dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

حسین پناهی را در تهران و شیراز دیدم. در سفر به ایران دلخوشی ام دیدار با دوستان بود چون از خارج با عده زیادی بدون آنکه حضوری دیده باشم دوست بودم. موقعیت شغلی و دوستی با نزدیکان و خویشاوندان هنرمندان ایرانی در خارج کشور باعث این دوستی ها می شد. ولی با حسین پناهی در همان ایران عزیز آشنا شدم. در تهران از دفتر مجله گردون دوست عزیزم عباس معروفی که پاتوق خیلی از هنرمندان بود در هوای دم کرده تیر ماه به دوستی زنگ زدم و قرارمان دیدار با حسین شد. وقتی برای اولین بار او را روبروی تاتر شهر دیدم انگار سال ها بود که او را می شناسم. لبخند قشنگی داشت. بی ریا و خاکی مثل همه مردم کهگیلویه و بویراحمد خونگرم و صمیمی بود. از شعر و تاتر و لورکا و بورخس صحبت کردیم. آگاهی خوبی از هنر و هنرمندان اسپانیا داشت. از لورکا می گفت و بعد از داریو فو کارگردان تاتر ایتالیا گفتیم. حسین پناهی هنرمند ژرف نگر با دنیائی صداقت ساده و بی ریا بود. خیلی می خواند و خوب می فهمید و فلسفه وجودی انسان را خوب دانست. در ساعت پخش سریال دزدان مادربزرگ که در کنار بچه های بازیگوش ریز و درشت خواهر و برادرهایم تلویزیون تماشا می کردم گفتگویش با قرباغه ای تنها تا عمق جانم می نشست. بچه ها می خندیدند. به فیلم. به سکوت. به من و قرباغه تنها. در سفری  از قشم به شیراز آمدم دوستی که در تلویزیون شیراز کار می کرد خبر داد که حسین هم از روستای دژکوه یاسوج به شیراز آمده. با هم به سراغش رفتیم. لبخند زیبایش را بر لب داشت و بعد از کلی گفتگو ملایم پرسید از کدام یکی از نقش های من بیشتر خوشت می آید. گفتم از آن تکه ای که دلتنگی هایت را با قرباغه در میان گذاشته بودی. لبخندش کشدارتر شد و به نقطه دوری چشم دوخت. باشنیدن خبر درگذشت حسین پناهی به تلخی گریه کردم. یاد این هنرمند بزرگ میهنم ایران در کاکل خاطرم خوش می درخشد. محمود دهقانی

[ پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸۳ ] [ ٦:٤۱ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed