dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

 

مطلب امروز من از ورای دردی است که دست از سرم برنمی دارد و حسابی دلم را خون کرده است. من انسان متدینی نیستم. با متدینین نیز عداوتی ندارم. با خود عهد بسته ام انسانگرا باشم. حال چه کسانی را خوش آید و چه کسانی را بد،  به من مربوط نیست. در مدت شش یا هفت سال وبلاگ نویسی متوجه آخوند با حالی شدم که نامش حجت الاسلام سید محمد علی ابطحی بود. تا مدت ها فکر می کردم از سادات فامیل مادری من است ولی دیری نپائید دریافتم او شمالی است. بگذریم:                                                                       

 وقتی پس از دویست و سی و شش سال فرمانروائی سلسله صفویه ، یعنی سلسله ای که پادشاهان و سلاطین آن چون خود را فرزندان امام موسی کاظم ، امام هشتم شیعیان می دانستند، هم رهبری سیاسی و هم پیش نمازان را به قول اسکندر بیگ منشی مورخ شاه عباس اول "مرشد کامل"  و از تبار خود می دانستند و تا در ایران فتح شده به دست اعراب مسلمان و نابود کننده ی زردشتیت یا به قول عرب ها : فرس المجوس (ایرانی آتش پرست) ، تشیع را جانشین مذهب تسنن نکردند آرام نگرفتند و  از پا ننشستند. ولی از تاریخ دریافتیم که سر انجام عمر دودمان شیعی صفوی به سر آمد. با سر نگونی آن دودمان که به ایران طبق شواهد تاریخی خدماتی هم کرده اند، میراث ها تقسیم شد و از آن جمله قدرتی بود که ملاهای شیعی بدست آوردند .                        

در آغاز این نوشته عرض کردم که مطالب امروز من از ورای دردی است که دست از سرم بر نمی دارد. باری: اگر قدرت سیاسی در آن دوران به دست سلسله صفویان افتاد ولی ملایان مذهبی که از برکت تشیع و خدمتگذاری شاه اسماعیل اول صفوی، صوفی صغیر السن، و مادر مسیحی اش  "مارتا"  پا گرفته بود آنقدر  دامنه ی نفوذشان گسترش یافت که بعدها توانستند نخستین ضرب شست را در قلمرو سیاست استبدادی ناصر الدین شاه قاجار به مرحله ی اجرا در آورند.                                                                                   

همانجا بود که امتیاز دخانیات شرکت انگلیسی " رژی"  را لغو کردند. و در دوره ی مظفر الدین شاه پا را فرا تر گذاشتند و از انقلاب مشروطیت دفاع جانانه کردند. و هم آنها بودند که در دوره ی نکبت بار احمد شاه بر علیه او به پا خواستند که تاریخ ایران گواهی بر این مدعاست. باری صحبت من از ورای دردی است که دست از سرم بر نمی دارد و آن چهره ی تکیده ی وزن کم کرده ی ابطحی این آخوند با حال است که من در لیاس شخصی روزگاری او را در یکی از کشورهای اروپائی دیده ام. این آخوند خوش تیپ و با حال که در میان جوانان ارزش و اعتبار فراوانی دارد و روزی جوانان باباکرم وار انگشت می شکستند که:" ابطحی باید برقصد" و این آخوند با حال در برابر این همه صمیمیت اشک چشمش را با عبایش پاک کرده بود، اینک در زندان تکیده و وزن کم کرده به نظر می رسد. ابطحی در ده سال پیش در پاسخ به مجله " اکسپرس" چاپ فرانسه در پاسخی گفته بود : "جناح  محافظه کار و متحجر سعی در بر خورد خشونت آمیز دارد که مانع اصلی استقرار جامعه ی مدنی است". آیا محاکمه ی امروز او مربوط به حرف دیروز اوست؟ یا تحولی جدید در او به وجود آمده است؟  با آرزوی آزادی همه ی زندانیان از آخوند با حال ابطحی گرفته، تا جوانان گردنفراز و سرمایه های آینده ی ایران.                                                                                         

 

[ یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸ ] [ ٤:٠٧ ‎ب.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed