dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

یکی از زیبائی های کار پژوهش دریافت تازه ی امروزیان از سرگذشت پیشینیان است. با گفتگو و بیان نوشته هاست که درستی و نادرستی مسایل تاریخی برملا می شوند. این تاریخ چه در تاریکی هزاره ها ریشه داشته و چه مربوط به دویست یا سیصد سال گذشته باشد، چراغ راه آینده است.  در شماره ی 535 نسیم جنوب مصاحبه ی دوست محترم آقای مصطفی دهقان با ایرانشناس فرهیخته ی هلندی ی شهروند امریکا، دکتر ویلم فلور اشاره به یکی از موضوعات تاریخی ای داشت که برای علاقه مندان تاریخ منطقه خلیج فارس  و برای کسانی چون من که سال ها از دیار آبائی دور بوده ام، بسیار جالب بود. پیش از آنکه به این مصاحبه و میرمهنا بندر ریگی اشاره ی کوتاهی داشته باشم، بیان این نکته را ضروری می دانم که در فرهنگ ایران از دیر باز مرسوم است که اگر یک غیر ایرانی، با دختری ایرانی ازدواج کند او را داماد ایران و یک ایرانشناس علاقه مند به تاریخ ایران را نور چشم ایران می نامند. بدون شک همه ی ایرانشناسان، به نحوی به تاریخ ایران علاقه مندند و این درست مثل زبان شناسان است. عشق به یک فرهنگ مسبب اشتیاق زبان شناس برای فراگیری زبان یک ملت است. کمیساروف ایرانشناس و زبانشناس روسی می گوید: «برای فرا گیری هر زبان باید عاشق فرهنگ صاحبان آن زبان بود.» این گفته ی کمیساروف به درستی در مورد تاریخ نویسان نیز اگر انگیزه ی سیاسی در کار نباشد صدق می کند.                                              

هرچند که من سال  ها ست از آثار  دکتر فلور در رابطه ی با ایران از کتاب ها و مقالات ایشان در "دانشنامه ایرانیکا" استفاده کرده ام، ولی در سفرشان به بندر بوشهر و مصاحبه ای که آقای یاحسینی ترتیب داده بودند و در نسیم جنوب منتشر شد، نیز چیزهای دیگری آموختم. در  اینجا قصد بر این نیست که به نقد تاریخی گسترده ای در مورد میر مهنا بندر ریگی  بپردازم. ولی بدون شک حضور کمپانی هند شرقی و گزارشات سیاسی اروپائیان در مورد میرمهنا، به دلایلی باز هم سیاسی در پرده ی اغماض و تردید مانده است. یقینا دکتر فلور آگاهند  که  انگلیسی ها تا مدت ها در ایران "بی" را مخفف بنزین و "پی" را  مخفف پارس به مردم ایران یاد داده بودند. ولی این ملت در دوران حکومت ملی دکتر محمد مصدق در سایه ی دو سال آزادی پی برد "بی پی" مخفف "بریتیش پترولیوم" است نه بنزین پارس. تا آنجا که نگارنده در سرگذشت های تلخ و شیرین نیاکانی خود غور کرده ام به درستی بر یک چیز واقف شده ام که ملت ایران مسایل تاریخی اش  را در کتاب های تاریخ بایگانی نکرده، بلکه تاریخ را در شعرهایش بیان کرده و این نیز مدیون حافظه بوده که سرگذشت ها را سینه به سینه نقل و به عصر الکترونیک کشانده است. مسلما برای حفظ تاریخ، عصر الکترونیک، عصری پر امید و پر میمنت است. در رابطه با تبهکاری، دزد دریائی و یا دلیر بودن میرمهنا مسلما مورخین و نویسندگان محلی بوشهر و جزیره ی خارگ آگاهی بیشتری  خواهند داشت. مصاحبه آقای دهقان و  نقد نویسده بوشهری آقای خورشید فقیه فصل جدیدی را در مورد میرمهنا گشوده است. تا آنجا که آگاهی دارم نقدهای گسترده ی مناسبی در این مورد حداقل در نشریات استان صورت نگرفته و یا من ندیده ام. جا دارد دانشجویان بومی با وجود کتاب های تاریخی دکتر فلور و منابع دیگر اروپائی و ایرانی و آثار و یادگارهای محلی،  پژوهش های گسترده ای آغاز نمایند.

در دوره ی صفویان و پس از آنها افشار و در زمان کریم خان زند است که اروپائیان و بویژه کمپانی هند شرقی برای نفوذ  در ایران دست به تلاش های بسیار می زنند. برخی از تابلوهای نقاشی کاخ های صفوی از طریق این کمپانی وارد ایران شدند و بعضی از نقاشان آن دوران نیز تحت نفوذ این کمپانی بودند. پس از صفویان نیز  اروپائیان سعی فراوان نمودند تا بر اقتصاد منطقه خلیج فارس چنگ بیندازند. آنها از حکومت کریم خان زند می خواستند تا برای واگذاری جزایر به آن کمپانی دست آنها را نه تنها بر جزیره خارگ، بلکه بر تمامی خلیج فارس باز بگذارد. لازم به یادآوری است که در دوره های صفوی و افشار، سعی بر قدرت نیروی دریائی ایران شد ولی در دوره ی زند هرچند اهمیت نیروی دریائی بر آنها پوشیده نبود، اما با ضعف و ناتوانی نیروی دریائی ایران و ضعف سیاسی کریم خان، اروپائیان در جزایر خلیج فارس لنگر انداختند و کنگر خوردند. جزیره ی خارگ در آن زمان نقطه ی مهم استراتژیکی ای بود که دریانوردان اروپائی اهمیت آنرا دریافته بودند. بر همین اساس در دوران رونق کار کمپانی هند شرقی، که می دانیم از دوران صفویه اروپائیان تجارب بالائی در مورد ایران و خلیج فارس داشتند، از نظر استراتژیکی جزیره را مسلط بر بحرین و بصره می دیدند. در خلیج فارس که مدت چند قرن تا به امروز محل تاخت و تاز و دسیسه ها ی استعماری اروپائیان بود، در هر زمان با ضعف یک کشور اروپائی یک کشور اروپائی دیگر در آنجا برای استقرار تلاش نموده است. در زمانی که سر دودمان صفوی یعنی شاه اسماعیل اول در جنگ با امپراتوری عثمانی سرگرم بود، پرتقالی ها وقت را غنیمت شمرده و از هند به سوی خلیج فارس هجوم آوردند.

 

پیشروی امپراتوری عثمانی در شرق اروپا و سد کردن راه های اقتصادی در مدیترانه اروپائیان را بیشتر متوجه اقتدار و مساعدت ایران در  تنگه هرمز خلیج فارس نمود. با تضاد اقتصادی پرتقالی ها با انگلیس بود که به دستور شاه عباس اول، سرلشکر امامقلی خان توانست پرتقالی ها را از خلیج فارس، بویژه از جزیره قشم بیرون براند. پس از پرتقالی ها دوباره انگلیسی ها با ضعف صفوی ها وقت را غنیمت شمرده و جای پای خود را در منطقه خلیج فارس محکم کردند. واقعیت این است که انگلیسی ها با ضعفی که هلندی ها از خود در معاملات سیاسی نشان دادند، پیروز شدند. با ضعیف شدن قدرت دریائی هلند در منطقه، انگلیسی ها یکه تاز میدان در خلیج فارس شدند. ذکر این نکته ضروری است که در دوره ی صفویان از هلندی ها کمک درخواست شد، ولی پاسخ هلندی ها مثبت نبوده است. در جا به جای دنیا هلندی ها از دیر باز با انگلیسی ها رقابت داشتند. در اقیانوسیه کشور نیوزیلند (زلاند نو) در اصل نیو هلند بود. ولی امروز می بینیم فرهنگ این کشور نه تنها انگلیسی است، بلکه پیشرفته تر از همه ی کشورهای انگلیسی زبان و دیگر کشورهای اروپائی است. فرمانروای تشریفاتی نه تنها نیوزیلند، بلکه استرالیا و کانادا تا همین امروز هم ملکه الیزابت دوم است که در لندن بیخ گوش آمستردام نشسته است. این نشان از افول زود رس قدرت هلندی ها در کشاکش های جهانی ا ست که بازی را به انگلیسی ها باختند .  

 با روی کار آمدن زند و قشون قبیله ای پشتیبان کریم خان در کازرون،  دشت خشت و کنارتخته و بوشهر، کریم خان زند قدرت بیشتری در نظارت بر جزایر خلیج فارس بویژه جزیره خارگ به دست می آورد. از آنجا که نبض جزیره در دست اروپائیان بود، هر یک از قدرت های اروپائی در زمانی مشخص برای تسلط بر خلیج فارس سعی در برقراری پایگاه در جزیره خارگ کرده اند. هلندی ها و بیشتر از آنها انگلیسی ها، با ترفندهای مختلف به دنبال سفت کردن جای پای خود در جا به جای  خلیج فارس بودند. آنها برای بیرون کردن رقیب حتا از دسته  های محلی هم با باج و خراج سود می جستند. کریم خان با هماهنگی با انگلیسی ها و بیشتر برای بازرگانی و رونق به مناطق جنوبی کشور به آنها نزدیک شده بود و می خواست میرمهنا که پیش از آن ماشک دماغ هلندی ها بود و  هلندی ها مغلوب شده و در حال ترک جزیره بودند، را بر سر راه  انگلیسی ها بردارد. در کشاکش میرمهنا با هلندی ها، انگلیسی ها خاموش بودند و اعتراضی نداشتند. پس از آنکه هلندی ها بساطشان را برچیدند، انگلیسی ها دست به معاملات سیاسی با کریم خان زدند. مبارزان محلی که به اعتقاد نگارنده ی این سطور میرمهنا بندر ریگی نیز یکی از شجاع ترین آنها به شمار می آید، مخالف استقرار اروپائیان در خارگ و دیگر جزایر خلیج فارس بوده و برای حاکمیت خود نبرد می کرد. بر این اساس دسته ها و معامله گران همسو با نیروهای اروپائی را حتا اگر از نزدیکان خودش بود، از میان می برد. میرمهنا با در گیری شدید و حمله به کشتی های هلندی  و پس از آن انگلیسی، عرصه را بر آنها تنگ کرد. تا آنجا که هلندی ها مجبور به ترک جزیره شدند و میرمهنا و افراد وابسته به او اجازه حمل آذوقه به کشتی های هلندی در حال ترک جزیره دادند. نکته قابل ذکر این که به گواه خلاصه ای از تاریخ یاد شده ی متون های مختلف در مورد میر مهنا، احتمالا او در تدارک حاکمیتی مثل جاسمی ها بوده است. حاکمیتی مثل شیخ سندوک در بحرین که تحت فرماندهی والی فارس در دوره ی شاه صفی صفوی بود. اما کریم خان احتمالا در معامله سیاسی با انگلیسی ها، پیش شرط آنها را که برداشتن میرمهنا بر سر راهشان بود، بلاجبار پذیرفته بود. خانواده  میرمهنا  حاکم بندر ریگ بودند. همانگونه که خانواده مکران ی آل مکتوم حاکم دبی شدند.

برای دریافت این حقیقت که حملات و تاراج کشتی های اروپائی  بوسیله میر مهنا، سیاسی و برای تاراندن آنها از منطقه بوده است تا خود بتواند به عنوان حاکم مستقر شود، بد نیست به حادثه ای تاریخی در دوران شاه عباس دوم نظری کوتاه داشته باشیم.  اگر به تاریخ "رازین" و افراد او در دریای خزر و بویژه در 1668 میلادی و تسلط و غارت منازل کرانه های رود ولگا نظری بیفکنیم، شاید بتوانیم رد تشابهاتی را بدست آوریم. چرا  که در دوران ملوک الطوایفی هر خان و خان زاده با نفوذ  سعی بر مالکیت و تسلط بر مناطقی در مازندران و در اطراف دریای خزر داشت. آنها برای اداره قشون و دفاع از مناطق محلی خود، به ثروت نیاز داشتند که این امر در آن دوران احتمالا با دست برد به خانه ها و کشتی ها برای کسب ثروت و نگهداری از سپاه بومی بوده است. رازین یک قزاق بود. بعد از به آتش کشیدن کاخ جهان نما و قتل عام مردم در فرح آباد برای استقرار در شبهه جزیره میانکاله خود و سپاهش به آنجا رفتند ولی بیماری مالاریا عرصه را بر آنها تنگ کرد و خیلی از سپاهیانش تلف شدند و بعد اسرای ایرانی را در کشتی های خود خفه کرد و به دریای خزر ریخت و گریخت. همان گونه که میرمهنا در بصره به دار آویخته شد. رازین یک قرن پیش از او در مسکو با ساطور چهار شقه شد. تفاوت رازین و میرمهنا در این بود که رازین که برادرش را روس ها کشته بودند، در صدد حاکمیت محلی جداگانه ای در کنار رود ولگا بود، ولی میرمهنا مخالف حضور بیگانگان در جزیره خارگ بود. رازین فراری ضد دولت مرکزی روس از شاه عباس دوم درخواست ملیت ایرانی کرد و درخواستش پذیرفته نشد. میرمهنا، بندر لنگه و خارگ و بحرین و خارگو و بصره و شیراز و قشم و بستک لارستان و سراسر ایران را از آن خود می دانست.

 اشاره به این موضوع به این دلیل است که در قرون گذشته همانگونه که مورخین آگاهند اقتدار همیشه مرهون مردی قوی و نیرومند و بی محابا و خونریز بوده و در ایران فقط میرمهنا اینطور نبود. اردشیر بابکان هزاران سر از اشکانی ها برید و در معبد ناهید آویخت، شاه اسماعیل اول تبلا و تبرا شعارش بود، شاه عباس اول پسرش را کشت. با قشقرق پری خان خانم دختر زیبای شاه طهماسب اول و دسیسه های معجون و فلونا بود که شاه اسماعیل دوم و حسن حلواچی در قزوین پایتخت ایران به قتل می رسند.  آقا محمد خان قاجار بیست و سه کیلو چشم از حدقه درآورد، سلطان محمود غزنوی از کشته ها پشته ساخت، یعقوب لیث صفاری مردم کابل را به قتل و غارت کشید و سرهای بریده را با کشتی از روی آب هیرمند به سیستان فرستاد. نادر شاه افشار کشتار نزدیکانش  ضرب المثل شد. اینها همه با قتل سعی در تثبیت اقتدار یک ملت را داشته اند و در آن تاریخ، جز این راهی نبود.

مشکلاتی که باعث تضاد و تناقض در نوشته های تاریخی است، زبان و  ترجمه نوشته های ایران شناسان نیز بوده است که باید وسواس بیشتری نسبت به ترجمه ها نشان دهیم تا در ادای اصل مطلب خدشه ای وارد نشود. سرهنگ آرنولد ویلسون در کتاب خود "نخستین جهانگردان اسپانیائی و پرتقالی در ایران" آنجا که صحبت از تاریخ هرمزگان است نسبت به انگلیس جانبدارانه حرف به میان می آورد. ولی در کتاب خلیج فارس همین نویسنده است که ما از مفسرین جغرافیائی نام جزیره خارگ را "ایکاریوس" می شنویم و اطلاعات ذیقیمتی از سرهنگ آرنولد ویلسون دریافت کرده ایم. همانگونه که آقای دکتر فلور آگاهند ایران شناسان اشتباهات بزرگی در مورد ایران دارند چون زحمت فراگیری زبان به خود نداده و متکی بر متون دیگر زبان های اروپائی هستند. می بینیم در میان این همه ایران شناس و جهانگرد، از دوران صفوی گرفته تا به امروز تنها شاردن طلا فروش فرانسوی، بیشتر از همه ی جهانگردان مورد توجه اروپائی ها و حتا ایرانیان قرار داشته است، چون فارسی می دانسته است. البته همین آقای شاردن پروتستان و پناهنده ی  متواری  از دست دولت کاتولیک فرانسه به انگلستان روی می آورد و در آنجا به وزارت می رسد و اطلاعات ذیقیمتی را از آداب و سنن و نقاط ضعف و قوت ایرانیان در اختیار انگلستان قرار می دهد. در مورد خلقیات ایرانی ها و خیلی چیزهای دیگر همین آقای شاردن دچار اشتباه محض است و بی طرف نیست و نتوانسته است دریابد که ایرانیان بدلیل ثروتمندی سرزمین خود، همیشه مورد هجوم بوده اند و از اسکندر و مغول و تاتار و اعراب و اروپائی ها حتا تا به امروز، مجبور بوده اند نسبت به خارجی ها بی اعتماد باشند. آقای دکتر فلور آگاهی دارند که همه ی گزارشات مورخین دوره ی صفوی در مورد ایران تاثیر پذیرفته از گزارشات جهانگردان پیش از خود بوده است. توماس هربرت خیلی از حرف های دلا واله را تکرار کرده است. این دو نفر یعنی هربرت و دلاواله از نوشته های دون گارسیا فیگورا سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس بهره جسته اند. آدم اولئاریوس، تاورنر (تاورنیه)، کمپفر، د بروین و گروه مذهبی کاراملیت ها گزارشاتشان تکرار مکررات است. بعد در دوره ی افشار، زند و قاجار هم می بینیم جهانگردان مورخ و بازرگانان انگلیسی از جمله هانوی، فریزر، هولمس و کرپورتر نوشته های تاریخی همدیگر را تکرار کرده اند. بجز تنی چند از خاورشناسان و جهانگردان اروپائی، اکثرا یا مبلغان مذهبی و یا فرستادگان دنیای پر دسیسه ی سیاست و یا بازرگانان طماع بوده اند. وجود آثار تاریخی ایران در موزه های اروپا و کشور محل اقامت دکتر فلور، امریکا، گواهی بر این مدعاست.

متاسفانه باید بپذیریم که در ایران به پژوهش های تاریخی اهمیت داده نشده است. شکی نیست که اروپائیان در این مورد از ایرانیان جلوتر بوده اند. چرا که نزدیک  به چند دهه بیشتر نیست که ما از کتاب تاریخ اسکندر بیگ  منشی شاه عباس آگاهی یافته ایم. تاریخمان در لابلای اشعار شعرا رمانتیک گونه به امروز منتقل شده است و دلیل ماندگاری آن نیز قدمت شعر در ایران است. از کاخ سرسبز باغ عدن گونه ی شاه طهماسب صفوی در قزوین تنها در اشعار عبدی بیگ شیرازی آگاهی پیدا کرده ایم. تاریخ کاخ های صفوی بهشهر را شعر محمود بهشتی در دوره ی شاه عباس اول است که به ما گوشزد کرده. بقیه اطلاعاتمان از جهانگردان اروپائی است که هر مترجمی به دلخواه خود ترجمه های نادرستی از انها ارائه داده است. جهانگردان نیز به دلخواه خود مطالب مورد پسند خوانندگان و دولت های اروپائی دوران خود را نوشته اند. در مورد شاه عباس و زنان دربار در هنگام شکار در اشرف (بهشهر)،  دلا واله آنها را صد نفر ذکر کرده است. هربرت دویست نفر. شاردن پا را فراتر گذاشته و خواجگان و زنان دربار در اصفهان پایتخت ایران را به بیش از سه هزار نفر اعلام می کند. هربرت به نقل از دون ژون ایرانی تعداد مساجد در قزوین را ششصد ذکر می کند ولی شاردن آنها را به چند مسجد تقلیل داده است.

 اطلاعات در مورد ایران باستان در اروپا، یا بوسیله ی نویسندگان کلاسیک بوده و یا از کتاب آسمانی مقدس انجیل شریف. پس از آن مورخان اروپائی اشتباهات بی شماری دارند. آنها تا مدت ها تخت جمشید را مربوط به تیمور لنگ می دانستند. اولین اروپائی یک ایتالیائی بود که در هنگام سفر به چین در بیش از پنج قرن پیش از تخت جمشید دیدن کرد. آقای "جملین" مورخ دیگر اروپائی گفته بود در شمال ایران میوه های لیمو و پرتقال  نبوده، احتمالا شاه عباس از هند درخت لیمو و پرتقال به شمال ایران آورده است. ایشان بی خبر از آن بودند که شاعری قرن ها پیش، از شهد و شادابی لیمو و پرتقال آن دیار شعر سرده است. از دیگر اشتباهات اروپائی ها در گزارشات خود این بود که در دوره ی شاه عباس برای متوقف کردن اشرار ترکمن به مازندران، خندقی حفر کرده و خندق را پر آب می کردند. لوئیس رابینو، در کتاب پژوهشی خود نوشته است حاکم مازندران این خندق را در سی و پنج سال بعد از سقوط صفوی ها  حفر کرده است. در ترسیم میدان نقش جهان هربرت جای عالیقاپو و مسجد شیخ لطف الله را اشتباهی ترسیم کرده. دیولافوا، کاخ هشت بهشت صفوی اصفهان را متعلق به قاجار ذکر کرده. این ها مشتی از خروار است.

با این همه سرچشمه ی اطلاعات ما از جهانگردان، بازرگانان و مورخان اروپائی است ولی آن اطلاعات نیز بدون نقص نیستند. بنابراین آنچه گزارشگران کمپانی هند شرقی و جهانگردان اروپائی در مورد میر مهنا بندر ریگی گفته اند خالی از لغزش نبوده است. برای حسن ختام و برای داشتن آگاهی بیشتر از دروغ های جهانگردان، در نقاط مختلف جهان، خواندن کتاب " جهانگردان و دروغ های سفر 1660-1800" (بویزه فصل دوازدهم این کتاب) از  پرسی. جی. آدمس خالی از لطف نیست. 

 

1- Percy G. Adams, “Travelers and Travel Liars 1660-1800”, Dover Publications, Inc, 1962 New York. 180 Varick St, New York, N.Y. 10014,

 

 

 

 

هفته نامه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، ورزشی
صاحب امتیاز: دکتر امیر خلف پور
مدیرمسوول و سردبیر: یونس قیصی زاده
نشانی: بوشهر – میدان قدس – کوچه جانبازان – دفتر هفته نامه نسیم جنوب
تلفن: 2525900
فکس و پیامگیر: 2528151+98 771
صندوق پستی : 1199
پست الکترونیک: info@nasimjonoub.com

[ جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٤:۳٤ ‎ق.ظ ] [ ]

در تمامی شهرهای اروپائی و ایالات متحده امریکا،  ایرانیان و دیگر اقوامی که نوروز را جشن می گیرند، در روز سیزده بدر در خیابان ها به رقص و پایکوبی می پردازند. عکس های زیر گلچینی از عکس هائی است که با رایان پیام، فرستاده شده اند،  

paniranism11@gmail.com

[ پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٩:۳٢ ‎ق.ظ ] [ ]

 بر گرفته از سایت ایران نامه دکتر شاهین سپنتا

http://drshahinsepanta.blogsky.com/

[ پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۳:٤٥ ‎ق.ظ ] [ ]

در راستای هفته بین المللی فرهنگ ایران و فرا رسیدن جشن نوروز، انجمن دانشنامه ایرانیکا،  در دانشگاه تکنوژی، سیدنی  گردهمائی نوروزی  بر گزارکردند . در روز شنبه بیست و هشتم مارس، پروفسور خاویر آلبارز-مون  ایرانشناس و پژوهشگر تاریخ ایران باستان ، از دانشکده باستانشناسی دانشگاه سیدنی، در مورد ایران باستان همراه با اسلاید آثار باستانی دوره ی ایلام سخنرانی نمودند. و پس از آن فیلمی تاریخی از کوچ ایل بختیاری به نمایش در آمد. این فیلم در سال 1924 میلادی از کوچ ایل بختیاری و گذر ایل ورمه های  آنها از رودخانه ها و کوه ها بود. اساتید و دانشجویان دانشگاه نیز در این مراسم حضور داشتند.  پرفسور آلبارز-مون به پرسش های تاریخی میهمانان این برنامه با عکس سنگ نگاره ها و سندهای تاریخی پاسخ می دادند. پس از پایان برنامه  از میهمانان با شیرینی و میوه و  آب میوه پذیرائی شد

عکس دختران بختیاری در ایران برگرفته از عکس های  وبلاگ میلاد دهقان

http://miladdehghan.blogfa.com/

[ دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۳:٠۱ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed