خواب خوش فيلسوف

فيلسوف خيال پرداز چينی (چوآنک تزه) صدها سال پيش از تولد عيسا مسيح نوشته است: مدت ها پيش خواب ديده ام که پروانه شده ام و پرواز کنان از انديشه ی وجودی خود که يک پروانه ام آگاه بودم ولی از وجود انسانی خود هيچ اطلاعی نداشتم. وقتی از خواب بلند شدم دوباره خودم را يک انسان يافتم. حالا نمی دانم آنزمان انسانی بوده ام و در خواب خودم را به صورت پروانه مجسم کرده ام يا اينکه در حال حاضر پروانه هستم و در خواب خود را انسان می پندارم ؟. محمود دهقانی

/ 10 نظر / 15 بازدید
سهراب

سلام آقای دهقانی. مطالب ارزندهء در وبلاگت داری. سبز باشی

farasoo0

از محبت تان ممنونم و از آشنايی با شما خرسند.فضای وبلاگ تان را صميمی و آشنا يافتم.ازاين پس همواره خواننده شما خواهم بود....

zita

سلام.مثل اينکه داريد وقت بيشتری برای ما ميگذاريد.از بس اون روزها می اومدم و آپ نبوديد٫داشتم عادتم را از دست ميدادم.خوشحالم که اونجاييد.

فریبا آتش

سلام بر شما ، از مطالب ارزنده ی تان فیض بردم . موفقیت از آن شما

باران

و ما همچنان دوره می کنيم و مسخ می شويم و ... .

احمدرضا قديريان

سلام بر دوست ارجمند جناب آقاي دهقاني. با آرزوي سعادت و سلامت براي شما. پيروز باشيد. بدرود.

Mohammad

با سلام . پينک نکرده بودی ، نمی دانستم بروز کرده ای . اين نوشته زيبا مرا به ياد آن شعر شيخ اجل سعدی انداخت که فکر کرد روح استادش در قالب آن خر در آمده و فی البداهه سرود : ريشش ز عقب در آمده دم گشته .....ناخن ها همه جمع گشته و سم گشته ....و الخ...

artemis

سلام ... چه فرقی می کند مهم اين است که چه زمانی که پروانه است و چه آن هنگام که انسان است از وجود خود خرسند باشد و از زنده بودنش شاد باشد . اما هميشه دل انسان چون دل پروانه هراسان توری است و دامی تازه يا قفسی شيشه ای ///

فرید

درود بر آقای دهقانی عزيز و بزرگوار اميد که تندرست باشيد . متن ها ( قبلی) را خواندم جالب بودند. فاصله زمانی متن هايتان و همين طور حجمشان کم شده که به اين شکل مخاطب راحت تر می تواند با نوشته ها ارتباط برقرار کند. محمود جان چند ماه است سخت پي گير برگزاری بزرگداشت احمد شاملو هستم. مراسمی که اگر بگذارند شکل بگيرد فکر کنم اولين بزرگداشتی در خور برای شاملو در ايران باشد و شايد هم تا کنون برگزار نشده است . مراسمی با حضور آیدا؛ موحد ؛ سپانلو ؛ بی نياز ؛ حقوقی و... خلاصه اينکه خيلی دوست دارم اوايل سال ۸۴ ( خرداد يا تير ) در بوشهر باشيد. بارها با خود می گويم اين ها ( خيل خفتگان) از اسمش هراسانند تو ( يعنی خودم) می خواهی بزگداشت بگيری و بعد لبخندی تلخ از روی ناچاری می زنم . خلاصه اگر بگذارند ... پايدار باشيد و بدرود.