dehgani.persianblog.ir
Mahmoud Dehgani روزنوشت های محمود دهقانی 
نويسندگان
لینک دوستان

تازگی آنقدر بعضی از خانم ها یا آقایانی که در تاریکی نشسته اند و شوینیسم فارس و آذری علم می کنند کم حو صله شده اند که آدم ناخود آگاه آه از نهادش بلند می شود و گذشته های شیرین جوانی از ذقنبود تلخ تر می شود. در مدرسه ی ایرانی دبی که بر و بچه های همه نقاط ایران آنجا درس می خواندیم صمیمیت ویژه ای بین بچه ها بود. آذری و بلوچ و خوزستانی و لر و کرد و شیرازی و از همه ی استان های ایران با هم حال می کردیم. از خوش شانسی مدرسه ما مختلط بود. دختر های خوشگل آذری و بچه های شیرین سخن شیرازی و خلاصه از همه جای ایران. زنگ تفریح که می شد لطیفه می گفتیم و با لهجه های مختلف آنقدر ادا و اطوار در می آوردیم که اگر مجسمه هم آن دور و بر می بود از خنده غش می کرد. همان شیرینی ها بعد ها باعث ازدواج خیلی از دختر ها و پسرهای مدرسه ما شد. و در همین امریکا و در کارهای مهم علمی و بازرگانی حدود دوازده تائی از بچه های همکلاسی که آذری و لر و بلوچ و غیره بودند و الان برای خود جا و مقامی دارند را می شناسم که بیخ گوش آقای مرتضی نگاهی بدون هیچ گونه بغض و تعصبی با هم زندگی می کنند و موفقیت هایشان هم از همین دوری گزینی از تعصبات است....

حالا که این نیمه ی شب دارم با این کله ی دونگ چیز کی می نویسم بد نیست اشاره ای هم به گفته ی روانشناسان کنم که معتقدند هر انسانی چه سیاسی و چه غیر سیاسی. چه دانشمند و چه عا می وقتی مورد لطیفه و طنز و کاریکاتور قرار می گیرد در دل شخص کاریکاتوریست و طنز نویس و لطیفه گو و اجتماع مربوطه جا باز کرده و دوست داشتنی شده است. بدون رو در واسی اگر آماری گرفته شود مشخص خواهد شد که آذری ها بیشتر از دیگر اقوام ایرانی در دل فارس ها جا باز کرده اند. و بیشتر قاطی شده اند. ازدواج بیش از حد فارس ها و آذری ها نمونه ساده و صادقی است که در پایتخت ایران مشاهده می شود.... معلم های ما در مدرسه ی ایرانی دبی مثل دانش آموزان هریک از نقطه ای از خاک ایران بودند. معلم تاریخمان آقای قره باغی آذری بود.( برادر تیمسار قره باغی) مدیر مدرسه ما اقای عبادی آذری بود ( از بستگان دکتر عبادی) . رئیس آموزش و پرورش ما آقای بدره ای (برادر تیمسار بدره ای) کرد بود. آقای آزمون (برادر سرلشکر آزمون) از خطه مازندران بود. آقای راجی ( برادر تیمسار راجی) و آقای طاهری (برادر تیمسار طاهری) بود. تنها معلم فارس ما دبیر فیزیک آقای مهویدی بود که الان در کانادا زندگی می کنند . خلاصه هر یکی از یک جائی . ولی همه ایرانی. و صد البته با افکار مختلف. لطیفه می گفتیم و حال می کردیم و معلم ها از خود ما بیشتر می خندیدند....

حالا که با عصای شربت شیراز (البته در سیدنی استرالیا) کمی از تاریخ مدرسه ام را گفتم بد نیست به چهار صد پانصد سال گذشته هم به قول سینما گرها فلش بکی داشته باشم شاید با آن بتوانم سندی ارائه کنم که از این حرف های نیمه شب نتیجه ای گرفته باشیم... شاه عباس اول را همه ی خانم ها و آقایان به درستی آگاهند که خودش و اجدادش از شیخ صفی الدین اردبیلی گرفته تا تمام پادشاهان صفوی ترک زبان یا آذری زبان یا ترکمن زبان بودند. این پنجمین شاه صفوی که در اصفهان پایتخت فارس زبان از مهمانان با تکیه کلام ( صفا گلدی. خوش گلدی) پذیرائی می کرد یکی از خصوصیاتش به پیاله چی هائی که این روز ها از فیلم مهرجوئی و کیا رستمی ایراد می گیرند و نقد می کنند که لهجه آذری را به مسخره گرفته اند شباهت داشت. و آن علاقه ی شاه عباس به شراب شیراز بود....

شاه عباس هر وقت از دست قزلباش ها و قورچی باشی ها ی آذری زبان گله مند می شد و سراپای وجودش را غم می گرفت پیاله چی اش که دلی محمد نام داشت ( دلی یعنی لوده و بذله گو به آذری) احضار می کرد و از او می خواست که لطیفه بگوید. دلی محمد با اینکه خودش ترک زبان بود ادای قورچی باشی ها و قزلباش ها ی آذری را در می آورد و شاه عباس را از ته دل می خنداند. شاه عباس با وزرایش هم شوخی داشت. مثلا سارو تقی وزیر مازندران که بچه تبریز بود و مو های بلوند داشت را در حضور (پیترو دلا  واله ) مسیونر مذهبی ایتالیائی "تقی زرد"  صدا می کرد و (  پیترو دلا واله ) از خنده ریسه رفته بود.

وقتی آقای ( سر داد مور کاتن) ایلچی انگلیسی به اتفاق نویسنده با دانش انگلیسی آقای ( توماس هربرت) به خدمت شاه عباس رسیدند. بعد از معاملات اسلحه و بازرگانی .... در هنگام نوشیدن شراب همین دلی محمد پیاله چی به ترکی از ( هربرت) که ترکی را خوب می فهمید پرسید: حقیقت دارد که عبد الرحمان ابن ملجم قاتل حضرت علی اروپا زندگی می کند ؟. و با این سوال نه تنها (کاتن) سفیر انگلیس و (هربرت) بلکه خود شاه عباس هم از خنده ریسه رفت.... سرتان را درد آوردم. می خواهم به عرض آبدارچی و پیاله چی و همه چی و هر چی آن سایت برسانم که لطیفه و ( جک) بین فارس و آذری را خود ترک زبان ها راه انداختند . نه فارس ها. و نه ترک زبان های عامی بلکه شاهان ترک زبان بودند که آنرا شروع کردند .

شما عزیزانی که از شوینیسم فارس می نویسید و با همه نوع چپ گرائی و عدالت اجتماعی و ایسمی مخالفید چطور است که از همه چیز آنها دست کشیده اید و کاپیتالیست دو آتشه شده اید ولی شونیسم علم کرده شده در دوران شوروی خدابیامرز را حالا یادتان افتاده. در مثل مناقشه نیست دوستان. با خودتان خلوت کنید.... در استرالیا شهروندان استان (نیو ساوت ویلز) و مرکز آن شهر سیدنی به مردم استان (کوینزلند) موزی می گویند (میوه موز). کوینزلندی ها به مردم سیدنی ( کوکاراچ) می گویند. یعنی سوسک. در اسپانیا مردم بارسلونا ادای مردم آندلوسیا را در می آورند. اندلوسیائی ها ادای مادریدی ها. همین چند ماه پیش کمدین انگلیسی توصیه کرد آقای جورج بوش برای صحیح صحبت کردن انگلیسی به کلاس انگلیسی احتیاج دارد.... آره ( آرکاداش های) عزیز لطفا با خودتان خلوت کنید.... نوش. محمود دهقانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ جمعه ٢٦ خرداد ۱۳۸٥ ] [ ۳:٥٢ ‎ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed