سرود شیلی تو خواهی بود ویکتور

سال ها پیش در فرودگاه سانتیاگو شیلی افسری که مامور مهر گذرنامه بود پس از بررسی گذرنامه ام از پشت باجه شیشه ای با دست اشاره کرد و خواست تا در گوشه ای منتظر بمانم. وقتی صف خلوت شد من را به دفتر پلیس  فرودگاه برد و مدارکم را روی میز پلیس ارشد فرودگاه گذاشت. آن روزها شکنجه در زندان های شیلی بویژه در کشتی (اسمرالدا ) به حدی بود که سازمان های جهانی حقوق بشر در سرتاسر جهان زبان به اعتراض گشوده بودند. پلیس ارشد فرودگاه که چهره ای خشک و بی تبسم داشت از اصل و تبار من پرسید. وقتی به او پاسخ دادم که ایرانی ام چهره اش تغییر کرد و گفت : ولی شما مدارکت ایرانی نیست و بدنبال آن پرسش هائی کرد و با آنکه مدارک قانونی  داشتم  از ورود من به شیلی ممانعت کرد و پس از نوزده ساعت انتظار که سرگرمی ام  با ( وایکمن) کوچکی گوش کردن به گیتار و شعر ویکتور خارا هنرمند نامدار شیلیائی بود با هواپیمای ( ایبریا) به مادرید برگردانده شدم. اما به همکارم که اجازه ورود دادند نیز چون برای دیدار چند تن در ساتتیاگو می بایست همراه هم گزارش تهیه می کردیم، او نیز بالاجبار با من به مادرید برگشت،که این خود داستان مفصلی دارد و هر چند در زمان حال ایرادی برای بازگوئی آن نیست و دیگ سینه به جوش آمده، اما اگر روزگار مجال داد آنها را خواهم نوشت. دوستی من با هنرمندان امریکای لاتین و  شور و علاقه من در مورد ادبیات آن سامان بالا گرفت که از میان آنها تحت تاثیر آثار هنری آریل دورفمن که از پدری (اوکراینی) و مادری از (مولدا) در آرژانتین بدنیا آمده بود و بعد همراه خانواده  به شیلی مهاجرت کردند قرار گرفتم. آریل دورفمن مخالف سرسخت دیکتاتور پیشین شیلی جنرال آگوستینو پینوشه (پینوچت) بود. که با بمباران کاخ ریاست جمهوری و به قتل رساندن سالوادور آلنده (آینده ) رهبر ملی شیلی در یازدهم سپتامبر هفتاد و سه میلادی با کمک امریکا به حکومت خودکامه خود ادامه داد و  ترکه بر گرده این ملت نجیب نواخت . آریل دورفمن این شاعر پر احساس در آن زمان شعری با نام ( واپسین وصیت ) سرود که در کشور های امریکای لاتین ورد زبان مردم شد و در کتاب (جمهوری وجدان) از انتشارات سازمان عفو بین الملل به چاپ رسید. برگردان فارسی این شعر در صفحه ( شاعران و نویسندگان جهان ) در شماره پنجم مجله واژه  در لندن و رسانه های همگانی دیگر بازتاب داده شد...باری: وقتی هواپیما از خاک شیلی به سوی اسپانیا  از زمین  کنده شد ترانه ویکتور خارا را با نم دل می شنیدم که می خواند: نه برای خواندن است که می خوانم/ نه برای عرضه صدایم/ من آن آواز را با شور و شوق می خوانم/ که گیتار پر احساس من می سراید... سرود شیلی تو خواهی بود ویکتور . محمود دهقانی

/ 20 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Maziar

اگر آماده بود. در خدمت هستم. پروا هم تقريبا همين را آورده بود اما بقيه نه. تا سه روز ديگه

Homa

محمود عزيزم : اگر زحمت نيست از امروز تا دوشنبه آينده مرخصی دارم با من يک تماسی داشته باش. با تشکر هما

Mahmoud Dehgani

همای عزيز با درود و سپاس از ايميل و گوشزد کردن اينکه پگاه است يا مهر انگيز بايد عرض کنم. مهر انگيز است چون با مهر است و پگاه هست چون مشعل دار روشنائی است. اين شاعر خوب ايرانی خانم مهر انگيز رساپور هستند که به م . پگاه مشهورند. اگر روی آدرسی که با جوهر آبی است و در زير نوشته در وبلاگ من است تلنگری بزنی یکراست وارد باغ واژه ای خواهی شد که این خانم اصیل ایرانی باغبان آن است. .... من هیچوقت مزه ی قورمه سبزی شما را از یاد نخواهم برد . ای به چشم . هر روزی که مایل بودید شیرجه به دولتسرای شما خواهم آمد. چند روز پیش بوی خوش غذائی که توی کوچه پیچیده بود من را یاد دستپختت انداخت .تصدقت محمود

pechpecheh

محمود جان ؛ نگفتم الزایمر گرفتی ؟ هزار دفعه بهت گفتم من اصلا ً آن آدرس ای-میل رارها کرده ام. حالا اگر به این آدرس بزنی از همه بهتر و محکم تر است : اسم کوچک من + ات + والله +دات کام از این قرار : walla.com@ ......

s

طلبت تا بعد

s

نام آن نويسنده Willem Floor است . از انتشارات مزدا. تاريخ انتشار سال ۲۰۰۱ است.

B

شناسنامه کتاب را به من ايميل کن. رضا خواسته. يا باهام تماس بگير

Mehrdad

پاسخ شما به آقای نگاهی را خواندم. آفرين بی تعصب و زلال بود. می بوسمت. مهرداد

مسعود

خسته نباشيد دانستن افکار اشخاص غريبه پرست مشکل است و اين آقای نگاهی يکی از آنان است. هميشه به نوعی در پی نامداران میدود ولی بدبختانه تنها چيزی که ندارد شهامت است. مينويسد و پاک ميکند و اين برای چندمين بار است که ايشان اقدام به نوشتن مقالات کاملا بی محتوا کرده و سپس با انداختن گناه آن به گردن سرايدارچی (يا واقعا اين سرايدارچی دارد از آقای نگاهی سو استفاده ميکند ٫ نميدانم) نوشته هايش را پاک ميکند. ولی من عادت به کپی گرفتن از مقالاتی که ميدانم بيمنظور نيستند دارم و اينبار نيز کپی پست شماره ۱۹ آقای نگاهی را در بايگانی خود دارم و آنرا در سايت خود خواهم گذاشت

مسعود

و در ادمه اينکه فارس و ترک و عرب ندارم. آدم بد و بدکاره در هر لباسی باشد بد است و هيچ ملتی پاک و برگزيده نيستند. اما بدکاره دانستن تمامی ايرانيان يکی از احمقانه ترين سخنانی هست که من شنيده ام اين ديگر اوج بلاهت شخص را ميرساند و نميشود پاسخی در شان او داد چون آنقدر پست است که هر سخن پستی از او والا مقامتر ميباشد. پس ايشان را به همان شاردن بسپاريم و افکار نژادپرستانه شان در سایت www.negahi.com که مقاله شماره ۱۹ خودشان را پاک کرده اند تا خود را بيخبر جلوه دهند