تک درخت بهمنی بوشهر در معبر زوزه ی باد ویرانگر

با درود به مهندس محمد درویش عزیز و مقاله ی "قصه  پر غصه  ۷ برادران بوشهری" و با سپاس از سرور گرانقدر مصطفی خوشنویس دیده بان دلسوز درختان کهنسال ایران و محبتی که نسبت به تک درخت کهنسال دیار مادری من، در بهمنی بوشهر  نموده اند. روح و روان من در هر کجا که باشم تا ابد در زیر سایه  این تک درخت جا خوش کرده است. اگر به  نزدیکی های درخت نظری بیفکنیم می بینیم ساختمانی که اگر حافظه ام خطا نکند در رابطه با گمرک بود و خیلی قدیمی است در آنجا وجود داشت که نمی دانم در حال حاضر وجود دارد یا نه. سبک معماری مناطق جنوبی آن ساختمان قابل بحث است. در چند صد  متری درخت،  گورستان انگلیسی ها ست که  در حال حاضر پایمال فروشگاه زنجیره ای است. همچنین "ارگ ملک" که  در چند صد متری این درخت پشت مغازه های جدید است تاریخ غم انگیزی دارند و از سوی دیگر نماد مردان سلحشور آن خطه از میهن ماست که به استعمار انگلیس تو دهنی زده اند.

 روزی به شخصی که داشت برای پارچه سیاه ماه محرم و نصب پارچه به درخت، با چکش به تنه ی این درخت میخ می کوفت، اعتراض کردم و گفتم حداقل بند را دور کمر درخت ببند و میخ به آن نکوب . با رکیک ترین ناسزا روبرو شدم. چون لهجه ی فارسی ام تا حدود زیادی تغییر کرده و دلیل آن چند دهه دوری از مام وطن است و با لهجه ی فارسی سبک بوشهر تفاوت داشت آن مرد گفت: حتما می خوای عکس شمر ابن ذی الجوشن برایت روی درخت آویزان کنیم!. برو شهر خراب شده ی خودت ایراد از عزاداری بگیر. به هر روی جماعتی جمع شدند . هر چند دو نفر از میان جماعت با من موافق بودند ولی اکثریت به چشم یک ملعون به من نگاه کردند و آن دو نفر موافق چون هوا را پس  دیدند من را از مهلکه نجات دادند.     

  رفتم در ارگ ملک آنجا که آن روزها آقای شهردار وقت آن را آغول گوسفدان کرده بود و چند خانواده تهی دست در آن ساکن بودند و امروز هم همانگونه که در عکس مقاله " قصه پر غصه ۷ برادران بوشهری" پیداست تنه این درخت تابلو تبلیغات تاکسی پراید فروشی و صد البته با شماره تلفن ۰۹۱۷۹۰۵۱۰۱۴ شده و شهردار محترم در خواب است،  در شاه نشین ارگ،  که بدون شک "بار" یا نوشخانه دشمن بوده  نشستم.   به دلیل بادگیر بودن و سبک معماری با چوب وتیر سقف، که از افریقا  و با لنج های بادبانی به بوشهر آورده شده و در مواد نفتی و روغن سیاه انداخته اند تا از گزند موریانه "رشمیز" بر حذر باشند، ذهنم را بر بال خیال تاریخ هوا دادم  و بقول شاملو " در اشک ناتوانی خود ساغری زدم" و مست مست به گذشته اندیشیدم. به در اهتزاز بودن پرچم بریتانیا بر فراز این "ارگ" که لابد با زوزه ی باد قوس تکان می خورده و صدای شیهه ی اسبان دلاور اجدادی که  دشمن را با چنگ و دندان از خاک میهن  تاراندند در گوشم طنین انداز بود. پنجه ی بغض بر گلویم فشار می آورد و میخی که بر تنه درخت کوبیده شده بود را بر شانه ام حس می کردم. این درخت سایبان مشت استراحت سلحشوران اجدادی ضد استعمار این خطه است.  دوباره جایم نگرفت و به زیر درخت برگشتم دیدم مرد چکش به دست نانی از نانوائی گرفته و دارد می خورد و از دور من را ورانداز می کرد. رفتم کنارش گفتم: آقا من با محرم کاری نداشتم فقط اعتراضم برای کوبیدن میخ بر بدن این درخت کهنسال است. آن مرد همانطور که نانش را می جوید و بوی تازه نان می داد در آغوشم گرفت و گفت: وقتی از اینجا رفتی لحظه ای با خودم فکر کردم که این آدم مودب بود و بد خواه نبود. ولی از طرف مسجد من را فرستاده اند که این پارچه را اینجا نصب کنم. اگر بیائی و با آنها صحبت کنی میخ را از تنه درخت بیرون می کشم. در ادامه حرفش  به نقطه ای خیره شد و گفت: داره می آد . ایشان از برگزار کنندگان هیئت عاشوراست. مرد بلند بالائی نزدیک شد و با او صحبت کردم. البته او هم در مورد اعتراض من و درگیری لفظی از مردم شنیده بود و وقتی دید طرفدار شمر ابن ذی لجوشن نیستم با تبسمی گفت: عباس این آقا راست میگه. میخ روی تنه درخت نکوب.  عباس میخ را از تنه درخت بیرون آورد. حس کردم جراحی دارد ترکش خمپاره از گرده ام بیرون می آورد. با خوشحالی و پیروزمند سایه ی مشت تک درخت  تاریخ دیار مادر را ترک کردم ولی هیچوقت پرنده خاطرم از آن درخت دل بر نمی کند. 

گزارش مهندس محمد درویش همراه با تصویر این درخت کهنسال در بهمنی بوشهر

   http://darvish100.blogfa.com/post-1583.aspx                                                      

/ 29 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشید کریمی

هستی گونه 1 به اندیشه های تقدیر وقتی که می نگریم باید که سرزنش کنیم داوری های دیدگانمان را در دست آوردهای رایج عصر گسستگی زیرا احساس ماندگاری در این تاریکی تابناک دلالت گر نفرت مردودی است از سهیم شدن در خطاهای انفرادی بشر شیراز – 30/11/88

آغو

تـو ، درّه‌ی بـنـفـش غـروبی ، کـه روز را بـر سـیـنـه می‌فـشـاری و خـامـوش می‌کنی در "سـایه" ها "فـروغ" تـو بـنـشـست و رنـگ بـاخت او را بـه سـایــه از چـه سـیـه پـوش می‌کـنـی ؟! دروووووووووووووووووووووووود ! بـــه روزم چـشـم بـه راه حـضــور سـبـزتـان ! یــا مـــــــــــــــــــــــــولا !

سروی

خاطره ی قشنگی بود ... تلخ و شیرین ... استاد ریاضی مهندسی مون ( پرفسور شیدفر) همیشه می گفت ، اگه یه میخ بکوبی تو دیوار شاید بتونی میخ رو با زحمت از دیوار خارج کنی اما جای اون میخ تا ابد روی دیوار باقی می مونه ... می گفت ... بچه ها اثر رفتاربدتون روی آدمها مثل اثر اون میخ روی دیواره ... امیدوارم جای میخی که در روح مهربانتان کوبیدند خیلی آزارتون نده . زنده باشید و شاد ... همیشه ...

سیده مریم

باران باش و ببار ، نپرس پياله هاي خالي از آن کيست . . .[گل]

م حقگو

یه آسمون گلهای یاس و میخک یه دریا عشق و اشتیاق و پولک یه حس پاک وقلب بی قرارم می خواد بگه عید شما مبارک

احمد فلاح

سلام دوست عزیزم آرزو دارم از لحظات زندگیت بهترین استفاده رو بکنی و روزهای پرباری را در پیش رو داشته باشید . اگه به مطالب روانشناسی هم میهنت در ایران علاقه داری در وبلاگ زیر منتظر حضور و نظرقشنگتون هستم – با آرزوی بهترین ها برایتان - احمد فلاح www.affa110.blogfa.com

احمد فلاح

سلام دوست عزیزم آرزو دارم از لحظات زندگیت بهترین استفاده رو بکنی و روزهای پرباری را در پیش رو داشته باشید . اگه به مطالب روانشناسی هم میهنت در ایران علاقه داری در وبلاگ زیر منتظر حضور و نظرقشنگتون هستم – با آرزوی بهترین ها برایتان - احمد فلاح www.affa110.blogfa.com

حمید

سلام دوست من اقای دهقانی از روی وب حقگو شما را لینک کردک در صورت امکان از وب من دیدن بفرمایید منتظرم از اسلام اباد غرب [گل][گل][منتظر]

جلال الدین مشمولی

با سلام و احترام به صورت اتفاقی با این وبلاگ آشنا شدم و خیلی خوشحالم که چنین وبلاگی را راه اندازی نمودید من جلال الدین مشمولی مدیر یگ گروه هنری در ایران هستم که بصورت کاملا مستقل در ایران به فعالیتهای هنری می پردازیم دو سه سال پیش طرحی را در ایران راه اندازی نمودیم که امروز این طرح با تمامی مشکلات و عدم حمایت مراکز هنری دولتی و غیر دولتی فرا تر از مرزهای ایران رفته و خوشبختانه به نتایج شگرفی رسیده ایم. گروه هنری حجم سبز فعالیت هنرهای تجسمی خویش را در زمینه نقاشی، گرافیک، هنر محیطی و ... از سال 1386 آغاز و امروز به یکی از فعال ترین گروه های هنری تبدیل شده است. گروهی که تمامی اعضای آنرا دانشجویان هنر و هنرمندان تازه نفس تشکیل می دهند. این گروه با تاسیس پایگاه اطلاع رسانی سایت حجم سبز به یکی از پایگاه قابل توجه در بحث اطلاع رسانی در کشور رسیده است. این گروه در سال 87 با طرح اجرای نقاشی در فضای باز در روستاها ی ایران « جشنواره هنر در روستا » فصل جدیدی را در فضای هنری کشور بوجود آورده است. موضوع مهم این است که این گروه با همت و تلاش جوانان این کشور برپا شده و می رود تا در سال های آتی به یکی از مر

گودرزی

سلام خدمت برادرخوبم آمدم وخواندم مطالب بجای شما غم اندوه مرا زیاد کرد. مدتها پیش بعد از ازدواجم به علت دوری وندیدن محل زندگی مادری یک روز برای دیدن ارگ به بهمنی رفتم واردمحوطه که شدم اول از هر جیز شروع به گریه کردم تمام خاطرات کودکیم زنده شد وازاینکه این جای با شکوه چه به روزش آمده غبطه خوردم.من دوران خوشی دراین محوطه گذرانده بودم مخصوصا درختان زیبای گل ابریشم که فضای زیبای این عمارت را صد چندان می کرد .فصل تابستان که جای بسیار خنکی زیر سایه آن در طبقه بالای ارگ بابرجهای زیبا وجای مناسب وخنک برای استراحت حالا چه به روزش آمده به امید هر چه سریعتر برای تمام کردن بازسازی آن خدا نگهدار شما.[گل]