dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

سال ها پیش در فرودگاه سانتیاگو شیلی افسری که مامور مهر گذرنامه بود پس از بررسی گذرنامه ام از پشت باجه شیشه ای با دست اشاره کرد و خواست تا در گوشه ای منتظر بمانم. وقتی صف خلوت شد من را به دفتر پلیس  فرودگاه برد و مدارکم را روی میز پلیس ارشد فرودگاه گذاشت. آن روزها شکنجه در زندان های شیلی بویژه در کشتی (اسمرالدا ) به حدی بود که سازمان های جهانی حقوق بشر در سرتاسر جهان زبان به اعتراض گشوده بودند. پلیس ارشد فرودگاه که چهره ای خشک و بی تبسم داشت از اصل و تبار من پرسید. وقتی به او پاسخ دادم که ایرانی ام چهره اش تغییر کرد و گفت : ولی شما مدارکت ایرانی نیست و بدنبال آن پرسش هائی کرد و با آنکه مدارک قانونی  داشتم  از ورود من به شیلی ممانعت کرد و پس از نوزده ساعت انتظار که سرگرمی ام  با ( وایکمن) کوچکی گوش کردن به گیتار و شعر ویکتور خارا هنرمند نامدار شیلیائی بود با هواپیمای ( ایبریا) به مادرید برگردانده شدم. اما به همکارم که اجازه ورود دادند نیز چون برای دیدار چند تن در ساتتیاگو می بایست همراه هم گزارش تهیه می کردیم، او نیز بالاجبار با من به مادرید برگشت،که این خود داستان مفصلی دارد و هر چند در زمان حال ایرادی برای بازگوئی آن نیست و دیگ سینه به جوش آمده، اما اگر روزگار مجال داد آنها را خواهم نوشت. دوستی من با هنرمندان امریکای لاتین و  شور و علاقه من در مورد ادبیات آن سامان بالا گرفت که از میان آنها تحت تاثیر آثار هنری آریل دورفمن که از پدری (اوکراینی) و مادری از (مولدا) در آرژانتین بدنیا آمده بود و بعد همراه خانواده  به شیلی مهاجرت کردند قرار گرفتم. آریل دورفمن مخالف سرسخت دیکتاتور پیشین شیلی جنرال آگوستینو پینوشه (پینوچت) بود. که با بمباران کاخ ریاست جمهوری و به قتل رساندن سالوادور آلنده (آینده ) رهبر ملی شیلی در یازدهم سپتامبر هفتاد و سه میلادی با کمک امریکا به حکومت خودکامه خود ادامه داد و  ترکه بر گرده این ملت نجیب نواخت . آریل دورفمن این شاعر پر احساس در آن زمان شعری با نام ( واپسین وصیت ) سرود که در کشور های امریکای لاتین ورد زبان مردم شد و در کتاب (جمهوری وجدان) از انتشارات سازمان عفو بین الملل به چاپ رسید. برگردان فارسی این شعر در صفحه ( شاعران و نویسندگان جهان ) در شماره پنجم مجله واژه  در لندن و رسانه های همگانی دیگر بازتاب داده شد...باری: وقتی هواپیما از خاک شیلی به سوی اسپانیا  از زمین  کنده شد ترانه ویکتور خارا را با نم دل می شنیدم که می خواند: نه برای خواندن است که می خوانم/ نه برای عرضه صدایم/ من آن آواز را با شور و شوق می خوانم/ که گیتار پر احساس من می سراید... سرود شیلی تو خواهی بود ویکتور . محمود دهقانی

[ چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٤ ] [ ٩:۳۳ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed