dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

واپسین وصیت - شعری از آریل دورفمن - برگردان:

[محمود دهقانی]

 

 

آریل دورفمن Ariel Dorfman ، شاعر شیلیایی در سال ١٩۴٢ از پدری اوکراینی و مادری از اهالی مولدا، درآرژانتین چشم به جهان گشود. او یکی از اعضای جنبش دمکراتیک سالوادر آلنده بود که با کودتای یازده سپتامبر١٩٧٣ و روی کار آمدن آگوستینو پینوشه (پینوچت) دیکتاتور شیلی رنج بسیار برد. وی شاعر، نویسنده، ترانه سرا و سازنده‌ی فیلم‌های کارتونی بودو دراین راه آثار بسیاری از خویش باقی گذاشت که از میان آن‌ها می‌توان به محاکمه افسانه‌ای و بی پایان آگوستینو پینوچت، لباس‌های کهنه پادشاه، مرگ باکره، آخرین آواز مانوئل سندرو، بیوه، باران سخت وخاطرات دشت اشاره داشت. شعر زیر که برگرفته از کتاب جمهوری وجدان، مجموعه شعری ازشاعران چهارگوشه‌ی جهان، انتشارات سازمان عفو بین الملل است، یکی از کارهای ماندگار اوست که در دوران زمامداری دیکتاتور شیلی ، آگوستینو پینوشه ( پینوچت ) سروده شده                         است.

واپسین وصیت
برگردان : محمود دهقانی

هنگامی که به تو گفتند ،
من زندانی نیستم ؛
باور مکن !
آنها روزی
آن را خواهند پذیرفت
هنگامی که به تو گفتند ،
مرا آزاد کرده اند ؛
باور مکن !
آنها روزی
خواهند پذیرفت که این فریبی بیش نیست
هنگامی که به تو گفتند ،
من از حزب بریده ام ؛
باور مکن !
آنها روزی وفاداری مرا خواهند پذیرفت
هنگامی که به تو گفتند ،
من در فرانسه ام ؛
باور مکن !
باور مکن !
اگر شناسنامه‌ی جعلی مرا
به تو نشان دادند ؛
باور مکن !
هنگامی که تصویری از جسدم را
به تو نشان دادند؛
باور مکن !
اگر گفتند ماه ، ماه است ؛
باور مکن !
اگر به تو گفتند ماه ، ماه است ؛
و این صدای من است بر ضبط صوت
و این امضای من است زیر اعتراف نامه ؛
اگر گفتند درخت ، درخت است ؛
باور مکن !
باور مکن !
هر چه را به تو گفتند ؛
به هرچه سوگند خوردند ؛
هر آنچه را نشانت دادند ؛
باور مکن !
و در واپسین دم
آن گاه که
آمدند
و به تو گفتند
که جسدم را شناسایی کنی ....
و تو مرا دیدی
و صدایی گفت :
ما او را کشتیم !
حرامزاده‌ای دون صفت مُرد !
او مُرده !
هنگامی که به تو گفتند ؛
که من ؛
کاملا ً ...
مطلقا ً ...
قطعا ً مُرده ام ؛
باور مکن !
باور مکن! 

باور مکن !
            
منبع: http://www.vajehmagazine.com/archive/5/dorfman.php

 

هفته نامه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، ورزشی
صاحب امتیاز: دکتر امیر خلف پور
مدیرمسوول و سردبیر: یونس قیصی زاده
نشانی: بوشهر – میدان قدس – کوچه جانبازان – دفتر هفته نامه نسیم جنوب
تلفن: 2525900
فکس و پیامگیر: 2528151+98 771
صندوق پستی : 1199
پست الکترونیک: info@nasimjonoub.com

[ دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٥ ] [ ٩:۳٠ ‎ق.ظ ] [ ]

دفاع از فرهنگ ایرانی در رویارویی با فرهنگ ها

[محمود دهقانی]

سفر اخیر آقای لاریجانی به اروپا و دست دادن با آقای خاویر سولانا  که تصایر آن هم زمان با گزارشاتی در رسانه های خارجی پخش شد نگارنده را به یاد سفر چندی پیش آقای منوچهر متکی به ژاپن انداخت. واقعیت این است که سکان داران امور سیاسی در کشور ما در بعضی موارد از پیش پا افتاده ترین امور در گستره ی کار خود غافل اند. صحبت از قابلیت سیاسی آقایان لاریجانی و متکی در امور کاری اشان نیست چون این داوری را ملت ایران با نتیجه گیری از کارهای این سیاستمداران خواهند کرد. ولی آنچه را در حال حاضر    میتوان از آن سخن گفت نداشتن آگاهی و حتا تمرین این آقایان در رابطه با برخورد با سیاستمداران کشورها در هنگام عکس گرفتن و ضیافت های سیاسی است. امروزه تصویر حراف تر از مطالب شنیداری و کتبی و گفتاری بر بیننده گان و شنوندگان در عالم خبر تاثیر می گذارد. سیاستمداری که از کشور کهنسالی چون ایران برای گفتگو و معاملات سیاسی برگزیده می شود باید از همه ی جوانب کار خود آگاه باشد و یا آگاه بگردد. هیچ اشکالی هم ندارد اگر شنیده شود کلاس درسی در گوشه ای از وزارتخانه طویل و عریض امور خارجه دایر شده و با نشان دادن تصاویر سیاستمداران جهان، زیر و بم ها در هنگام مصاحبه با خبرنگاران در لحظاتی که فیلمبرداری می کنند همچون هنرپیشگان مبتدی آموخته شود.                                                                                                                                  
در سفر اخیر آقای لاریجانی به اروپا صحنه ای را رسانه ها پخش کردند که هیچکس مثل خود آقای لاریجانی به اهمیت آن پی نبرد . وقتی ایشان در مرکز اتحادیه اروپا در کنار پرچم آن اتحادیه و پرچم ایران به خاویر سولانا برای دست دادن نزدیک شد لب هایش را غنچه کرد که گونه سولانا را ببوسد ولی سولانا به صورتی ملتفت نشد و یا طفره رفت و با ژستی آنچنان ماهرانه دست او را فشرد که تاثیر آن نتوانست بر چهره لاریجانی بی اثر باشد. سیاستمدار زیرک و کارکشته اسپانیائی که از سوسیالیست های پیر اسپانیاست و زبان انگلیسی اش با لهجه و غلیظ  ولی دستور زبانش از آقای جورج دبلیو بوش پیشرفته تر است با یک تیر، بیش از دو نشانه زد. یکی اینکه وانمود کرد که در بی عدالتی موضوع هسته ای ایران ظاهرا او با ایرانی ها آبش یک جوی نمی رود و با آنها همگام نیست، و دوم اینکه به همان اندازه که در رم ایتالیا و مادرید اسپانیا بوسه ی دو مرد (البته گونه ها) مثل مشرق زمین عادی است دردیگر کشورهای اروپا و امریکا خوشایند نیست، و سوم با فرار از بوسه زبان حال دیگر اروپائیان به لاریجانی شد و در این راستا شاید شرایطی رابه زبان بی زبانی بیان کرد . یقینا اگر سولانا به عنوان یک سیاستمدار اسپانیائی در مادرید و یا تهران می بود به بوسه تن می داد و زیگزاگ سیاسی نمی زد ولی او سیاستمدار اتحادیه اروپا است. سولانا در سفری برای گفتگو با اسرائیل در مورد فلسطینیان با یک ژست حساب شده به خوبی توانست بی اعتنائی اسرائیلی ها نسبت به حقوق فلسطینی ها را با ابرو و شانه بالا گرفتن نشان دهد و او در این کار ماهر است و این مهارت را از پیر سوسیالیست اروپائی (فلیپه گونسالس) آموخته است. آقای لاریجانی احتمالا از آداب و رسوم این گونه ریزه کاری ها در قاره کوچک اروپا بی اطلاع است که به همان اندازه که در مادرید و رم بوسه بر گونه عادی است، در دیگر کشورهای آن خطه تعابیری متفاوت دارد. ولی واقعیت تلخ این است که نه تنها آقای لاریجانی بلکه اکثرا ما ایرانی ها هریک به نوعی در امور عجول و تا حدودی عصبی به نظر می آئیم.                                                                                                      
در سفر چندی پیش آقای متکی به ژاپن که سر و صدایش در رسانه های ایرانی هم پیچید هنگام ورود ایشان به ژاپن همتای او سر ساعت به فرودگاه نیامده بود و وزیر ا مور خارجه ژاپن گویا بعد سر فرصت به هتل محل اقامت آقای منوچهر متکی وزیر امور خارجه کشور کهنسال ایران رفته اند و لابد عذر خواهی هم کرده اند که تاکسی گیر نمی آمد. از طنز سیاسی که بگذریم در گستره ی ورزش هم کار ما ایرانی ها می لنگد.  ورزشکار مشت زن ایرانی در مسابقه ای در خارج از کشور وقتی به روی سکو ی مسابقه رفت دستکش ابزار مشت زنی اش را فراموش کرده بود همراه خود بیاورد. البته همه این موضوعات می تواند یکی دوبار اتفاق بیفتد و ایرادی نیست،  ولی نباید جزو آداب شود.
ما در شرایطی روزگار می گذرانیم که پدر خوانده های جهان ! به دنبال نقطه ضعف می گردند تا از کاه کوه ساخته و فرهنگ ملی ما را به چالش بکشانند و ذهنیت و افکار عمومی جهان را برای مصادره اموال تاریخی ملت ایران به سود خود جلب کنند. الان مثل پنجه آفتاب روشن است که ضدیت آنها خیلی سیاسی نیست و بیشتر در رویاروئی با فرهنگ ایرانی قرار گرفته اند. تهمت دزدی چند سال پیش به نماینده وقت ایران در سازمان ملل متحد،  در یک فروشگاه امریکائی، غلو در فیلم و کتاب بتی محمودی و نمونه های زیاد دیگر شاهدی بر این مدعاست.                                                                                                                             
 در دورانی که بچه های روستاهای اقصا نقاط جهان با پیشرفت الکترونیک و در زیر چتر انفورماتیک و ماهواره ها صدای غرغر شکم (رونالدو) فوتبالیست برزیلی را می شنوند، باید آگاهی ها را بالا برد. باید از همه جهت مهیا بود و با زیرکی به هر سو و سمتی که شده خود را نشان داد. طرز لباس یک سیاستمدار ایرانی  اگر بد باشد به بازار قالی ایرانی لطمه می زند و حتا به نساجی ایران. آقای لاریجانی با چهره ای اصیل و ایرانی که خود مدت زیادی رئیس صدا و سیمای کشور بوده اند از تائیر تصویر بر تماشاگر یقینا  اطلاعات کافی دارند. در مرکز اتحادیه اروپا و در کنار دو پرچم مسئولیت سختی در رابطه با لباس خود دارند. باید زیباترین لباس رابپوشند. لباس ها را اتو کنند. لنین رهبر انقلاب کارگری اکتبر با گران قیمت ترین لباس ها و کراوات ها برای مصاحبه ها و رویاروئی های سیاسی ظاهر می شد. رئیس جمهور سوسیالیست ونزوئلا (چاوز) بهترین لباس و خوشرنگ ترین کراوات را می بندد. چریک پیر،  فیدل کاسترو نمونه ای دیگر برای بیان این موضوع است که در مجامع عمومی و جهانی با بهترین لباس ظاهر می شود. نمونه ها فراوانند. آقای(ساپاته رو) نخست وزیر سوسیالیت اسپانیا نمونه دیگر این موضوع است. همین طور پادشاه اسپانیا که پس از مرتضی الویری، سفیر جدید ایران را چند هفته پیش با تشریفاتی بسیار عالی و بسیار محترمانه و در خور  کشور تاریخی ایران با گالسکه سلطنتی در کاخ خود پذیرفت. آن پذیرش احترام به تاریخ شش هفت هزار سا له ی ایران بود. خوان کارلوس که خوش  لباس ترین پادشاه اروپائی است،  لباسش را شرکت بیژن که یک ایرانی است می دوزد. چرا که لباس چه بخواهیم و چه نخواهیم در دنیای امروز در معرفی کشورها مهم است. کراوات که اصلا از نام همین کشور کرواتسی (کروات)،  مشتق شده است کاپیتالیست و امریکائی و غیره نیست و امروزه شخصیت های سیاسی جهان کراوات های شبیه پرچم کشورشان را در مراسم و جشن های ملی خود می پوشند.  دکترعلی شریعتی کراوت می زد و در هیچ جا از ضدیت کراوات با دین صحبتی به میان نیامده است.                                                                                                                              
در جهان امروز زیبائی و حتا خوش تیپی شخصیت های سیاسی نیز بر امور اجتماعی تاثیر دارد. فلیپه گونسالس در حدود بیست و پنج سال پیش که رقیب انتخاباتی خود (کالبوس اوتلو) را در اسپانیا شکست داد پیروزی اش مدیون خوش لباسی و خوش تیپی و شیوا سخن گفتن بود. او که در (اندلوسیا) متولد شده است با لهجه شیرین آندلوسیائی زنان آلمانی و انگلیس را هم در کشور های خود به رای دادن به نخست وزیران خوش تیپ تر غیب کرد. این سیاستمدار خوش فکر جنوبی (جنوب اسپانیا) کسی است که اسپانیا را به اتحادیه اروپا متصل کرد. در اوایلی که سوسیالیست ها زمام امور اسپانیا را در دست گرفتند با گرانی خواروبار و ما یحتاج عمومی،  حزب کمونیست اسپانیا به سوسیالیست ها انتقاد کرد که راه کاپیتالیستی باعث گرانی است و همین فلیپه گونسالس گفت راه من سواست. من پله های کاخ سفید را به کرملین کمونیست برابر نمی کنم. ولی وقتی (تخه¬رو)  جنرال فالانژیست دست به کودتا زد و در مجلس نمایندگان رفت و تیر هوائی شلیک کرد و حضرات راست، زیر صندلی های خود خزیدند تنها همین فلیپه گونسالس و (سانتیا گو کاریو) رهبر حزب کمونیست وقت بود که سینه سپر کردند و با پرخاش به (تخه رو) گفتند: خانه ملت اسپانیا جای اینگونه بی ادبی نیست. از خانه ی ملت برو بیرون.
انس و الفتی که فلیپه گونسالس به سانتیاگو کاریو داشت نقطه شروعش از آن بود. بنیان گذاران حزب سوسیالیست کنونی اسپانیا تا حدودی مارکسیست بوده اند. ( لارگوکابایرو) و خیلی از چریک هائی که بر علیه شب دراز فاشیسم جنگیدند روزگاری عضو و بنیانگذار این حزب بودند. وقتی (دلورس ایبارودی) شیر زن مبارزه بر علیه فرانکو که در مسکو گوینده رادیو بود، پس از آزادی ملت اسپانیا از شر فرانکو،  در مادرید درگذشت فلیپه گونسالس مرگش را تسلیت گفت. این حزب با افراد لایقی چون شهردار فقید مادرید (تیرنو گالبان) که تا آخر عمر مارکسیست ماند با دگرگونی ها و بهتر کردن زندگی عمومی مردم اسپانیا از خود در ذهنیت مردم تاثیر مثبت گذاشت.                                                                                                                       
اندیشه چپ در بین اسپانیائی ها  مثل ایتالیائی¬ها ریشه دار است. باعث این موضوع لباس و پوشیدن پیراهن و کت و شلوار ارزان بد دوخت و ریخت نبود. اسپانیا که از نظر توریسم و جهانگردی بهشت اروپا است جمعیتش از چهل و پنج ملیون در ماه اوت به صد و بیست ملیون بالغ می شود. از این رو آوازه اسپانیا آنچنان در عالم پیچیده است که جوانان اروپائی ، امریکائی ،کانادائی و استرالیائی در سنین هیجده به بالا آرزوهایشان سفر به آن کشور است. چرا که در دوران شب دراز فاشیزم و جنگ داخلی سی و شش تا سی و هشت میلادی هنرمندان معروفی چون ارنست همینگوی، پابلو نردا، اوکتاویو پاز و خیلی از هنرمندان از اقصا نقاط جهان به اسپانیا آمده بودند و همراه با جمهوری خواهان بر علیه فاشیزم دوش به دوش ملت اسپانیا می جنگیده اند و از دیر باز معرف فرهنگ اسپانیا به کشورهای خود بوده اند. جهانگردان بهترین سوغاتی که همراه می آورند لباس های خوش دوخت و رنگ اسپانیا است.                                                                       
این فقط لباس نیست بلکه ایرانی که می خواهد الگوئی در جهان باشد، می بایست قابلیت الگو بودن آن را تدارک ببیند. در امور حقوقی، امور گردشگری، و همه امور اجتماعی باید خود را نشان دهد. شواهد و قراین نشان از تحولی عظیم در جهان دارد. زنان بیش از گذشته در امور کشورداری سهیم خواهند شد و هیچ بعید نیست که در رای گیری آینده برای اولین بار رئیس جمهوری زن در امریکا سکان امور را در دست بگیرد. در آلمان، انگلستان و خیلی از کشور ها مسابقه شروع شده است و این موضوع  در دیگر کشورهای جهان، از جمله خاورمیانه نیز ادامه خواهد داشت. آیا به عنوان یک ایرانی به خود در این مورد پاسخ گفته اید؟ آیا آینده ایران و زن ایرانی را در جامعه مرد سالار پیش بینی کرده اید تا اعتراض به این امور سبب اختلال در دیگر امور این کشور با خصوصیت های متنوع ملی نگردد؟
 در رسانه های جهانی، هیچگاه به اندازه امروز ایران زیر ذره بین عکاسان و خبرنگاران تیز و با سابقه نبوده است. در سفر آقای دکتر احمدی نژاد به مالزی شاهد بودیم عکس یک زن که دستش را برای خوش آمدگوئی به سوی رئیس جمهور ایران، یعنی کشوری که بیش از دو هزار سال پیش فرمانده نظامی اش زنی به نام ( گردآفرین) بوده است دراز کرده بود. و دیدید چه انعکاسی در رسانه های الکترونیکی داشت. آیا نمی شود قبل از این برای این موارد فکری کرد؟ من صلاحیت مذهبی در این باره ندارم ولی آن تصویر آیا سیاستمداران کنونی ایران را به راه و چاره فرا نمی خواند؟. در پیش از انقلاب از نزدیک به چشم خود شاهد بودم آیت الله حکیم رهبر مذهبی ملت عراق که بعد از سرنگونی صدام در میهنش به شهادت رسید در بر خورد از قبل تعیین نشده ای با یک دکتر زن فوری دستمالی از جیبش بیرون کشید و دست آن زن را رد نکرد.
آن خانم دکتر بعد از دست دادن و تبسم زیبا و صمیمی آیت الله حکیم که خصلت منحصر به فرد این انسان آزاده بود با گونه ای سرخ دریافت که یک رهبر مذهبی طبق اصول دینی مجاز به دست دادن نیست.                                                                                                                                    

هفته نامه سياسي، فرهنگي، اقتصادي، ورزشي
صاحب امتياز: دکتر امير خلف پور
مديرمسوول و سردبير: يونس قيصي زاده
نشاني: بوشهر – ميدان قدس – کوچه جانبازان – دفتر هفته نامه نسيم جنوب
تلفن: 2525900
فکس و پيامگير: 2528151+98 771
صندوق پستي : 1199
پست الکترونيک: info@nasimjonoub.com

[ جمعه ٦ امرداد ۱۳۸٥ ] [ ٤:۳٧ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed