dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

در قیل و قال مدرسه و روزگار گمگشته ای که کبکم خروس می خواند این شعر را آموزگار دبیرستان ایرانیان دبی که چند سال پیش از انقلاب نیمه شبی روی دیوار آن نوشتم دبیرستان مصدق و کتک مفصلی هم خوردم خواند و به دلم نشست و مدت بیش از سه دهه است که همیشه و در همه حالات روحی آنرا برای دل بی قرار و کولی وشم زمزمه کرده ام. بویژه وقتی آب آتشین به خندق بلا ریخته ام و نگاهی با نگاهم گره نیم بندی خورده است. آموزگارم که مثل خیل عظیم دانش آموزان به کوچ غریب تن در داد و آواره شد الان تورنتو کاناداست. پس از انقلاب با شور و شوق به تهران رفت و در مدرسه خوارزمی فیزیک درس می داد ولی چون تزکیه نفس و امور دین را با گردش نوترون های مدار درس فیزیک در هم نیامیخت تاب نیاورد و مام وطن را با چشمی اشکبار ترک کرد. مدتی قبل از آن بود که من از خوب حادثه به ایران سفر کرده بودم. آنروزها همزمان با برگذاری جایزه ادبی قلم زرین گردون دوست عزیزم عباس معروفی بود که من در جزیره کیش تلفنی خبر دار شدم جشنواره را در هتل اینترکنتیننتال (لاله) تهران برگذار می کند. وقتی تاکسی فرودگاه تهران من را که مایل به قدم زدن بودم در نزدیکی پارک لاله پیاده کرد در خم کوچه ای که تهرانی ها بعنوان مبارزه منفی هنوز به آن میکده می گفتند ناخودآگاه به پست آموزگارم خوردم که سال ها او را ندیده بودم و با ناباوری مثل پدر و فرزند همدیگر را در آغوش گرفتیم و اشک داغش که داشت روی شقیقه ام لمبر می زد تا ابد از یادم نمی رود. شنیده بود اجازه نداده اند جشنواره قلم زرین در هتل لاله برگذار شود و با عالمی یاد و خاطره گفتگوکنان با تاکسی به دفتر مجله گردون که از شاعر و نویسنده و نقاش و فیلم ساز و همه کسانی که به نحوی دستی در کار هنر داشتند غلغله بود رفتیم. هنرمند با احساس پرویز کلانتری سخنرانی اش را با همین شعر کوچه که از روزگار مدیدی ملکه ذهن من است آغاز کرد و گفت کسی از شاعر نمی پرسد این کوچه ای که شعر در وصفش سروده ای کدام است تا اگر روز و روزگاری شهردار شیر پاک خورده ای خواست آنرا کوچه مشیری نامگذاری کند بداند کجاست...... از جشنواره قلم زرین گردون سال هاست می گذرد. دیشب آموزگارم از تورنتو زنگ زد و دلش از دنیا و مافی ها سیاه بود و قطعه هائی از اشعار فریدون مشیری را باز با صدای دورگه اش برایم خواند: گویند فیل را / هرجا رها کنند / یکراست رو به جانب هندوستان رود. / در حیرتم / هنوز و همیشه / که آدمی آسان چگونه از وطن خویش بگذرد / و آنجا رود که نام وطن را نیاورد ! ..... ـ معنای زنده بودن من / با تو بودن است / نزدیک / دور / گرسنه / رها / اسیر / دلتنگ / شاد / آن لحظه ای که بی تو سر آید / مرا مباد. / ..... و بعد مثل همان روزگار گمشده کلاس و درس مدرسه در دبی خواند: گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟ / وآنچنان مات که یکدم مژه برهم نزنی / مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود / ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی ..... ساعت از نیمه شب گذشته بود و خدا حافظی کرد و گوشی را گذاشت. به نقطه ای در کنج خانه خیره شدم و خیال کولی وشم در ماورای دریاها و زمان به سوی قیل و قال و مدرسه ایرانی دبی سفر کرد و با خودم زمزمه کردم: بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ..... محمود دهقانی

در حاشیه:

شادروان فریدون مشیری چند سال پیش از مرگ به دعوت ایرانیان مقیم امریکا به آن کشور سفر کرد. آقای شاهرخ احکامی مدیر و سردبیر میراث ایران چاپ امریکا در باره شعر و شاعری با او مصاحبه ای انجام داد. شعر .مهار مهر. و . محوومات. با دستخط این شاعر وطندوست برای اولین بار در میراث ایران شماره ۹ بهار ۱۳۷۷ به چاپ رسیده است. 

[ پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۳ ] [ ٧:٤٧ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed