مرگ شاهزاده ی اندوهگین Alireza Pahlavi

مرگ شاهزاده ی اندوهگین

دکتر محمود دهقانی

مرگ شتری است که در خانه ی همه کس می خوابد اما از دیرباز گفته اند مرگ در غربت تلخ است. علیرضا پهلوی که با وقوع انقلاب بهمن ۱۳۵۷ همراه پدرش شاه، و دیگر اعضای خانواده در سن ۱۲ سالگی مجبور به ترک ایران شد، در آپارتمان شخصی خود در "بوستون" امریکا، در سن ۴۴ سالگی و درست در سپیده دم چهارم ژانویه ۲۰۱۱ میلادی، یعنی  چند روز پس از پایان جشن های میلاد مسیح و سال نو،  به زندگی خود خاتمه داد و خبرگزاری ها خبر خودکشی علیرضاپهلوی را به دنیا مخابره کردند. مرگ انسان چه شاهزاده باشد و چه تهی دست ، به هر صورتی که باشد تاسف آور و تلخ است. بویژه آنکه در جوانی باشد و شخص خود و به دست خود به زندگی اش خاتمه بدهد. در این روزگار که با پیدایش الکترونیک و ماهواره زندگی پر شتاب شده است هر روز، و در هر چهار گوشه ی جهان هزاران جوان با نام و نشان و گمنام، پولدار و بی پول به دلیل مشکلات روحی، عاطفی، رنج ها و دردها دست به خودکشی می زنند و مادران داغدار این بیت شعر حافظ ورد زبانشان می شود که: بلبلی خون جگر خورد و گلی حاصل کرد/  باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد ....  روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار / چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد...

باید یادآور شد که علیرضا پهلوی پس از مادرش که در رشته ی معماری تحصیل کرده  تنها فرزندی است که نسبت به دیگر فرزندان شاه،  دارای تحصیلات عالی بود و از زمره ی دانشجویان خوب بوده و در دانشگاه هاروارد، در رشته ی ایران باستان تحصیل کرده و دکترا داشت. مثلی مشهور است که می گوید هیچکس به اندازه ی خود شخص از دلیل دست زدن به خودکشی اطلاع ندارد. بنابر آنچه در وصف او نوشته اند آدمی منظم و با برنامه بوده است. از علیرضا پهلوی هیچگاه در محافل خبری، سیاسی و رسانه ای نامی برده نشده است. تنها در مراسم خاکسپاری شاهانه یکی از اعضای خانواده پادشاه "موناکو" به همراه مادرش فرح پهلوی شرکت کرده است. گفته می شود او انسانی محزون و به ترانه های سنتی بسیار علاقمند بوده است. هر چند بستگانش، بویژه شوهر عمه اش  سرلشکر زاهدی و برادرش رضا پهلوی، در حادثه مرگ او بسیار کوتاه به دلایل سیاسی و آنچه بر ایران می گذرد اشاره کرده اند ولی بنا به شواهد تاریخی در خانواده پهلوی افسردگی بیش از حد ریشه دار بوده است. معلوم نیست چرا آقای زاهدی با این ربط سیاسی می خواهند جوانان ایرانی را ترمز روانی داده و به خودکشی علاقمند کنند.  اینجا صحبت از این نیست که وقوع انقلاب و پس از آن دربدری و بیماری و مرگ  پدر، در کشور مصر، بر روح نوجوانی علیرضا پهلوی بی تاثیر بوده باشد. اینجا صحبت از این نیست که انسانی با تحصیلات خوب و تسلط بر زبان انگلیسی نتوانسته باشد آوار تبعیض در امریکا و جهان متمدن! بویژه پس از یازده سپتامبر که در خیابان ها شاه و تهی دست نمی شناسند را نبیند و حس ننماید. آوارگی بد است  و زخمی جا نسوز دارد بویژه زمانی که در کشور میزبان به عنوان شهروند درجه سه به انسان نگاه شود و رنگ پوست و مو و ملیت و اقلیم را ملاک قرار دهند. شاهزاده و تهی دست و نخست وزیر نمی شناسند. این فقط فرزندان شاه نبوده اند که به افسردگی و رنج روحی مبتلا شده اند. هزاران جوان ایرانی در ایران و در غربت به این درد مبتلا و عده کثیری در بیمارستان های روحی و روانی بستری اند.  پس از کودتای شوم انگلیسی- امریکائی ۲۸ مرداد و سقوط حکومت ملی دکتر محمد مصدق بر روح و روان فرزندان مصدق هم لطمه وارد شد و دختر مصدق تا همین  چند سال پیش در بیمارستان  روان و اعصاب شهر ژنو در کشور سویس بستری بود. وقتی بازماندگان خانواده مصدق نتوانستند هزینه های سنگین بیمارستان را پرداخت کنند انجمن خیریه شهر ژنو دختر مصدق را در آسایشگاه بیماران روحی تهی دستان بستری کرد. پرسش این است: آیا ثروت خانواده پهلوی کفاف نمی داد تا روان پزشکان  مجرب را به بالین علیرضا این جوان اندوهگین فرا بخوانند؟ آیا تصمیم گیران از هر فکر و اندیشه، در گذشته و امروز نمی توانستند و نمی توانند فرق بین پسر و پدر را تشخیص داده و از سفر جوانان ایرانی به زادگاهشان جلوگیری نکنند؟

 پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ این اولین خودکشی در خانواده محمد رضا پهلوی نیست. در یک دهه ی پیش یعنی، در ۱۰ ژوئن سال ۲۰۰۱ میلادی خبرگزاری های جهان خبر خودکشی شاهدخت جوان، لیلا پهلوی را در سن ۳۱ سالگی در "گراند هتل"  لندن که با مصرف بی شمار قرص خواب آور به زندگی خود خاتمه داد،  به جهان مخابره کردند. مادرش  خانم فرح پهلوی در همان روزها گفتند: " لیلا به خاطر نامردمی هائی که در حق پدرش روا داشتند، ضربه ی روحی خورده بود و تحمل این زندگی را نداشت". البته خانم فرح پهلوی یک مادر است. عاطفه و روحیه ی مادری قابل درک است ولی همانگونه که پیش از این گفته شد: مرگ شتری است که در خانه همه کس می خوابد. در اکثر مصاحبه هائی که روزنامه نگاران اروپائی و امریکائی در پیش از انقلاب با شاه  داشته اند یادآور می شدند که شاه ایران بشدت غمگین بوده است. و این تنها شاه هم نبود. ثریا اسفندیاری همسر دوم شاه  نیز درست چهار ماه پس از خودکشی لیلا پهلوی، یعنی در ۲۵ اکتبر سال ۲۰۰۱ میلادی در آپارتمان زیبای خود در چند قدمی کاخ الیزه در پاریس چشم بر جهان فرو بست. ثریا هم به "شاه بانوی افسرده و اندوهگین" لقب داشت و خود  او گفته بود: "بجز سگ زیبایش هیچ کس دیگر به او وفادار نبوده است". عجب اینکه هفت روز پس از مرگ ثریا برادرش بیژن هم در هتل "ژرژ سنک" بطور مشکوکی در پنج شنبه شب اول نوامبر ۲۰۰۱ یک هفته پس از مرگ خواهرش ثریا در پاریس درگذشت و نزدیک به ۷۵ میلیون دلار از ثروت ثریا پس از مرگ برادرش بیژن از سوی محضر داران و محاسبان آن ها حیف و میل شد.

 نگارنده پس از انقلاب شاهد خودکشی، خود سوزی ، مرگ و دفن بسیاری از جوانان هم میهن و هم بغض پناهنده در خارج ایران بوده ام. هیچ کدام از خبرگزاری ها  خبر و علت درگذشتشان را به جهان مخابره نکردند.  سرگذشت برخی از آن ها را در کتاب "توفان باربادوس" به صورت مجموعه ای از داستان های کوتاه منتشر کرده ام چرا که خود از سنین کمی، یعنی از ۴۲ سال پیش تاکنون در بیرون از ایران  روزگار می گذرانم و به تلخی می دانم که رنج و فراق و دوری از سرزمین آبائی مثل ذقنبوت تلخ است. نه ما بلکه همه ی ملت ها هم مثل ما هستند.  بویژه زمانی که به دلیل تعلقات سیاسی راه برگشت هم بر انسان مسدود شده باشد. آن وقت است که این بغض دست از سر انسان بر نمی دارد. عرب ها جمله ای دارند که می گوید: " العلم فی الصغر کل نقش فی الحجر". (دانشی که از کودکی بیاموزی مثل نقشی است که بر سنگ کشیده می شود). با مرور علاقه شدید علیرضا پهلوی به رشته تحصیلی تاریخ ایران باستان، به موسیقی و ترانه های سنتی ایران و خاطراتی که با پدر و مادر خود در روزگار اقتدار و سفر به شهرهای شمالی حاشیه خزرداشته، میتوان دانست که چرا وصیت کرده جسدش را درآن سر دنیا یعنی امریکا بسوزانند و خاکسترش را در آب های دریای خزر در ایران بریزند.

برگرفته از هفته نامه نسیم جنوب بوشهر: http://www.nasimjonoub.com/articles/article.asp?id=12862

/ 19 نظر / 116 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک گزارش

اصل پاسخ به مقاله شما. لطفن کلیک کنید

احمد

سلام خيلي جالب بود.مرگ براي همه سخت است.اما چند وقت است همش ترازدي مي نويسي.بابا از اين حال وهوا بيرون بيا.فضا را عوض كن دلمون گرفت.آهنگ وبلاگتون هم كه الي ماشاءا.. آدم را به كجا كه نمي برد.خوش باشي.

ایکاریوس

درود بر شما. آنقدر متن زیبا و جانداری بود که به محض خواندن مقاله آدرس بوکمارکش را به بسیاری دوستانم اس ام اس کردم. مرگ کلا داستان غم انگیزی است چه مرگ انسانی آزاده باشد چه مرگ یک حتی مجرم بر سر دار. این شاهزاده ی بزرگ هم همانطور که داستان زندگی اش نشان داده نه دل به مقام و ثروت داشت و نه اهل جنجال بوده است و تنها به کار علم و تاریخ ایران باستان سرگرم بوده طبق آنچه شما گفته اید و من فکر می کنم اندیشه های ناپخته ای که نمونه اش را در خبرگزاری دانشجو نیوز دیده اید بی تاثیر در خودکشی و اندوه او نبوده.

احمد

سلام برآقامحمودازاینکه هرچندوقت به ماسرمی زنی متشکرم چندوقت پیش دراخباراعلام شد که دراسترالیا سیل آمده بسیار نگران شدم اینشااله که بلابدورباشدوبرای شمامشکلی پیش نیامده باشد قربان شمااحمد

نسرین

آخرين واژه‌هاي مصوب گروه واژه‌گزيني فرهنگستان زبان و ادب فارسي اعلام شد. علي مهرامي - روابط عمومي گروه واژه‌گزيني فرهنگستان زبان و ادب فارسي - در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با اشاره به آخرين واژه‌هاي تصويب‌شده در اين گروه، آن‌ها را به اين شرح اعلام كرد: «برند»: «نمانام»؛ «ماكت»: «نمونك»؛ «لوگو»: «نشان‌واره»؛ «فيلتر»: «پالايه»؛ «ويو» (view) به اقتضاي موردي كه استفاده مي‌شود با سه معادل «ديد»، «چشم‌انداز» و «منظره»؛ «هندآوت»: «دست‌برگ»؛ «لِگو»: «همچين»؛ «اكسس»: «دست‌يابي»؛ «هِدِر»: «سَرآيند»، «فوتِر»: «پسايند»؛ «اوريگامي» بنا به اقتضاي استفاده، «كاغذتايي» و «كاغذ‌تا»؛ «هولدينگ كامپاني»: «شركت نگه‌دار»؛ «انكوباتور»: «پرديس علم و فناوري»؛ و‌ «خودرو هيبريدي»: «خودرو دونيرو»

علرضا

استاد عزيز در تراژدي سه طرف وجود دارد به ظاهر يكي محكوم يكي حاكم وديگري حكومت شوندگان. دو طرف دم از ايران و ملت ايران ميزنند . پس ضلع سومي هم دارد بنام مردم .كه اين مردم بهترين قاضي باشند كه در دوران حكومت پهلوي چه بر مردم گذشته ودر اين 32 سال حكومت اسلامي چه بر مردم گذشته است عليرغم زبانهاي خسته در دهان حكمان . تاريخ زنده اي وجود دارد بنام ملت كه خوب مي فهمند وتشخيص ميدهند. در پايان بايد بنويسم عزيزان دور از وطن فكر نكنند فقط خودشان در غربت زندگي ميكنند بلكه به نوعي ديگر ما هم در ايران غريب هستيم . اما انساني ديگر و يك ايراني ديگر بنام عليرضا پهلوي هم رفت وملتي را در غم اندوه فرو برد واشك ريختند . و اگر به محافل خصوصي مردم سري مي زدي مي ديدي چه صميمانه با خانواده پهلوي اظهار همدردي ميكنند .... براي كشتن پروانه نيازي نيست او را له كني . بالهايش را بچين خاطرات پرواز او را خواهد كشت .

بابک دهقانی

عمو سلام ممنون از پیام تسلیتی که فرستادی حتما حس همدردی شما را از فرسنگ ها راه دور به اطلاع خانواده ی ایشان خواهم رساند. قصد ندارم قاصد خبر بد باشم ولی چون خودتان سر صحبت را باز کردید لازم دانستم که بگویم قبل از آن دایی مجید دار فانی را وداع گفته بود. امروز اربعین حسینی دلم براش یه ذره شده. روحش شاد.

سعید

سلام کالنقش فی الحجر بهانه ای برای ارادتمندی

حسین

دردسرهای این مقاله در بوشهر برای...