dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

castro garcia marquez e1394525698559 مارکز، شمع شبستان رمان و غول رئالیسم جادوئی

مارکز، شمع شبستان رمان و غول رئالیسم جادوئی

دکتر محمود دهقانی

مجله فرهنگی هنری ایران من – دکتر محمود دهقانی :گابریل گارسیا مارکز غول رئالیسم جادوئی ادبیات جهان که دوستان نزدیک و هموطنانش او را ” گابو” صدا می کنند یک روزنامه نگار بخش حوادث و اتفاقات بود. او که در سال  ۱۹۸۲ میلادی جایزه ادبی نوبل را برای رمان”صد سال تنهائی” دریافت کرد بعدها درآمد حاصل از آن جایزه را خرج کرد تا مجله هفتگی ای را در کلمبیا خریداری کند. این مجله در حال سقوط آنچنان تیراژی بخود گرفت که در تاریخ روزنامه نگاری کلمبیا و کلیه کشورهای امریکای لاتین کم سابقه بود. مارکز بارها گفته است که عاشق روزنامه نگاری بوده و همیشه خودش را یک روزنامه نگار خطاب کرده است که این خشم خیلی از ادیبان را برانگیخت. مارکز که در ضیافتی با بیل کلینتون رئیس جمهور پیشین امریکا شام صرف کرد دوست نزدیک فیدل کاسترو رهبر پیشین کوبا نیز بوده است. وقتی جیمی کارتر رئیس جمهورپیشین امریکا به هاوانا رفت و دست فیدل را به گرمی فشرد امریکای لاتینی ها بدون شک و تردید مارکز را بانی آن دیدار دانستند. میگل سیلوا روزنامه نگار معروف گفته است رونق کار روزنامه نگاری کلمبیا در امریکای لاتین مدیون گابریل گارسیا مارکز است.
“گابریل خوزه د لا کنکوردیا گارسیا مارکز” فرزند آقای “گابریل الیخیو گارسیا” و خانم “لوسیا سانتیاگو مارکز ایگواران” در ششم ماه مارس ۱٩۲٨ میلادی در روستای”آراکاتاکا” در ناحیه “سانتامارا” در کشور کلمبیا چشم بر جهان گشود. هر چند پدرش که یک تلگرافچی  بود  گفته است ” گابو” در ۱٩۲۷ به دنیا آمده است.
گابو از خانواده کم درآمدی بود که  پدر بزرگ با یک سنت خانوادگی و نیاکانی، پرورش او را بر عهده داشت. در روزگار کودکی پدر بزرگ او را “گابیتو” به معنی گابریل کوچولو  صدا کرد. نظم برگرفته از پدر بزرگ، سرهنگ “نیکولاس ریکاردو مارکز” و قصه گوئی های شبانه مادر بزرگ “ترانکلینا ایگواران کورتس” از مارکز نویسنده ای با نظم و گفتاری جادوئی ساخت.
در امریکای لاتین نیز به گونه برخی کشورها و بویژه شهرهای جنوب ایران نام کودکان در زبان محاوره ای دگرگونه می شود و نزدیکان، همسایگان و دوستانی که کودک را دوست می دارند با نام کوتاه شده، او را  صدا می زنند. گابریل اسم کوچک مارکز را  نیز به این گونه “گابو” یا “گابیتو”  صدا می کردند. نه تنها مارکز بلکه فیدل کاسترو رهبر بلندآوازه انقلاب کوبا را نیز مردم امریکای جنوبی با نم دل،  فیدل صدا می کنند که ژرفای واژه فیدل در فرهنگ اسپانیولی زبانان سراسر جهان، وفاداری است.

marquez460 مارکز، شمع شبستان رمان و غول رئالیسم جادوئی
هر چند خانواده و هم میهنان سن و سال دار کلمبیائی و دوستداران گارسیا مارکز در قاره امریکای جنوبی اورا “گابو ” یا “گابیتو” صدا می کنند، اما در روزگار کودکی پس از ورود به مدرسه، در پانسیون شبانه روزی در “بارانکیا” شهری که پس از  دهانه رود “ماگدالنا” نزدیک  به دریای کارائیب در شمال کلمبیا قرار دارد، به عنوان پسری سر به زیر که شعرهای طنز نیشدار می‌گفت و برای خودش کاریکاتور می‌کشید چون  تا حدودی اخمو به نظر می رسید همکلاسی ها به او”بیه خو”  به معنی  پیرمرد، می گفتند.
گابو در روزگار کودکی با مادر بزرگش دمساز و با گفتگوی خود  با پدربزرگ و داستان‌هائی که مادر بزرگ برایش تعریف می کرد لالائی می شد. قصه های مادر بزرگ با باورهای کهن، پر از بازگوئی ارواح و اشباح بود. مارکز  گفته بود که باورها و حرف های پدر بزرگ و مادر بزرگ بر روند فکری اش تاثیر گذار بوده است. از این گفته مارکز شاید بشود گفت که  احتمالا شیوه داستان سرائی رئالیسم جادوئی  او نیز ریشه در روزگار کودکی داشته است هر چند که خود او این را نپذیرفته است. اما  در لابلای داستان های مارکز تاثیرات روزگار کودکی موج می زند.
در سن ۱۴سالگی  با دریافت کمک تحصیلی‌ به مدرسه عیسوی‌”لی سئو ناسیونال” که آن را آموزگاران مذهبی اداره می کردند در شهر “زیپاکیرا” در نزدیکی “بوگوتا” وارد شد  و در سال ۱٩۴۶ در آن مدرسه درسش پایان پذیرفت اما چندان چنگی به دلش نزد چون می خواست درس خبرنگاری را ادامه بدهد.
او در سال ۱۹۴۱ میلادی نخستین نوشته‌هایش را در روزنامه‌ای به نام ” خوونتود” (جوانان)  که ویژه دانش آموزان دبیرستانی بود چاپ نمود و چیزی نگذشت که در سال ۱۹۴۷ میلادی برای تحصیل در رشتهٔ حقوق در دانشگاه ملی کلمبیا در بوگوتا پایتخت کشور پذیرفته شد و در روزگار دانشجوئی با روزنامه “ال‌اسپکتادور” (تماشاگر) نیز همکاری کرد. در این روزنامه داستان او به گونه پاورقی چاپ شد. یک سال پس از آن بود که آقای “خورخه الیسر گایتان آیالا”  از حزب لیبرال به قتل رسید که  آن کار برای مدت درازی باعث شورش اجتماعی و چند دستگی شد. در سال دوم درگیری ها دانشگاه کلمبیا بسته شد و مارکز  ناچار به دانشگاه “کارتاخنا” رفت.
در ۱٩۵۰ میلادی در “ال هرالدو” روزنامه ای در “بارانکیا”  مقاله  می نوشت. در آن روزگار به نویسندگانی چون ویرجینا وولف، سوفوکلس، ویلیام فالکنر، فرانتس کافکا، جیمس جویس و ارنست همینگوی علاقمند بود.  پس از آن در سال  ۱۹۵۴ میلادی به عنوان خبرنگار روزنامه که داستان هایش را چاپ می کرد به شهر رم   پایتخت ایتالیا رفت و در ۱۹۵۵ میلادی پس از بسته شدن آن روزنامه  به فرانسه سفر کرد. در دیدار کوتاه خود به کشورش کلمبیا،  در ۱۹۵۸ میلادی با “مرسدس بارچا پاردو” مصری تبار که مدت ها نامزد بودند، ازدواج کرد و حاصل آن ازدواج دو فرزند به نام های “رودریگو” و گونزالو” می باشد.
مارکز علاقه شدیدی به سفر داشت و در سال‌های جوانی به کشورهای اروپای شرقی و اروپای غربی مسافرت کرد و خاطرات خود را نوشت. پس از هفت سال در ۱۹۶۱ میلادی به کشور هم زبان خود، مکزیک رفت و مدت ها در آنجا روزگار گذراند.
در ۱۹۶۵ میلادی بود که نوشتن رمان ” صد سال تنهایی” را آغاز  کرد و دو سال پس از آن در بوینس آیرس پایتخت آرژانتین چاپخش شد که پیروزی بزرگ و چشمگیر این غول ادبیات امریکای جنوبی و پس از آن جهان را در بر داشت چرا که رمان “صد سال تنهائی” یک زمین لرزه هنری بود و توانست  برنده  جایزه نوبل ادبیات۱۹۸۲ میلادی جهان شود.
هر چند که پیش از آن ” سرگذشت یک غریق” به گونه پاورقی در روزنامه “ال اسپکتادور” چاپ می شد، اما در سال ۱۹۷۰ درشهر بارسلونا اسپانیا  به گونه یک کتاب وارد بازار شد . چیزی نگذشت که با پخش آن، از مارکز خواسته شد تا  کاردار سفارت کلمبیا در  اسپانیا شود اما نپذیرفت چرا که رویای او فراتر از آن بود و می خواست سفیر فرهنگی کلمبیا در دل مردم سراسرجهان باشد.
مارکز همیشه کشورهای حوزه کارائیب را دوست داشت اما نسبت به  روند کار نشر کتاب هایش گله مند بود. با پشتکار دست از نوشتن بر نداشت و سرانجام جایزه “رومولوگایه گوس” حاصل دوتا از کتاب های او در آن روزگار بود. او که بخوبی می دانست کشور اسپانیا مادر زبان اسپانیولی قاره امریکا، در اروپاست دوباره به اسپانیا برگشت. هدفش  از رفتن به اسپانیا برای چند چیز بود که عمده ترین آن این بود تا بر  روی دیکتاتوری و شب دراز فاشیزیم ژنرال  فرانکو در اسپانیا از نزدیک مطالعه کند که رمان “پاییز پدرسالار” بر گرفته از آن تجربه بود.
یادآوری این نکته شاید بی جا نباشد که دیکتاتوری فرانکو بسیاری ازنویسندگان آزادیخواه جهان از جمله ارنست همینگوی، مارکز، اوکتاویو پاز، پابلو نرودا و بیله ای از نقاشان، نویسندگان ، شعرا و هنرمندان نامدار اسپانیولی زبان و زبان های دیگر جهان را برای  رویاروئی ناوک قلم  در برابر گلوله به کارزار با شب پرستان  خشک مغز فالانژیست، به اسپانیا کشانده بود چرا که در درازنای تاریخ ، نویسندگان و شعرا و نقاشان و موسیقی دانان و همه هنرمندان در کنار مردم و بر ضد دیکتاتوری و استبداد بوده اند.
هنگامی که مارکز در دهه ۸۰ به زادگاهش کلمبیا برگشت، با ردی که سازمان اطلاعات امنیت کلمبیا از او داشت زندگی او تهدید شد  و چیزی نگذشت که فشار زورگویان دیکتاتور امریکای لاتین آن روزگار بر قلم چربید و مارکز دوباره به همراه همسر و دو فرزندش برای زندگی به مکزیک که از نظر سیاسی شرایط بهتری برای مارکز داشت کوچ کرد. اما سرنوشت غول رئالیسم جادوئی چنان شد که یک دهه و اندی پس از آن آوازه قلم او باعث شد تا بیل کلینتون رئیس جمهور کشور قدرتمند امریکا در منزل گارسیا مارکز در “کارتاخنا” به دیدار نویسنده ای برود که حالا دیگر آوازه ای جهانی داشت.
گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۹۹ میلادی با آوازه جهانی خود،  مرد سال آمریکای لاتین شد و در سال ۲۰۰۰ مردم کلمبیا خواستار آن شدند تا گابو رئیس جمهور کلمبیا شود و حتا سازمان های چپ نیز با بغضی غمگنانه از گابو خواستند تا دست به کار شود اما گوئی مارکز  هدفش جز هنر و ادبیات  چیز دیگری نبود و با آن که به خوبی در کارزار سیاسی نیز پولاد آب دیده بود از پذیرفتن درخواست ها سر باز زد  و با خریدن امتیاز نشریه “کامبیو” (تغییر) خود را سرگرم نوشتن برای دگرگونی های فرهنگی ای کرد که با ارتقاء آن فرهنگ سیاسی مردم کشورش را نیز هم در کلمبیا و هم در سراسر امریکای لاتین یقینا تحت تاثیر قرار می داد.اما دل غافل به قول انوری ابیوردی از شاعران قرن ششم هجری خودمان: هزار نقش برآرد زمانه و نبود / یکی چنان که در آئینه تصور ماست / کسی ز چون و چرا دم همی نیارد زد / که نقشبند حوادث ورای چون و چراست.
در سال ۱٩٩٩ میلادی در اوج کار و آوازه، شوربختی بیماری لنفاوی سر رسید، اما در لس آنجلس  تا حدودی مداوا شد. چیزی نپائید که بیش از یک دهه پس از آن در ۲۰۱۲ میلادی نیز پچپچه ، پیچید که دچار اختلالات آلزایمر (خود فراموشی) شده است و برخی از روزنامه ها، خبرگزاری  ها و از جمله برادر جوان او ” خیمه گارسیا مارکز” در دانشگاه کارتاخنا در حضور دانشجویان  نیز به آن اشاره  کردند.
مارکز که کتاب “مسخ” کافکا در پلکان نخست روزگار جوانی باروت انبار استعداد نویسندگی اش را شعله ور کزده بود، در روزگار کهن سالی برای مبارزه با هیولای شوم بیماری میان مکزیکو سیتی و نیویورک و لس آنجلس برای مداوا در سفر بود و با رژیم ویژه غذائی روزگار گذرانید.
در شناساندن مارکز به ایرانیان بهمن فرزانه که مدت زیادی در ایتالیا زندگی کرده بود و با مارکز و روال فکری اش آشنا بود ٨ سال پیش از آن که جایزه نوبل ادبیات نصیب خالق کتاب “صد سال تنهائی” شود آن را در پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷  به ایرانیان معرفی کرد و انتشارات امیر کبیر آن را در ۱۳۵۲ چاپ نمود. اما کسانی از جمله احمد میرعلائی، بابک قهرمان و رضا نور جهان نیز برخی از داستان های مارکز را به فارسی برگردانده و در مجلات به چاپ رسانیده اند.
پس از انقلاب با آوازه جایزه نوبل به نویسنده “صد سال تنهائی”، سیل برگردان بیشتر کتاب های مارکز به بازار کتاب ایران روان شد چرا که تب و تاب سیاسی در ایران با گویش داستانی مدرن وبویژه روال سینمای فارسی، هنرمندان و طرفداران هنر کتاب های این نویسنده امریکای لاتین که با اقامت در کارتاخنا، پاریس، ژنو، رم،  بوگوتا و مکزیکوسیتی و کوبا و ونزئلا و اسپانیا در کنار نویسندگی به فعالیت های سیاسی و فرهنگی نیز می پرداخت را مفید دیدند.
از میان گفتار به یاد ماندنی گابو این که: “رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم بلکه در این خواهد بود که کاری را که به انجام می رسانیم، دوست داشته باشیم”. و از میان ۱۵ جمله به یاد ماندنی او این پند نیز برای کسانی که عاشق راهشان هستند و می خواهند از باغ فرهنگ، میوه برای ملت خود برچینند، دلنشین است که:” در ۶۰ سالگی پی بردم بدون عشق می شود از خود گذشت اما بدون از خود گذشتگی نمی شود عاشق بود.
پانوشت:
۱-دراین مطلب بیش از یک صفحه از بهمن فرزانه نوشته بودم که گابریل گارسیا مارکز را با برگردان “صد سال تنهائی” سال ها پیش از آن که مارکز برنده جایزه نوبل شود به ایرانیان شناساند. سرنوشت چنان شد که درست همان روزی که این نوشته را تکمیل کردم تا برای چاپ بفرستم، گزارش رسید بهمن فرزانه در بیمارستان طالقانی تهران درگذشت. آنچه از بهمن فرزانه نوشته بودم را تا مجالی دیگر حذف کردم و در پست کردن این مطلب به روزنامه نیز  عجله نکردم تا غم در گذشت بهمن فرزانه این انسان پاک نهاد از ذهنم دور شود. هنگامی که داشتم خبر درگذشت بهمن فرزانه را می خواندم  لحظاتی هاج واج به صفحه رایانه  نگاه می کردم و از این پیشامد و آن هم  درست در پایان این نوشته متحیر بودم تا جائی که اشک،  بر  دیده ام پرده کشید. بهمن فرزانه ۵۰ سال در ایتالیا زندگی کرده بود اما روح و روانش در ایران بود. در گذر از زبان ایتالیائی که به اسپانیولی نزدیک است چند زبان از جمله انگلیسی و فرانسه هم می دانست. با چشمی اشکبار. م. د
۲-سرچشمه های برخی از نکات این یادداشت نسخه های اینترنتی روزنامه اسپانیولی زبان “ال پائیس” چاپ اسپانیا و کتاب هائی به زبان های اسپانیولی و انگلیسی است که لینک نسخه های اینترنتی روزنامه “ال پائیس” و لیست کتاب ها به شرح زیر است
۳-Aquellos tiempos con GABO. Plinio Apuleyo Mendoza.Impreso en España, en Liberduolex, S.L. Constucio, 19 . Barcelona.
4-Gabriel Garcia Marquez, “Vivir para contarla”. Alfred A. Knopf. Nueva York 2002
5- Gabriel Garcia Marquez, “Living to tell the tale”. Translated from the Spanish, by Edith Grossman.Penguin Booka, 2008

http://cultura.elpais.com/tag/gabriel_garcia_marquez/a/

http://cultura.elpais.com/cultura/2013/07/08/actualidad/1373310327_197275.html

http://www.alohacriticon.com/viajeliterario/article82.html

http://es.wikipedia.org/wiki/Gabriel_Garc%C3%ADa_M%C3%A1rque

برگرفته از :  "سیمرغ"

http://www.seemorgh.com/culture/2072/191545.html

[ یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۳:٥٩ ‎ب.ظ ] [ ]

برگرفته از: "ایران بوم" نگرشی بر تاریخ و فرهنگ ایران زمین


دکتر محمود دهقانی

موسسه انتشارات نوید شیراز با مدیریت دوست گران‌مایه آقای داریوش نوید گوئی با بیش از نیم سده تاریخ نشر در شیراز  و تهران، چاپ آثار تاریخی و ادبی و هنری را برعهده دارد. در نمایشگاه‌های کتاب درون و برون مرز نیز انتشارات نوید پرآوازه است. داریوش نویدگوئی به گونه‌ای توش و توان خود را به امور زبان پارسی و آثار پارسی زبانان درون و برون مرز از افغانستان، تاجیکستان و ایران قرار داده و تاکنون در کارهای خود پیروز بوده است. آثار ادبی از جمله شعر و داستان و پژوهش‌های ایرانیان و افغانیانی که هر یک به گونه‌ای از دیار نیاکانی خود تارانده شده اند و در چهارگوشه دنیا زندگی می کنند را نیز با همه محدودیت های ممیزی ارشاد، در کشور  به چاپ می رساند. شب‌های شعر، نشست های ادبی و برگزاری سخنرانی در مورد فرهنگ پارسی چه در گستره شهر و چه در دانشگاه شیراز نیز به همت انتشارات نوید و هنرمندان و اساتید شیرازی توانسته است به گسترش کارهای فرهنگی در استان و مر کز آن شیراز که سخنورانی چون حافظ و سعدی را در خود پرورانده سهم بسزائی داشته و در این روزگار که فرهنگ پارسی توفان مرگباری را از سر می گذراند، ارزشمند و کارساز باشد.
 موسسه انتشارات نوید، بویژه بنیان گذار آن داریوش نوید گوئی سهمی از سود حاصله از نشر کتاب در استان را نیز در همیاری با مسئولان امور روان و اعصاب به بیمارستان روان و اعصاب شیراز داده و با شور دلگرم کننده و دلسوزانه خود و کارمندان موسسه نوید به این گونه کارهای انساندوستانه در استان کمک‌های شایانی کرده است. نگارنده که در برگزاری شب‌های ادبی اساتید و ادیبان استان چند بار در سفر به شیراز افتخار شرکت در آن برنامه‌ها نصیبم شد صمیمیت هنرمندان  و اساتید دانشگاه شیراز در استان فارس از جمله دکتر حمدالله آصفی استاد دانشگاه حقوق و علوم سیاسی و نویسنده کتاب "آلمان از دوپارگی تا یک پارچگی"، دکتر منصور رستگار فسائی دانشیار دانشگاه ،  پژوهشگر تاریخ و فردوسی پژوه و بنیان گذار موسسه آموزش عالی حافظ شیراز ، شادروان دکتر جمشید صداقت کیش پژوهشگر پرآوازه تاریخ و مردم شناسی و عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز و مجری برنامه های رادیو در گستره پیشینه نیاکانی، دکتر جهانبخش ثواقب پژوهشگر و استادیار تاریخ و عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز و نویسنده  " تاریخ نگاری عصر صفوی" و هنرمندان و شعرای بزرگ ایران از جمله منصور اوجی استاد کرسی زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه، کورش کمالی سروستانی مدیر مرکز سعدی شناسی و صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه پارس، صادق همایونی شاعر کتاب "جای تو سبز است" و انبوهی از کتاب شعر، هنرمند پر آوازه حسن مشکین فام نقاش و بنیان گذار نگارخانه و مدرسه هنری در خیابان معدل و موسس موزه مشکین فام در خانه قاجاری فروغ الملک  و امیر همایون یزدان پور شاعر، نویسنده و گوینده صدا و سیمای استان فارس، خانم هما یزدان پور گوینده صدا و سیما و مجری خوب شیرازی خانم سودابه شادمان، دنا رزاقی بازیگر تئاتر و .... در شکوفائی فرهنگی این استان و این شهر باستانی در تلاش بوده اند.
 برنامه های شب شعر و برگزاری نشست های ادبی در شهر شیراز به همت هنرمندان در هر ماه و هر بار در منزل یکی از اساتید و هنرمندان با ضیافت با شکوه برگزار می شود و در دانشگاه نیز هر از چند ماه با مخارج همین عزیزان برنامه‌های زیبائی در سالن دانشگاه برگزار و آنجا را اردوگاهی برای جوانه‌های ریشه زبان پارسی و هنرهای نیاکانی پارسی زبانان کرده اند و دریغا که هیچگونه کمکی از سوی دولت پیشین انجام داده نشد چرا که دست و دلبازی و ریخت پاش در کشورهای عرب زبان فرهنگ دیر پای سرزمین های مردم فارسی زبان را به بوته فراموشی سپرده بود.

 

 

در میان انبوه کتاب‌هائی که انتشارات نوید از هنر و فرهنگ پارسی زبانان به چاپ می‌رساند، کتاب تاریخ گردآوری، نشر و پژوهش «افسانه‌های مردم فارسی زبان» کشورهای تاجیکستان ، افغانستان و ایران از نویسنده پژوهشگر و استاد بلندآوازه دانشگاه دولتی ملی تاجیکستان، پروفسور روشن رحمانی در میان کتاب‌ها بسیار در خور توجه بوده و این کتاب را انتشارات نوید با خط و ربطی مطبوع و جلدی خوش رنگ با تصویری تاریخی و پر از معنا چاپخش کرده که خوانندگان خواهان این کتاب رو به فزونی است.

 با آن که دکتر روشن رحمانی این پژوهشگر پرآوازه دانشگاه تاجیکستان نیاز به معرفی ندارد اما با این اثر ارزشمند و با همت انتشارات نوید در شیراز توانسته است غبار غم نشسته بر چهره سده‌های گذشته را از رخسار فرهنگ مشترک مردم تاجیکستان و ایران و افغانستان بزداید و اساتید دلسوز فرهنگ در دانشگاه های ایران و تاجیکستان و افغانستان و در دانشگاه‌های سراسر جهان با نم دل جوانه‌های تازه‌ای بر شاخه‌های ریشه دار درخت کهنسال زبان پارسی برویانند و آوای  همبستگی میان هم زبانان را به گوش خودی و بیگانه برسانند.

دکتر روشن رحمانی که بدون شک از صاحب‌نظران در گستره فرهنگ و زبان  نیاکانی است مندرجات کتاب خواندنی، پر مغز و محتوای خود را «افسانه های مردم فارسی زبان» قرار داده تا از رنج گذشته نیز سخن گفته باشد. باید به یاد داشت که در دهه گذشته برخی در مجلس نمایندگان تاجیکستان سعی می‌نمودند با گذراندن قانونی در مجلس نام و زبان رسمی کشور تاجیکستان را تاجیکی دانسته و کاربرد فارسی – تاجیکی را ممنوع کنند. این رنج ریشه در سال های تسلط حزب کمونیست شوروی و تا حدودی ستیزه‌جوئی و زدودن فارسی و تبدیل به سیرلیک روسی نیز داشت که می‌خواستند گنجینه گهر بار فرهنگ نیاکانی مردم تاجیکستان دگرگون و از مادر دور بماند تا با آن گسست و دگرگونی حافظه تاریخی با دشنه‌ای زهرآلود اثری جانکاه بر پیکر عشق هزاران ساله مردم افغانستان و تاجیکستان و ایران، فرود آورند و جمهوری‌های نو پیدایش را در کشور شوراها، با چفت و بست سیاسی و غیژ غیژ ایدئولوژی به همدیگر بچسبانند، اما نتوانستند و فرزندان تاجیکستان از جمله دکتر روشن رحمانی و "گلچهره صادقوا" خواننده خوش صدای تاجیکستان با آوازهای گرم، پا پیش کشیدند و برای زدودن غبار غمبار بر چهره فرهنگ دیر پای نیاکانی دست به کار شدند. با حرکت های چنین دلسوزانی در تاجیکستان، افغانستان، ایران و بخشی از سرزمین های کهن و در جمع فارسی زبانان پراکنده در سراسر جهان نیز شاهد تلاش برای همبستگی و پیمان ناگسستنی فارسی زبانان شدیم. صدای شجریان در کوچه های دوشنبه و تاشکند و کابل به گوش دل جان رسید و در سفر علی اکبر ولایتی  به دوشنبه ، جوانان دختر و پسر تاجیکستان سلامتی گوگوش و ترانه های جدید او را جویا می شدند. در دوشنبه تندیس فردوسی را به جای تندیس رهبر انقلاب اکتبر (لنین) نشاندند و کتابخانه ملی کشور تاجیکستان با همت همین هنرمندان و فرهیختگان ، "کتابخانه ملی ابوالقاسم فردوسی تاجیکستان" نامگذاری شد.

زنگ پیروزی کتاب "افسانه های مردم فارسی زبان" در امتداد همین تلاش بود که به همت دکتر روشن رحمانی به فرهنگ دوستان افغانستان و تاجیکستان و ایران در خاک کهن و در میان فارسی زبانان در چهار گوشه دنیا به صدا درآمد. این کتاب پیش از این در آغاز سال ۲۰۰۱ میلادی به زبان روسی و به زبان و الفبای سریلیک تاجیکی در شهر دوشنبه پایتخت جمهوری تاجیکستان چاپخش شده بود و پس از آن برگردان آن پس از مدتی از متن تاجیکی با شیوه و شیرینی زبان پارسی – تاجیکی متداول در کشورهای آسیای میانه ، بویژه  جگر گوشه  های ایران یعنی افغانستان و تاجیکستان چاپ شد.

این کتاب با شمارگان بالا در پنج فصل و در هر فصل از نثر شفاهی، افسانه گونه‌ای از ادبیات عامیانه و اسطوره، تاریخ بازتاب افسانه مردم فارسی زبان تا سده بیستم و نهایتا پژوهشی در افسانه‌های تاجیکی، افغانستانی و ایرانی را در بر می‌گیرد.

در پیش گفتار کتاب گفته شده که "...پژوهندگان ادبیات فارسی (دری ، تاجیکی) معمولا همان اصطلاح علمی رایج "ادبیات" را به کار می برند. اما نسبت به اصطلاح  "ادبیات شفاهی" که خود علمی مستقل و جوان است، چندین اصطلاح مورد استفاده قرار گرفته است: ادبیات دهنکی" ، "ادبیات عامیانه" ، ایجادیات دهنکی خلق" ، "ادبیات مردم" ، "فرهنگ مردم" ، "فرهنگ عامه" ، "فرهنگ خلق" ، " ادبیات توده ها" ، "فرهنگ توده ها" ، "فلکلور" و امثال این در دهه های اخیر محققان تاجیک بیشتر به اصطلاحات "ایجادیات دهنکی خلق" و "فلکلور"  تکیه کرده اند... طوری که به همگان معلوم است مردم فارسی زبان، گفتار، زبان، فرهنگ، تاریخ، ادبیات رسم و آیین و دیگر مشترکات زیادی دارند. تا به امروز اکثر این آفریده ها در یک جائی آموخته می شده است، اما "ادبیات عامیانه" هنوز به طور باید و شاید از جانب  پژوهندگان به طور مشترک  مورد بررسی قرار نگرفته است.

پژوهشگر ارجمند همچنین از مفهوم فولکلورشناسی و ادبیات شفاهی که ورد زبان پژوهشگران جهان است نیز استفاده کرده است. او در مورد افغانستان معتقد است که به استثنای رساله‌های دکترای اسدالله شعور و ظریف صدیقی که در شهر دوشنبه منتشر شده‌اند اثرهای تحلیلی و آکادمیک (دانشگاهی) دیگری دنبال نشده است. تنها اثر پژوهشی در مورد افسانه‌های ایرانی نیز از جانب پژوهنده ی آلمانی "اولریش مارزولف" تحت عنوان طبقه بندی قصه‌های ایرانی (تهران۱۳۷۱) با خصوصیات متن شفاهی فارسی رایج در ایران طبق "کاتالوگ تامسون" تالیف شده است.

 دکتر رحمانی می‌گوید واقعه‌های تاریخی در اوایل قرن بیستم ما را به گونه‌های مختلف از همدیگر دور ساخته است. اما دگرگونی های کنونی قرن بیست و یکم ما را وادار می‌نماید تا گذشته و امروز فرهنگ مشترک خود را بررسی کرده و ادبیات عامیانه را فولکلورشناسانه تحقیق و تحلیل نمائیم. این دانشگاهی از محققانی همچون "دیمیتری لیخایچوف" روسی و فولکلورشناسان مشهور آلمانی یعنی برادران "گریم" مثال آورده است که باید مرکزی ساخت تا در آنجا زبان، فولکلور، زندگی، سنت، رسم، آئین و هنر مردم ثبت گردد. نمونهٔ زیبائی را که دکتر رحمانی به دنبال پژوهش خود در سفر به جزیرهٔ قشم ایران با آن مواجه شده است واژه ی "چیچیکا" است که به معنی افسانه در آن جزیره بر زبان‌ها جاری است.

 کتاب پژوهشی دکتر روشن رحمانی از Bibliography (کتاب شناسی ) و سرچشمه های بسیار استوار و پر ارج  برخوردار است که کار پژوهشگران را در این راستا آسان می کند.
این کتاب در ۲٨۶ صفحه در قطع وزیری با جلد شمیز چگونگی گردآوری و نشر افسانه‌های تاجیکی, افغانستانی و ایرانی را بررسی و در  پایان به تاریخ پژوهش افسانه‌های تاجیکی، افغانستانی و ایرانی به گونه ای شایسته پرداخته است. در این کتاب پس از بررسی  و گفتگو درباره افسانه‌های مردم فارسی زبان، نیز گستره  پژوهش فراتر رفته و  راه‌کارهائی  برای  گردآوری افسانه‌ها و فرهنگ همگانی پیش نهاد شده است.

ناشر: انتشارات نوید شیراز.  صندوق پستی ۳۵۵ -۱۳۱۴۵
تلفن دفتر شیراز ۰۷۱۱۲۲۲۶۶۶۲
دفتر تهران ۰۲۱٨٩۰۵٩۴۵

  ایران بوم: 

http://www.iranboom.ir/ketab-khaneh/ketab/12094-afsane-mardom-farsi-zaban.html

[ یکشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٩:٢٤ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed