dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

همسر یک آخوندی مشغول پر کندن چند تا مرغ بود. گربه ای آمد و یکی از مرغ ها را قاپید و فرار کرد. همسر آخوند داد زد : گربه مرغ را برد. آخوند از توی یکی از اتاق ها با صدای بلند گفت: قرآن را بیار. گربه مرغ را انداخت و فرار کرد. گربه ها دورش جمع شدند و گفتند : تو که این همه راه مرغ را آوردی چرا آنرا انداختی؟. گربه گفت: مگر نشنیدی گفت قرآن را بیار؟. گربه ها گفتند قرآن کتاب آسمانی انسان هاست به ما گربه ها ربط نداره. گفت اشتباه شما همین جاست آخوند می خواست یک آیه ای پیدا کند و بگوید از این به بعد گوشت گربه حلال است و نسلمان را از روی زمین برچیند. محمود دهقانی

[ پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۳ ] [ ٥:٠٥ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed