دو) زبان ِ فارسی یا «زبان ِ تاجیکی»: روی آوری به همبستگی یا گسستگی ی ِ فرهنگی؟!

بر پایه ی گزارش ِ دیگری در همان رسانه، مجلس ِ نمایندگان ِ تاجیکستان با از تصویب گذراندن قانونی، نام زبان ِ رسمی ی آن کشور را تاجیکی دانست و کاربُرد ِ فارسی ی تاجیکی را ممنوع شمرد!


با تأسّف بایدگفت که این اقدام ِ ناروا، گام نهادن در راه ِ بازگشت به گذشته است!


در نخستین سالهای ِ شکل گیری ی ِ حکومت ِ شوروی ی ِ پیشین، نظریّه پردازان ِ حزب ِ کمونیست ِ روسیّه ("حزب ِ برادر ِ بزرگتر"!)، در راستای ِ سیاست ِ مرزبندی و کشورسازی در سرزمین های جُز روسیّه که با تاخت و تازها و دست یازی های دولت روسیّه تزاری به کشور روسیّه ملحق گردانیده شده بود و به منظور ِ پیش گیری از روی کرد ِ دیگرباره ی ِ مردم آن سرزمین ها به خاستگاه های تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی ی خود، به نام گذاری و مرزبندی و کشورسازی و قالب زدن ِ نام ها و عنوانهای تازه و ساختگی برای ِ کیستی ی ِ (/هویّت ِ) تاریخی، زبانی، ادبی و فرهنگی ی آنها پرداختند و خطّ ِ کهن فارسی را به خطّ ِ بیگانه ی سیریلیک (روسی) تبدیل کردند تا همه ی ِ گنجینه ی فرهنگ و ادبِ نیاکان از دست رس ِ نسل های جدید دور بماند و یک گسست ِ بزرگ ِ تاریخی و فرهنگی پدیدآید و حافظه ی تاریخی ی ِ مردمان، پاک شود که متأسّفانه شد و برآیند ِ آن را می بینیم!


پدیدارشدن ِ شمار ِ زیادی «جمهوری» ی ِ به اصطلاح «سوسیالیستی» بر نقشه یِ این بخش از جهان، در عمل، انگیزه ی ِ تنش ها و نابه هنجاری هایی شد که بعد از نزدیک به یک سده و در پی ِ فروپاشی آن حکومت نیز، هنوز برجا و مایه ی رنج و شکنج ِ گروه های قومی ی فروافتاده در آن "طاس ِ لغزنده" است و میراث خواران ِ روس و جُزروس ِ آن شعبده بازی، همچنان به پای بندی بر آن بساط، اصرار می ورزند.


کشور کنونی ی تاجیکستان، بخشی از سرزمینهای ِ ایرانی ی کهن بنیاد ِ فرازرود / فرارود/ وَرارود/ وَرَررود با پیشینه ی ِ هزاران ساله ی ِ زبان فارسی و فرهنگ مشترک با دیگر گروههای ایرانی، یکی از نتیجه های برنامه ی یادکرده ی روسیان است. امّا به رغم ِ همه ی این تمهیدها و بازیهای ِ هدف مند، تاجیکان در همین کالبد ِ سیاسی ی کنونی نیز -- حتّا با گنجانیده شدن ِ بخشی از آنها در درون ِ خط کشی ی ِ نام بُردار به «ازبکستان»-- همچنان فارسی زبانان ایرانی فرهنگ اند و دل و جان شان پیوند و پیمانی ناگسستنی با ایران و ایرانی دارد. آنان شاهنامه ی فردوسی را حماسه ی ملّی ی خود می دانند و فیلم های سینمایی ی ِ سهراب و سیاوش را بر بنیاد آن ساخته اند و هنگامی که به تعبیر سیاسی، اعلام استقلال از مجموعه ی ِ روسیّه کردند، با برداشتن ِ تندیس لنین از کانون شهر ِ دوشنبه، تندیس ِ فردوسی را به جای آن برافراشتند و از آن سربند تا کنون -- به گفته ی دوستم نصرت الله نوح سمنانی -- : "فردوسی ی شعرآفرین/ استاده بر جای ِ لنین".


سالها پیش از این، دکتر وزیروف، وزیر فرهنگ ِ وقت ِ تاجیکستان، در سفری به ایران، گفت:
"در تاجیکستان، مادران، شب هنگام با خواندن ِ شعر ِ حافظ، کودکان خود را می خوابانند و دیوان ِ خواجه ی شیراز را در زیر ِ بالش ِ آنان می گذارند تا خوابی آرام و خوش داشته باشند."


کمال خجندی، شاعر اهل خجند در گستره ی جغرافیایی ی کنونی ی تاجیکستان، در ستایش ِ اصفهان گفت:
"اصفهان نیمی از جهان گفتند / نیمی از وصف ِ اصفهان گفتند". و همه ی ایرانیان، رودکی ی اهل ِ همان سرزمین را به حقّ، پدر ِ شعر ِ فارسی می شمارند.
پس این پروا و پرهیز از کاربُرد ِ عنوان ِ فارسی برای ِ زبان ِ رسمی و رایج ِ کنونی در تاجیکستان، برای چیست و چه معنایی جُز دهن کجی ی یک برادر (/ خواهر) به برادر (/ خواهر) خود، آن هم تنها بر پایه ی بازیهای سیاسی، می تواند داشته باشد؟!
ناهمگونی ی زبان ِ کنونی ی مردم تاجیکستان و بسیاری دیگر از ساکنان ِ فراز رود (/ آسیای میانه) با زبان ِ فارسی ی ِ معیار در ایران، تنها اختلاف ِ گویشی است و نه جدایی ی ِ ساختاری ی زبان شناختی و در نهایت، از از تفاوت ِ میان ِ فارسی ی گفتاری و نوشتاری ی رسمی با گویشها و شاخه زبانها و لهجه های گوناگون در پهنه ی ایران، درنمی گذرد.



گفتنی است که در خود ایران، قشقاییان -- که زبان ِ مادری شان شاخه ای از زبان های ترکی است -- فارسی زبانان را تاجیک می نامند و آشکارا می بینبم که این عنوان را برای هرکس که زبان مادری و اصلی اش فارسی است به کار می برند و تاجیک را نه به معنی ی کسی از سرزمینی دیگر؛ بلکه به مفهوم ِ هر ایرانی ی ِ فارسی زبان و جزقشقایی ی ترکی زبان، می گیرند.


از سوی دیگر، هم اکنون، شاهد آنیم که ماهنامه ی ادبی - فرهنگی ی معتبر ِ بُخارا در تهران، نه تنها نام ِ خود را از نام ِ یکی از خاطره انگیز ترین شهرهای ِ ایرانی ی ِ فرازرود گرفته است، بلکه در هر شماره اش، بخشی به نام ِ تاجیکستان دارد که در آن خواندنی هایی سودمند و آگاهاننده از نوشته های تاجیکان و ایرانیان را نشرمی دهد و هیچ خواننده ای احساس نمی کند که سخن از سرزمین و مردم و فرهنگی غریبه و جُزایرانی در میان است.



هرگاه مردم و دولت تاجیکستان بر آن باشند که همچنان در یک چهارچوب ِ جغرافیایی و سیاسی و اداری ی جدا از ایران بمانند، این گزینش و حقّ ِ بی چون و چرای ِ آنها، سزاوار ِ احترام گذاری از سوی ما ایرانیان و دیگران است. امّا چشم داشت ما از خواهران و برادران مان در تاجیکستان، این ست که تاریخ و فرهنگ و زبان مشترک مان را فدای ِ گرایشها و رویکردهای روزمرّه ی سیاسی نکنند.



مثالی بزنم: زبان انگلیسی، زبان ِ انگلوساکسونها و در اصل، زبان ِ بخش ِ بزرگی از مردم ِ جزیره ی بریتانیا است. امّا امروزه زبان رسمی و اداری ی ِ کشورهای پهناوری همچون استرالیا، کانادا هندوستان، پاکستان و جز آن، نیزهست. آیا کسی در جایی شنیده یا خوانده است که مردم این سرزمینها بگویند که این زبان با این نام، زبان ِ مردم بریتانیاست و ما باید همان زبان را با همان ساختار و چهارچوب (گیرم که با پاره ای ویژگی های جداگانه در تلفظ و نحوه ی کاربرد ِ برخی از واژه ها و کلیدواژه ها)، به نامی دیگر جز انگلیسی بنامیم؟



اکنون پرسیدنی است که اگر تاجیکان، فردوسی را -- چنان که گفته شد -- به منزله ی شاعر ملّی خود می شناسند و جشن هزاره ی سرایش شاهنامه ی او را برمی گزارند و تندیس وی را در قلب پایتخت خود برمی افرازند و مدالی برای بزرگداشت او نشرمی دهند:



یا نگاره ی چهره ی وی را بر پرچم ملّی ی خود به نمایش درمی آورند:




و کتابخانه ی بزرگ ملّی ی خود در شهر ِ دوشنبه را کتابخانه ی ملّی ی ابوالقاسم فردوسی می نامند:



و نوروز، جشن ِ ملّی ی خود و همه ی ایرانی فرهنگان را با شور و شکوه تمام بر پا می دارند:




آیا هیچ گاه در جایی از شاهنامه، دیده اند که فردوسی از زبان خود، به نام ِ تاجیکی یادکرده باشد؟



پس اگر شاعر مشترک و بزرگ ِ ایرانیان و همه ی هم زبانان و هم فرهنگان آنان، زبان خود را فارسی یا دری یا فارسی ی دری می نامد، چه انگیزه ای کسانی از تاجیکان امروز (همان دوستان و دوست داران ِ شاهنامه و فردوسی و فرهنگ ایرانی) را بر آن می دارند که نسبت به پیشینه ی هزاران ساله ی زبان خود و یادگار درخشان ِ شاعر ِ محبوب خود، چنین بی پروا و ناهمدلانه رفتار کنند؟!
*
سخن کوتاه: از دست اندر کاران ِ مجلس ملّی و دولت تاجیکستان، انتظار می رود که بدین کردار خود ژرف - بیندیشند و کاری نکنند که عنوان ستیزه گر با زبان و تاریخ و فرهنگ مشترک خود با دیگر دارندگان این مرده ریگ ارجمند نیاکان، داغ ننگی ماندگار بر پیشانی شان گردد. هنوز هم دیر نشده است و آنان می توانند در تصمیم نادرست خود، بازنگرند و کار ِ نام گذاری ی زبان ِ یگانه ی ِ خود و ما ( این -- به گفته ی ِ " آواره ی ِ یمگان" -- «قیمتی دُرّ ِ لفظ ِ دَری» را به سامانی پذیرفتنی بازآورند. چُنین باد!
برگرفته از: کانون پژوهش های ایرانشناختی دکتر جلیل دوستخواه.
/ 13 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیستان

سلام نیستان بنا دارد که برخی از داستان های کوتاه لوکلزیو، نویسنده معتبر فرانسوی و برنده جایزه نوبل سال 2008، که از زبان فرانسه به فارسی برگردانده را به تدریج منتشر کند. با ما همراه شوید

نیستان

سلام اسم وبسایت اشتباه درج شده عذر می خواهم

هرمز ممیزی

سلام [گل] تاجیکستان سیری چند ؟ شیوخ عرب ما را بس !

مهدی یار

درود بر دکتر عزیز مطلبت را چند بار خواندم . هم اطلاعات خوبی کسب کردم وهم افسوس خوردم که چگونه فرهنگ وزبان واسطوره های ما به یغما می رود . می تر سم روزی برسد که فرزندان ما بگویند این دکتر دهقانی که در استرالیا قلم می زد وشما به او افتخار می کردید ، تاجیکی بوده ! شاهدشان هم ، تبلیغات گسترده ورو به رشد آینده خواهد بود که از حلقوم دولتمردان مزدور کشورهای همسایه ، تراوش می کند . با مطلبی پیش پا افتاده بنام ( کاش . . . . ) بروزم . موفق باشید .

مهدی یار

درود بر دکتر عزیز مطلبت را چند بار خواندم . هم اطلاعات خوبی کسب کردم وهم افسوس خوردم که چگونه فرهنگ وزبان واسطوره های ما به یغما می رود . می تر سم روزی برسد که فرزندان ما بگویند این دکتر دهقانی که در استرالیا قلم می زد وشما به او افتخار می کردید ، تاجیکی بوده ! شاهدشان هم ، تبلیغات گسترده ورو به رشد آینده خواهد بود که از حلقوم دولتمردان مزدور کشورهای همسایه ، تراوش می کند . با مطلبی پیش پا افتاده بنام ( کاش . . . . ) بروزم . موفق باشید .

آل مجتبی

«جرعه افشانی» را اکثر شاعران ما در اشعار خود آورده اند ، از جمله : «نا جوانمردی بسیار بـود ، چون نـبـود / خاک را از قـدح مرد جوانـمرد نصیب "منوچهری"» «یک قدح می ، نوش کن بر یاد من / گر همی خواهی که بـدهی داد من ـ یا به یاد این فتـاده‌یْ خاک بـیـز / چون که خوردی جرعه‌ای بر خاک ریـز "مولوی"» ، «فرشته عشق نداند که چیست ، ای ساقی / بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریـز "حافظ"» ، «از جرعه‌ی تـو خاک زمین درّ و لعل یافت / بیچاره ما که پیش تـو از خاک کمتریم "حافظ"» و . . . لازم دانستم دوباره در مورد این رسم و عادت (جرعه افشانی) و سوابق آن توضیحاتی بـدهم : در دوران بسیار قدیم (عهد باستان) مـردم رسم داشتند پیش از مراسم قربانی ، عبادت ، یا به یاد مردگان خود و یا به احترام خدایان ، شراب ، شیر ، روغن ، عسل ، آب و . . . روی معبد ها و مجسمه های مورد پرستش خود می‌ریختند ، مـثــلن : قرنها پیش از میلاد مسیح "قوم یهود" هنگام عبادت "یهوه" این کار را می‌کردند ، حتی بر مقابر مردگان هم "جرعه افشانی" داشتند

سلام

رو یه آبجو هلندی (هینیکن) نوشته سبز بیندیش

نسرین

دکتر دهقانی ساعت 7 بعد از ظهر در تالار دانشکده حقوق نیو ساوت ویلز منتظریم.

سایانا

مطلب جالبی بود ..منون از روشنگری شما.. دوست گرامی ان زمان که فردوسی بزرگ شاهنامه را نوشت...تاجیکستان ( و خیل کشور های دیگر منطقه) جزئ لاینفک ایران عزیز بود....

mojabah

سلام در ابتدا میخواهم به امام و تمام برادرن بسیجیم سلام گرمی بکنم. چند رور است که از بانک صادرات نمیتوانم پولم را بگیرم. گفتند تحت بر رسی‌ ۲ تا ۳ میلیون حسابها و گردآوری مشخصات صاحبان این حسابها هستند. تعجب می‌کنم چرا حتی از خودپرداز هم نمیتوانام پول بگیرم. شنیدم چندین میلیون دلار پول‌های بانک صادرات را آقایان دزدیدند و بانک مرکزی را هم تحریم کردند. آیا بانک مرکزی تحریم شده یا دزدیهای این آقایان وسعت گرفته؟ یا امام این احمدی‌نژاد و در و دسته‌اش را بندازید زندان تا دست از این دزدیها بر دارند. پول ما مقام زیاد ایشان و همبستگانشن را کور کرده است.«يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ»(نهج‏البلاغه، خطبه 3) بعضي‌ها طوري از بيت المال مصرف مي‌كنند و آن قدر حيف و ميل مي‌كنند كه انگار شتر به علف تازه رسيده است.