معمار و هنر معماری ( اوپرا هوس) سیدنی

یکی از بنا های بسیار زیبائی که سالانه بازدید کنندگان بی شماری را از شهرهای داخلی استرالیا و خارج کشور به خود جلب کرده (اوپرا هوس) در سیدنی است. گرداگرد این بنای شاعرانه را آب فرا گرفته و روزانه شمار بسیاری از کشتی های غول پیکر و کوچک  مسافربری خارجی و داخلی از کنار آن می گذرند. این بنا که همچون شقایقی بر لب آب سر برون آورده ، روبری پل پولادی (هاربار بریج) قرار دارد و به زیبائی های طبیعی پیرامون خود کرشمه می دهد. از سوی دیگر ، در روبروی این ساختمان،  طبیعی ترین بوستان جهان با پرندگان نادر اقیانوسیه ای ، و با آوازهای غریب خود، بویژه در غروب نارنجی رنگ آفتاب ، هر تازه واردی به شهر سیدنی را مجذوب آوازهای خود می کنند. طرح معماری و شهر سازی در این نقطه ی شهر در مجموع حساب شده بوده ولی به گونه ای است که منظر طبیعی شهر همچنان زیبا و بکر و دست نخورده بر سر جای خود باقی مانده است. در یک سو،  بر فراز پل هاربار، شهرداری  با نصب فشفشه های رنگی هرساله جشن زاد روز عیسای مسیح را بر گزار می کند و با این ابتکار پول کلانی برای آبادانی شهر پارو می کند. صرف یک شام در رستوران های این منطقه  در آن  شب که می شود فشفشه های نورانی را مشاهده کرد،  به قیمت هائی از چهار صد دولار،  تا یک هزار و هشتصد دولار می رسد. یعنی رقمی نزدیک به دو ملیون تومان برای یک شام،  آن هم به یاد مسیحی که خود و حواریونش در شام آخر لئوناردو داوینچی فقط قطعه ای نان و جامی شراب در سفره داشت. از طرف دیگر دختران دم بخت سیدنی هم با نامزد هایشان و لباس های سفید عروسی که به یک سنت تبدیل شده، پای همین پل می آیند و عکس می گیرند و می رقصند. این جوانان عاشق با یک تیر دونشانه می زنند. یکی آنکه گفته می شود کاپیتان کوک چهره ی ملی سفید پوستان انگلیسی استرالیا در بدو ورودش در آنجا پیاده شده است و دیگری نوعروسان و تازه دامادان، استقامت و پایداری این پل پولادی را در نظر دارند که روزانه ملیون ها شهر وند از روی آن می گذرند. که این خود درسی است که آنها نیز باید همچون پل پولادی با هم در غم و شادی، و در تمامی طول عمر وفادار بمانند. موزه ی هنر، کتابخانه مرکزی، موزه ملی،  مرکز استانداری و بوستان های با شکوه دیگری نیز در این محدوده قرار دارند. ایستگاه (سرکولار کی) پر رفت و آمد ترین ایستگاه قطار و اتوبوس های این شهر شش ملیونی نیز برای رفت و آمد به دیگر مناطق شهر از آنجا می گذرند. زیبائی اوپرا هاوس آنچنان آوازه ا ی جهانی به خود گرفته است  که در یونسکوصحبت از ثبت آن به عنوان یکی از عجایب هنر معماری  دنیا می شود. این بنای زیبا و منحصر بفرد را یک معمار دانمارکی بنام (یورن اتزون) طراحی کرده است. این هنر مند برجسته ی دانمارکی در نهم ماه آوریل سال 1918 میلادی در کپنهاگن پایتخت دانمارک چشم بر جهان گشود. پدرش از متخصصان امور حمل و نقل دریائی بود. یورن اتزون در ابتدا به شدت به مجسمه سازی علاقه داشت، ولی با ورود به آکادمی هنرهای زیبای سلطنتی کپنهاگن ، رشته معماری را دنبال کرد. یورن اتزون بدلیل تخصص پدر از اوان نوجوانی به سفر بر دریا علاقه مند بود. او به کشورهای بی شماری سفر کرده است. پس از سفرهای دور و دراز ، پایش به استرالیا رسید و در شهر سیدنی جاگیر شد.  در همین شهر سیدنی بود که طرح اوپرا هوس او در میان انبوهی از طرح های ارائه شده بشدت مورد علاقه دست اندر کاران شهر سازی ایالتی و فدرال استرالیا قرار گرفت. لازم به یاد آوری است که در بیش از نیم قرن پیش و در پی آبادانی و شهر سازی در استرالیا و بویژه در بندر سیدنی که یکی از بنادر تجاری مهم و پر جمعیت این کشور است، پروژه های مهمی از جمله پل پولادی منحصر بفرد هاربار بریج ، ساختمان ملکه ویکتوریا، ساختمان پست مرکزی، تالار شهر و شمار زیادی از ساختمان های مدرن و حتا کلیساهای سبک (گوتیک) ساخته شد. استاندار وقت (نیو ساوت ویلز) در مرکز شهر سیدنی برای آسایش و تفریح شهر وندان  و برای اجرای کنسرت ، اوپرا،  و همه ی لازمه های مرکز هنری و فرهنگی و همراه با محیط آرام بزم شبانه در آن فرهنگسرا،  دستور طرح اوپرا هاوس را صادر کرد. هنر مند دانمارکی، یورن اتزون شروع به کار کرد. درست در انتهای کار سترگ این هنرمند بود که واقعه ای ناخوشایند رخ نمود. یورن اتزون که شخصی صمیمی و مسلط به کار خود بود با آقای ( داویس هاگز) وزیر امور اجتماعی بر سر بودجه طرح،  درگیری پیدا کرد و بشدت آزرده شد. اوپرا هاوس در 1973 میلادی یعنی سی و شش سال پیش به پایان رسید ولی یورن اتزون با خاطری آزرده سیدنی را برای همیشه به سوی شهر مایورکا در اسپانیا ترک کرد. او تا مدت زیادی در مایورکا زندگی کرد. یورن اتزون چند ماه پیش،  در روز 29 نوامبر 2008،  در سن 90 سالگی آنگونه که پسرش (کیم) اعلام داشت با حمله قلبی در کپنهاگن چشم بر جهان فرو بست. خبرگزاری های جهان، شبکه های تلویزیونی استرالیا، ان بی سی و روزنامه های معتبر گاردین، ال پائیس در اسپانیا و هرالد تریبیون درگذشت این هنرمند پر اوازه را به جهان مخابره کردند. 

 محمود دهقانی

/ 46 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهروز ورجاوند

جناب دکتر دهقانی سایت شما را نسرین خانم از دانشکده به من دادند.

مصطفا فخرایی

سلام آقای دهقانی عزیز! ممنون از حضور ارزشمندتان و لطف و محبتتان از مطالب ارزنده تان بهره می برم. با اجازه شما را لینک می کنم. شاد و سربلند!

ایکاریوس

سلام بر دکتر دهقانی عزیز. نمی دانستم یعنی شک داشتم که دکترید یا اصلا چه دکترایی. به هر حال باعث افتخار است آشنایی تان. در مورد آنچه فرمودید چشم حتما در این یکی دو ایمیلی که به زودی خواهم فرستاد - فعلا مشغول جمع آوری منبع و دیتا هستم برای ادامه بحث با دکتر فلور- به ایشان پیامتان را ابلاغ خواهم کرد.

آل مجتبی

ای خرّم از فــروغ رخت لاله زار عــمـر باز آ که ریخت بی گل رویت بهار عمر ســـــــــــــــــلام ؛ با شرح غزل (253) از حـافــظ چشم به راهتان نشسته ایم . مـانـا باشید و شادکام .

مصطفا فخرایی

سلام آقای دهقانی عزیز ما همه از یک ایل و تباریم.هر جای این خاک که باشیم ، یکدیگر را دوست می داریم . این دوست داشتن چه نعمتی است! من از فخرایی های دیر dayyerهستم. و البته فخرایی ها در دیر و در برازجان و کازرون و شمال و تبریز هستند و چه بسا که همه از یک ایل و تبار باشند. خوشحال شدم از دیدار هرچند در دنیای مجازی. شاد و سربلند!

ایکاریوس

سلام بر محمود دهقانی گرامی. حرفهای شما مرا یاد استادم دکتر صالح حسینی می اندازد. یه روز می خواستیم براش مراشم بزرگداشتی به مناسبت سی سال کار مداوم در ترجمه اش برای او برپا کنیم و گفتم استاد اگر ممکنه در کنفرانسی که تدارک دیدیم تشریف بیارید که گفت کنفرانس یعنی چی؟ هر چی کلمه که اون مردک های غربی گفتند که تو نباید بیای تو زبان فارسی بگی. بگو گفتمان یا گردهمایی. و مثل شما از این القاب به شدت متنفر است. حتی دولت یونان از او دعوت کرده بود برای تجلیل از او به خاطر ترجمه اثری از نیکوس کازانزاکیس که نرفت. می گفت آخه مرتیکه یونانی از کجا میدونه ترجمه من خوب بوده یا بد که حالا بخواد به من جایزه بده. بگذریم. اما شما با این همه تخصص و هنری که دارید و بالتبع میزان دانشی که در طول این سالها اندوخته اید، لازم است که الگویی باشید برای من و سایرین. و من خواننده همین که در پروفایل شما ببینم که این همه تلاش داشته اید برای آنچه بدان علاقه داشته اید مسلما محرکی می شود که من هم به خود بیایم. گرچه یان انگیزه را همان نوشته هاتان هم ایجاد می کند. اما گفتن این القاب یا نوشتن پروافیلتان در اینجا هم عاملی است برای افتخار ما

ایکاریوس

و نیز تشویقی است برای جوانان ایرانی در هر گوشه ای از این خاک کره که هستند. در عین تواضع مغرور بودن هم بد نیست. پس بیراه نگفته است آن دانشجو که تو را دکتر صدا زد. خیلی مخلصیم دکتر! [لبخند]

رمضانی

سلام بر شما استاد دهقانی عزیز از لطف شما بی نهایت ممنونم. از مطلب بسیار جالب تان در مورد زاهدی و پرفسور هشترودی هم سپاسگزارم. اپرا هوس سیدنی را هم خواندم و استفاده کردم . دستتان درد نکند. بسیار عالی بود توضیحات تان. شادمان و جاودانه باشید[گل]

سینا

salam mamnoonam ke be man sar zadid shoma lotf darid

ش . علیزاده

دکتر جان به علت اینکه تصویر بالا نیامد ، تصویر را مشاهده نکردم ولی متن بخوبی ادای حق نموده و زیبایی و مادگاری اثر و آفریننده اثر را ادا نموده است