین ملی ایرانی است. روانشاد سید"محمدباقر نجفی" نتیجه ی هویت فرهنگ ایرانی را چهار عنصر بر می شمرد که: مجموعه ارکان تاریخی هویت فرهنگی ایران در "هویت پویای فرهنگیِ" عناصر باستانی و عناصر معنوی و دینی و عناصر ملی و عناصر تمدن جهانی و بشری تجلی می کند. این عناصر پویا در یک "تداوم" و "تأثیر متقابل" در یک هماهنگی معقول بین خرد، دل و زبان و پیکره ی ایرانی «هویت هدفدار ملی ایرانیان» را معین ساخته است... لذا وقتی خانواده های ایرانی توانسته اند نظام فرهنگی اخلاقی خود را در یک جامعه "جامعیت" نسبی و "کلیت" منطقی و مشتمل بر چهار عنصر یاد شده برقرار کنند، «ثبات» تربیت فرهنگی و شکوفایی استعدادهای ذاتی برای زندگی در "جهان روز" به همان نسبت امکان پذیر گردیده است. او می گوید: «تحقق چنین ثباتی در مجموع شدن، نه نیازی به دایه های حاکمان دارد و نه حمایت تجارت تبلیغاتی. عظمت والای فرهنگی ایران و رمز جاودانگی آن به توانمندی و بی نیازی ذاتی خود او وابسته است».(7) از این روست که کوهنوردی اروپائی وقتی قله ای را کشف کرد نام حرکت ورزشی و فرح انگیز خود را «رمز زرتشت» نام نهاد و طبیعت گرایان و گروه های سبز در جهان امروز بیش از هر گروه دیگری فلسفه ی این جشن را درک می کنند.
جشن نوروز در هر حرکت شادی آفرینی با پشتوانه ی بی خلل تاریخی خود عشق آفریده است. امروز در تمامی کشورهای پارسی زبان، جشن های باشکوه نیاکانی برگزار می شود. در تاجیکستان این کعبه ی ایرانیان و ایرانی تباران، هر ساله جشن نوروز به نحو احسن برگزار می شود. در روزهای یازدهم تا بیست و یکم شهریور 1378 جشن با شکوهی به مناسبت هزار و صد سالگی سامانیان برگزار شد که شخصیت های برجسته ایرانی و افغانی نیز در آن حضور داشتند. در آن جشن نکته ی زیبایی که چشم مردم جهان را به خود جلب کرد، شیوه ی مهمان نوازی بر مبنای سنت های قدیمی ایرانیان بود. مردم تاجیکستان تمام آداب معاشرت های ایران کهن را نه تنها از دست نداده اند، بلکه به شیوه ی بسیار جالبی آن را حفظ کرده اند. نکته ی قابل ذکر آن بود که در موقع پیاده شدن مهمانان از هواپیما با نواختن سرنا به استقبال میهمانان می آمدند. سنتی که در ایران امروز بر آن گَرد استیصال نشسته است و می رود تا به دست فراموشی سپرده شود. علت اصلی ماندگاری جشن دیرپای نوروز آن است که هر چند در برگیرنده ی همه اقشار اجتماعی استريال ولی بیشتر جشن جوانان است. و شاید این ماندگاری مدیون جوانان پُرخروشی است که همیشه و درهمه ی گاهه های تاریخ پر فراز و نشیب ایران، پاسدار زیبایی ها بوده اند. جوانانی که همیشه و در همه ی زمینه های اجتماعی به ویژه در عصر انفررماتیک و ماهواره، هویت و زیبایی های فرهنگ نیاکانی خود را به جهان عرضه داشته اند. بر همین مبنا است که امروز نه تنها در ایران و ارمنستان و عراق و آذربایجان و تاجیکستان و ازبکستان، بلکه در دیگر نقاط جهان نیز ایرانی و ایرانی تباران در هر کوی و برزنی که سکونت دارند، نوروز را جشن می گیرند و اگر سنگ جفا  به غزل: «بیار جام که  دوران جم نخواهد ماند» "حافظ" اصابت کرد و جام را شکست، ولی نوروزِ جمشید استوار و پابرجا باقی مانده است.


 پانوشت:

۱-ماهنامه روزگار نو به  سردبیری شادروان اسمعیل پوروالی مهرماه ۱۳۷۷ فرانسه. ص ۲۷

۲- خانم کارن زینرت. کتاب(امپراتوری ایران).1997. امریکا. ص61.


۳- به نقل از مقاله استاد مینوی. مجله یغما سال دوم ص 310.


۴- کیوان نجم آبادی. میراث ایران سال سوم شماره نهم. بهار ۱۳۷۷. چاپ امریکا. ص۳۳


 ۵-خانم شهناز اعلامی. روزگار نو. فروردین  ۱۳۷۹ فرانسه. ص۷۷.

۶- تری گراهام. فصل نامه صوفی. انگلستان. بهار 1379.  شماره 46. صفحات 15-16-18-20.

۷-  سید محمد باقر نجفی. هویت فرهنگی ایرانیان. فصل نامه صوفی 62. بهار 1383.ص 10.۸- شایسته رسایی. روزگار نو. مهرماه 1378 فرانسه. شماره 212. ص99.

هفته نامه سياسي، فرهنگي، اقتصادي، ورزشي
صاحب امتياز: دکتر امير خلف پور
مديرمسوول و سردبير: يونس قيصي زاده
نشاني: بوشهر – ميدان قدس – کوچه جانبازان – دفتر هفته نامه نسيم جنوب
تلفن: 2525900
فکس و پيامگير: 2528151+98 771
صندوق پستي : 1199
پست الکترونيک: info@nasimjonoub.com

[ یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٤ ] [ ۸:۳٦ ‎ق.ظ ] [ ]

برای روز چهارشنبه سوری که همه ما می دانيم اين روز باب طبع بچه هاست و با وجود همين روز است که  نوروز  در روح و روان ايرانی برای ابد  جا باز کرده متاسفانه توطئه های زيادی می شود و به اسم دلسوزی برای بچه ها و از طرفی آتش سوزی پليس تهران بزرگ هر ساله با بوق و کرنا به شهر وندان تهرانی گوشزد می کند که دست از چهارشنبه سوری بردارند. شهردار اين شهر چهارده مليونی معلوم نيس چرا نبايد برای آيندگان و جگر گوشه های اين مرز و بوم جای شايسته ای را برای اين جشن در نظر بگيرد. اگر هدف از ميان بردن اين جشن  و دشمنی با فرهنگ دير پای اين سرزمين نبست جا در همه جای ايران برای روز چهارشنبه سوری هست. پيشنهاد من به شهرداری تهران و کليه شهرهای ايران اين است تا مصلا ها و جايگاه های نماز جمعه را برای يک روز در سال به جشن چهارشنبه سوری اختصاص دهند تا شاهد رشد سلامتی روحی و جسمی اين عزيزان و اميد های فردای ايران باشيم. هيچ گونه کفری هم در کار نيست و آسمان هم به زمين نمی رسد و حداقل مردم ايران و جهان هم به شما به ديده تحسين خواهند نگريست. محمود دهقانی

[ سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٤ ] [ ٥:٠۸ ‎ق.ظ ] [ ]

لفظ عشق و معنی عشقی اگر آید بگوشم/صورت مرحوم عشقی می شود در پیش چشمانم مصور. نمی دانم چرا وقتی اسم زن را می آورند من یاد مادرم می افتم .  در ذهن من زن به معنی اسطوره  است. وقتی به زنانی چون خالق درد یعنی مارگرت دوراس فکر می کنم.  وقتی به نویسنده جنس دوم سیمون د بوار فکر می کنم. وقتی به لیلا خالد می اندیشم. به اشرف دهقانی. به جمیله بوپاشا. به ایسابل آینده (آلنده). به زنانی که در سیاهچال ها در زیر شکنجه ناله دادند و درگذشتند. و به ویرجینیا ولف. به سیمین ها دانشور و بهبهانی....و به همه زنان ایران که می اندیشم. وقتی همه زحمت کشان زن در جهان را در جلو چشمم  مجسم می کنم با خود می گویم که نامگذاری فقط یک روز بنام زن کافی نیست. باید تمام زندگی را زن نام گذاشت. روز زن به همه زنان دنیا  از نویسنده و دانشمند و کارگر و فضانورد فرخنده باد. محمود دهقانی

[ جمعه ۱٩ اسفند ۱۳۸٤ ] [ ۳:٥٩ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed