dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

روز سوم ماه اوت برای دیدار دوستم به محله  "کمپسی" در شهر سیدنی  رفتم. در پارکینگ شهرداری منطقه ، دیوار به دیوار ساختمانی که منزل دوست من آنجا قرار دارد ماشینم را پارک کردم. در آن پارکینگ وقت مجاز دو ساعت است. این موضوع را هم خود من و هم دوستم که سال هاست آنجا با خانواده زندگی می کنند، بدرستی آگاه بودیم. یک ساعت و چهل و پنج دقیقه یعنی درست پانزده دقیقه پیش از پایان مهلت وقت پارک، من و دوستم پائین آمدیم و ماشین را از پارک بیرون آوردیم و به درخواست همسرش فاطی (فاطمه)، برای خرید سبزی ماهی به فروشگاه ایرانی در محله ای دیگر رفتیم. رفت و آمد ما حدود چهل دقیقه طول کشید.                                                            
  وقتی برگشتیم، از خوش شناسی یک جای خالی درست همردیف جای قبلی که حالا دیگر پر بود ،  گیر آمد و ماشین را پارک کردیم. دقایقی گذشت دیدم فاطی که با من مثل یک خواهر است، با عصبانیت از سر به هوائی شوهرش شروع به گله کرد که این مرد دارد "آلزایمر" می گیرد و شمبلیله و تمر هندی و  یک سری مخلفات غذائی مورد نیاز را فراموش کرده . من تنها چاره ی منحصر بفرد برای نجات دوستم از رگبار شماتت فاطی را این دیدم که آنها را روی یک تکه کاغذ بنویسیم و دوباره به فروشگاه ایرانی برویم و پس از خرید دوباره برگردیم و قلیه ماهی درست و حسابی بخوریم.                                                                                                                    
 وقتی ماشین را روشن کردم متوجه برگ جریمه هشتاد و چهار دولاری شدم که در زیر برف پاک کن گذاشته بودند. به این دلیل که در چند سال پیش خود جزو هیئت "جوری" یا هیئت منصفه دادگاه جنائی در سیدنی بودم ، از اطلاعات حقوقی خوبی که در آنجا یاد گرفته بودم استفاده کرده و از دوستم خواستم تا برود و دوربین دیجیتالش را از منزل  بیاورد. از تمامی جهت پارک و پارکینگ و ماشین خودم عکسبرداری کردم. در اینجا ماموران پارکینگ ها با گچ رنگی به صورت مخفی بر روی طایر ماشین خط می کشند. و جدیدا با دوربین از شماره و خطی که بر طایر ماشین کشیده شده عکس هم می گیرند. متوجه خط بر روی طایر که شدم از آن هم عکس هائی از جهت های مختلف گرفتم. فردای آن روز همراه با کپی جریمه، البته بدون عکس، نامه ای فرستادم و اعتراض کردم که به ناحق جریمه شده ام. به هر روی زیر بار نرفتند و کار من و شهرداری به دادگاه کشید.                                                           
  دردادگاه اولیه قاضی با لحنی ملایم و تا حدودی مثل یک کشیش، موعظه گونه از مجرمین خطا در رانندگی  که من هم ظاهرا یکی از آنها بودم خواست تا جریمه را پرداخت کنیم و در همانجا قال قضیه کنده شود. حتا ایشان یاد آور شدند که نه تنها در لیست متخلف قرار نخواهید گرفت بلکه برای کسانی که حاضر شوند بدون دردسر جریمه پرداخت کنند تخفیفی هم در نظر گرفته شده. من بدرستی از وضعیت بحرانی اقتصاد جهان مثل همه مردم آگاهم. این درخواست قاضی برایم منطقی به نظر نمی رسید که اگر جریمه ندهیم باید جریان دادگاه را تا آخر طی کنم. هر کس روبروی قاضی قرار می گرفت با گفتن" من خطا کرده ام" جریمه ی با تخفیف را می داد و قال قضیه را می کند که البته بیشتر فقط به خاطر کمبود وقت تن به این کار می دهند و شاید همه آنها خطا نکرده باشند. وقتی نوبت من رسید قاضی پرسید : آقای دهقانی مرتکب خطا شده اید یانه؟ من که واقعا مرتکب خطا نشده بودم، گفتم نه تنها مرتکب خطا نشده ام بلکه بر علیه مامور پارکینگ شکایت هم دارم. سرتان را درد نیارم. کار ما در سه نوبت و به استقبال ضرب المثل تا سه نشه بازی نشه به دادگاه افتاد و در نوبت سوم که آخرین آن در هیجدهم همین ماه نخست سال جاری، یعنی سه روز پیش بود، به پایان رسید. دوستم که در ماجرا شاهد من بود نیز چون در دادگاه حقوقی می بایست شهادت دهد از طرف کارش مزاحمتی نداشت و همراه من حاضر می شد.                                                                           
  بالاخره من با مدارکی که ارائه دادم موفق شدم و قاضی جدید با دو پلیس ویژه راهنمائی و رانندگی که در دادگاه حضور داشتند مشورت کرد و پلیس با بررسی مدارکی که من تهیه کرده بودم و مدارک مامور پارکینگ، اعلام کرد که مامور دچار خطا شده و زمان جابجائی ماشین را نادیده گرفته است. قاضی که یک خانم کارکشته ای بود نه تنها من را بی گناه تشخیص داد بلکه خواست از شهرداری ادعای خسارت  کنم که من به دلیل کمبود وقت و سفرهائی که در پیش روی خودم و شاهدم بود موضوع را دنبال نکردم و پیروز قضیه از دادگاه خارج شدیم. لذت این پیروزی بر چهره ی من و دوستم که گونه هایمان از شادی گل انداخته بود بر هردویمان پوشیده نبود و هردو رفتیم به یک چلوکبابی ایرانی و بدون غرلند فاطی، پیروزمندانه سلطانی سفارش دادیم. راستی که قانون و حق و حقوق اجتماععی در یک جامعه مثل هوا مورد نیاز انسان است و چه لذتبخش است پیروزی حق بر ناحق. 

  

[ شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۳:٠٧ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed