نويسنده ايرلندی و کشيش کليسا

نويسنده ای ايرلندی که به هيچ چيزی باور نداشت و چندين کتاب بر عليه دين و مذهب نوشته بود روز های يکشنبه درست سر ساعات دعای ربانی می رفت کليسا و بر روی صندلی رديف اول نزديک به کيشش می نشست و به موعظه های کشيش گوش می داد. يکی از خواننده های پرو پا قرص کتاب های نويسنده خبر دار شد و رفت کليسا تا با دو چشم خودش ببيند و باور کند. وقتی موعظه ی کشيش تمام شد و مردم داشتند با خدا راز ونياز می کردند خواننده کتاب ها رفت کنار نويسنده نشست و يواشکی در گوشش گفت: اگر کسی اينجا شما را نشناسد ولی من می شناسم.  شما انبوهی کتاب برعليه کشيش ها و دين و مذهب نوشته ايد آنوقت خودتان روزهای يکشنبه زودتر از همه می آئيد موعظه گوش می کنيد؟. نويسده تبسمی زد و گفت: آخر اين کشيش بيچاره به هر چه می گويد  باور دارد. محمود دهقانی

/ 5 نظر / 14 بازدید
هرمز ممیزی

سلام محمود جان هم خواب خوش فيلسوفت دلنشين بود و هم نويسنده لامذهب ايرلندی. شاد زی

كيامرث صالحي نيا

سلام محمود جان اميدوارم سالم باشي ايام به كام انشا ا... خيلي بي خيالي بابا يك احوالي بپرس منتظر ايميلت ميمونم به محمد ايميل بزن من مي خونم راستي از مزدك چه خبر خداحافظ

Mohammad

سلام . بازم پينک نکرده بودی !! همه ی حرفها و بقول معروف لپ کلام تو همون آخرين حرف نويسنده بعد از تبسم نهفته بود . ولی در اثر عادت هم ميشه که آدم بر خلاف عقيده اش يه روالی و روشی برخلاف عقيده اش ادامه بده ....نمی دانم خاطرات کدام يک از اعضای سازمان چريکهای فدايی خلق ميخواندم ...از قول دوستان هم رديف او نقل شده بود که رفيق با وجود اينکه به رده های بالای سازمان راه يافته بود ولی هيج وفت سر ساعت نمازش را ترک نکرد ... با توفيق .

باران

ناباورانه باورت انگار می کنم.