dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

انجمن فرهنگ ایران که سال هاست به همت مهندس عبد الحمید اشراق و تنی چند از فرهیختگان ایرانی مقیم فرانسه تشکیل شده است،  روز دو شنبه  ۲۲ فوریه برابر با ۳ اسفند ساعت  ۵  بعد از ظهر در گستره ی هنر، در پاریس گرد همائی بر گزار می کند. مهندس کامران دیبا هنر مند سرشناس در باره ی آثار معماری خود با نمایش اسلاید صحبت خواهند کرد، و با داشتن سمت موسس و مدیر موزه ی هنرهای معاصر تهران، در مورد مجموعه هنری چند ملیارد دولاری موزه شنوندگان را مطلع خواهند نمود. آقای رضا دانشور نویسنده کتاب "باغی میان دو خیابان" نیز در مورد کامران دیبا (چهار هزار و یک روز از زندگی کامران دیبا) در این گرد همائی صحبت خواهند کرد. کامران دیبا در گستره ی معماری حق زیادی بر گردن خیل عظیمی  از دانشجویان هنر در کشور و خارج از کشور دارند.  موزه ی عباسی تهران یکی از طرح های ماندگار کامران دیبا در قلب تهران است که روزانه جمعیت بسیاری از آن موزه دیدن می کنند.  

                                                                            

 

[ یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٥:٤٩ ‎ق.ظ ] [ ]

دیکتاتور پیشین اسپانیا ، ژنرال "فرانسیسکو فرانکو باها مونده"  در ۴ دسامبر سال ۱۸۹۲ میلادی در "الفرول" استان گالیسیا در اسپانیا به دنیا آمد. او فرزند دوم آقای  "نیکولاس فرانکو سالگادو-آراوخو"  و خانم " پیلار باها مونده- ای- پاردو- د آندراده"  بود. فرانکو به گواه تاریخ،  یکی از نظامیان با نفوذ تاریخ ارتش اسپانیا در دوران خود به حساب می آید. با هیتلر در آلمان و با موسولینی در ایتالیا و  همچنین با  دولت های افریقائی بویژه مراکش رابطه ی خوبی داشت و چون عمیقا  از اطرافیان خود اطمینان خاطر نداشت، افراد  گارد و محافظان شخصی اش در اسپانیا، با لباس عربی و از اهالی مراکش بودند . به دلایل تاریخی اشغال اسپانیا به دست اعراب ، وجود محافظان عرب  فرانکو بیشتر باعث کینه ی ملی گرایان واقعی اسپانیا بود.

  ژنرال فرانکو با روی کار آمدن محمد رضا شاه پهلوی در ایران با او نیز  دوست شد  و از شاه و ثریا ملکه ی وقت ایران برای دیدار رسمی از اسپانیا  در سال  ۱۹۵۷ میلادی  یعنی ۵۲ سال پیش دعوت به عمل آورد  و از آنها با تشریفات پر زرق و برق در کاخ مجلل خود در مادرید پذیرائی کرد. در همان دیدار ژنرال فرانکو به همراه همسرش "کارمن"،  شاه و ثریا را نه تنها به تماشای رقص و پایکوبی " فلامنکو" همراه با ضیافت شامی که در آن "پائیا" غذای سنتی اسپانیا و شراب مرغوب و معروف اسپانیائی "خرز" نیز گنجانده بودند دعوت کرد، بلکه آنها را برای تماشای گاوبازی به میدان گاوبازی نیز برد. در آن سفر شاه و همسرش به مدت ۵ روز مهمان ژنرال فرانکو بودند. جذابیت ثریا اسفندیاری، همسر دوم شاه و مولف کتاب "قصر تنهائی"  که از پدری از لرستان و مادر آلمانی بود مدت ها و حتا بعد از جدائی با شاه پر آوازه بود و در مجلات اسپانیا به چاپ می رسید و خوانندگان پروپا قرصی داشت.

فرانکو یک ارتشی بود که کلیساهای اسپانیا در دوران زمامداری ، قاطعانه از او پشتیبانی می کردند و از او دیکتاتوری  تمام عیار با آوازه ی جهانی ساختند و با اختناق به مدت چهل سال بر اسپانیا حکم راند. نفوذ متولیان کلیسا های  اسپانیا در دستگاه حکومت فرانکو و طرفداری بی قید و شرط کشیشان کاتولیک از او، در دورانی اتفاق افتاد که رقابت های بلوک شرق و غرب، کلیسا را در برابر رویش ایده های  چپ گرا ،در بر پائی حکومت های کارگری در گوشه و کنار جهان،  رو در رو قرار داده بود. اردوگاه سوسیالیسم در مسکو پایتخت کشور شوراها در آن دوران، با پشتیبانی عظیم خود، در تدارک اسپانیای "سرخ"  بود. در مقابل اردوگاه سرمایه داری با پشتیبانی کلیسا  در  اسپانیا و در سرتاسر جهان، خواهان اسپانیای  "آبی " بود. رنگ سرخ از آن چپ گرایان، و رنگ آبی به راستگرایان "فالانژیست"  اسپانیا تعلق داشت. فقط سرخ بود و آبی، رنگ و انتخاب  دیگری وجود نداشت. در جنگ این دو رنگ  و برای این دو آرمان جمعیت کثیری از ملت اسپانیا، در جنگ داخلی ۱۹۳۶-۱۹۳۹ میلادی آن کشور جان باختند.

 مادرید پایتخت اسپانیا در غرب اروپا ، تا به امروز نه تنها موزه ها، بلکه گورستان هایش نیز سندهائی از وقایع تلخ آن دوران است. نقاشان، هنرمندان، معماران، شاعران و نویسندگان و کسانی که آرمانشان در پرچم سرخ عدالت خلاصه می شد از نقاط دور جهان می آمدند و برای اسپانیای سرخ می جنگیدند و دوش به دوش یاران سرخ جهانی خود با پرچمداران آبی و هواداران جهانی فالانژیست ها در اسپانیا به جنگ و ستیز می پرداختند. در گورستان های مادرید بر لوح مزار عده ای داس و چکش و بر مزار عده ای صلیب حک شده و گویای دوران سر گشتگی غبارآلوده ی دگماتیسم کلیسا  و بن بست ایده آل ها و مغزهای سنگ و کانکریت گونه ی سیاستمداران آن دوران است که از تراوشات تصمیم های بیمارگونه اشان که فرانکو در راس آنها قرار داشت، قبرستان های اسپانیا آباد شد. ازدیاد سیگار، کشت تنباکو، فقر و فحشا، اعتیاد، همجنس گرائی و حتا سرطان تا به امروز از تاثیرات مخرب آن روزگار اندوهبار  قلمداد می شود.

وقتی با  تلاش چپ گرایان پیشین اسپانیا از جمله آقای "سانتیاگو کاریو" و خانم  "دلورس ایبارودی" از حزب کمونیست و آقای" لارگو کابایرو" و بویژه حزب پر طرفدار مارکسیسم لننیسم او یعنی حزب سوسیالیست و در کل همه ی چپ های اسپانیا،عرصه بر فرانکو تنگ شد، فرانکو برای آنکه کشور به دست جمهوریخواهان نیفتد پس از فراز و نشیب های تلخ خونبار، راه را برای خوان کارلوس پادشاه کنونی اسپانیا هموار کرد. بعد از مرگ فرانکو و روی کار آمدن خوان کارلوس چپ ها که نیروی عظیمی را تشکیل می دادند به تکاپو افتادند. خوان کارلوس که از دودمان "بوربن" بوده و همسرش "سوفیا" دختر آخرین پادشاه سرنگون شده ی یونان است، از سر گذشت تلخ پدر زن، درس گرفت و  در یک نشست تاریخی به چپ گرایان وعده ی همیاری داد. حزب سوسیالیست حاکم کنونی در دو دوره طولانی از آقای " فلیپه گونسالس" گرفته تا " لوئیس رودریگز سپاترو"  نخست وزیر کنونی اسپانیا از همان حزب سوسیالیستی هستند که  به مرور از شدت برخورد های تند و نافرجام خود دور شد ند . سیاستمداران تاثیر گزار چپ اسپانیا ی امروز از دامان همین حزبی برخاسته اند که پرچمش سرخ بود. خاویر سولانا، فلیپه گونسالس و ساپاترو،  و خیل عظیمی از سیاستمداران با نام و نشان اسپانیا تربیت شده ی همین حزب سوسیالیستی هستند  که دل در گرو آینده اسپانیا داشتند و اگر با اسلحه و جنگ نتوانستند پیروز شوند ولی در سایه ی آزادی و دمکراسی چند دهه است که زمامدار امور سیاسی کشور خود هستند. به دستور خوان کارلوس در قلب شهر مادرید و در چند قدمی موزه ی معروف "ال پرادو"  شهرداری با لوله کشی گاز، با نام و یاد شهدای سرخ و آبی اسپانیا ، که شخص خوان کارلوس در حضور همه ی دسته جات،  در آئینی ملی شعله را با دست خود بر افروخت ، اسپانیا را از دوره ی تلخ تاریخ درگیری های خونین سیاسی خود جدا و جاده  سازندگی و دمکراسی کشور را فرا روی ملت نهاد.

پیش از انقلاب بهمن در ایران، روزنامه نگار سرشناس مصری آقای حسنین هیکل  که از سفر رسمی شاه و ملکه وقت به مادرید وپذیرائی گرم ژنرال فرانکو و بویژه عمق دوستی شاه با فرانکو آگاه بود، پس از  روی کار آمدن خوان کارلوس در اسپانیا، در تهران با شاه مصاحبه ای داشت. وقتی حسنین هیکل نظر شاه را در رابطه ی با آزادی های سیاسی در اسپانیای بعد از فرانکو جویا شد شاه گفته بود : من دلواپس خوان کارلوس هستم. این گونه آزادی دادن ها،  به زیان آینده ی او و کشور اسپانیاست. وقتی انقلاب بهمن پنجاه و هفت ایران پیروز شد و شاه در خارج از ایران درگذشت حسنین هیکل در همان روزها با خوان کارلوس در مادرید مصاحبه ای داشت. روبه خوان کارلوس گفت: شاه در مورد آینده شما و اسپانیا دلواپس بود. خوان کارلوس خیلی مودبانه پاسخ داده بود: البته هر کسی درس خودش را بهتر می داند اما از مرگی که دامنگیر شاه شد متاسف شدم.  

پانوشت:

 عکس ها برگرفته از کتاب " مایکل استریتر" از انتشارات "هاس" لندن۲۰۰۵ است ولی مطلب از نگارنده بوده  و به کتاب ربطی ندارد.  

 

[ سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ ]

روز سوم ماه اوت برای دیدار دوستم به محله  "کمپسی" در شهر سیدنی  رفتم. در پارکینگ شهرداری منطقه ، دیوار به دیوار ساختمانی که منزل دوست من آنجا قرار دارد ماشینم را پارک کردم. در آن پارکینگ وقت مجاز دو ساعت است. این موضوع را هم خود من و هم دوستم که سال هاست آنجا با خانواده زندگی می کنند، بدرستی آگاه بودیم. یک ساعت و چهل و پنج دقیقه یعنی درست پانزده دقیقه پیش از پایان مهلت وقت پارک، من و دوستم پائین آمدیم و ماشین را از پارک بیرون آوردیم و به درخواست همسرش فاطی (فاطمه)، برای خرید سبزی ماهی به فروشگاه ایرانی در محله ای دیگر رفتیم. رفت و آمد ما حدود چهل دقیقه طول کشید.                                                            
  وقتی برگشتیم، از خوش شناسی یک جای خالی درست همردیف جای قبلی که حالا دیگر پر بود ،  گیر آمد و ماشین را پارک کردیم. دقایقی گذشت دیدم فاطی که با من مثل یک خواهر است، با عصبانیت از سر به هوائی شوهرش شروع به گله کرد که این مرد دارد "آلزایمر" می گیرد و شمبلیله و تمر هندی و  یک سری مخلفات غذائی مورد نیاز را فراموش کرده . من تنها چاره ی منحصر بفرد برای نجات دوستم از رگبار شماتت فاطی را این دیدم که آنها را روی یک تکه کاغذ بنویسیم و دوباره به فروشگاه ایرانی برویم و پس از خرید دوباره برگردیم و قلیه ماهی درست و حسابی بخوریم.                                                                                                                    
 وقتی ماشین را روشن کردم متوجه برگ جریمه هشتاد و چهار دولاری شدم که در زیر برف پاک کن گذاشته بودند. به این دلیل که در چند سال پیش خود جزو هیئت "جوری" یا هیئت منصفه دادگاه جنائی در سیدنی بودم ، از اطلاعات حقوقی خوبی که در آنجا یاد گرفته بودم استفاده کرده و از دوستم خواستم تا برود و دوربین دیجیتالش را از منزل  بیاورد. از تمامی جهت پارک و پارکینگ و ماشین خودم عکسبرداری کردم. در اینجا ماموران پارکینگ ها با گچ رنگی به صورت مخفی بر روی طایر ماشین خط می کشند. و جدیدا با دوربین از شماره و خطی که بر طایر ماشین کشیده شده عکس هم می گیرند. متوجه خط بر روی طایر که شدم از آن هم عکس هائی از جهت های مختلف گرفتم. فردای آن روز همراه با کپی جریمه، البته بدون عکس، نامه ای فرستادم و اعتراض کردم که به ناحق جریمه شده ام. به هر روی زیر بار نرفتند و کار من و شهرداری به دادگاه کشید.                                                           
  دردادگاه اولیه قاضی با لحنی ملایم و تا حدودی مثل یک کشیش، موعظه گونه از مجرمین خطا در رانندگی  که من هم ظاهرا یکی از آنها بودم خواست تا جریمه را پرداخت کنیم و در همانجا قال قضیه کنده شود. حتا ایشان یاد آور شدند که نه تنها در لیست متخلف قرار نخواهید گرفت بلکه برای کسانی که حاضر شوند بدون دردسر جریمه پرداخت کنند تخفیفی هم در نظر گرفته شده. من بدرستی از وضعیت بحرانی اقتصاد جهان مثل همه مردم آگاهم. این درخواست قاضی برایم منطقی به نظر نمی رسید که اگر جریمه ندهیم باید جریان دادگاه را تا آخر طی کنم. هر کس روبروی قاضی قرار می گرفت با گفتن" من خطا کرده ام" جریمه ی با تخفیف را می داد و قال قضیه را می کند که البته بیشتر فقط به خاطر کمبود وقت تن به این کار می دهند و شاید همه آنها خطا نکرده باشند. وقتی نوبت من رسید قاضی پرسید : آقای دهقانی مرتکب خطا شده اید یانه؟ من که واقعا مرتکب خطا نشده بودم، گفتم نه تنها مرتکب خطا نشده ام بلکه بر علیه مامور پارکینگ شکایت هم دارم. سرتان را درد نیارم. کار ما در سه نوبت و به استقبال ضرب المثل تا سه نشه بازی نشه به دادگاه افتاد و در نوبت سوم که آخرین آن در هیجدهم همین ماه نخست سال جاری، یعنی سه روز پیش بود، به پایان رسید. دوستم که در ماجرا شاهد من بود نیز چون در دادگاه حقوقی می بایست شهادت دهد از طرف کارش مزاحمتی نداشت و همراه من حاضر می شد.                                                                           
  بالاخره من با مدارکی که ارائه دادم موفق شدم و قاضی جدید با دو پلیس ویژه راهنمائی و رانندگی که در دادگاه حضور داشتند مشورت کرد و پلیس با بررسی مدارکی که من تهیه کرده بودم و مدارک مامور پارکینگ، اعلام کرد که مامور دچار خطا شده و زمان جابجائی ماشین را نادیده گرفته است. قاضی که یک خانم کارکشته ای بود نه تنها من را بی گناه تشخیص داد بلکه خواست از شهرداری ادعای خسارت  کنم که من به دلیل کمبود وقت و سفرهائی که در پیش روی خودم و شاهدم بود موضوع را دنبال نکردم و پیروز قضیه از دادگاه خارج شدیم. لذت این پیروزی بر چهره ی من و دوستم که گونه هایمان از شادی گل انداخته بود بر هردویمان پوشیده نبود و هردو رفتیم به یک چلوکبابی ایرانی و بدون غرلند فاطی، پیروزمندانه سلطانی سفارش دادیم. راستی که قانون و حق و حقوق اجتماععی در یک جامعه مثل هوا مورد نیاز انسان است و چه لذتبخش است پیروزی حق بر ناحق. 

  

[ شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۳:٠٧ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed